مرا با درد عشقت غم نباشد
که ما را چون تو دلبر کم نباشد
تو رفتی بر سرم یاری گزیدی
بتر زاین پیش ما ماتم نباشد
نهادی بر دلم داغی که هرگز
بجز وصل تواَش مرهم نباشد
مرا دردیست از دل بر فراقت
که یک دم طاقت دردم نباشد
به درد عشق رویت ای ستمگر
به غیر از غم کسم همدم نباشد
هرآن کاو نیست مشتاقت یقین دان
که از نسل بنی آدم نباشد
مرا عشق تو چون کوهست بر دل
نگویی از جهانت غم نباشد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز درد و رنج ناشی از عشق خود میپردازد. او اعتراف میکند که رغم غم و اندوه، عشق محبوبش او را دیوانه کرده و هیچ کس نمیتواند جایگزین او شود. شاعر در فقدان محبوبش احساس تنهایی میکند و این درد را همچون داغی عمیق بر دل خود میداند که فقط با وصال او درمان میشود. عشق او به محبوب به حدی عمیق و استوار است که هیچ غم دیگری در زندگیاش معنایی ندارد. در نهایت، شاعر به این باور میرسد که هر کس که عاشق او نباشد، از نسل انسانها نیست.
هوش مصنوعی: من از درد عشق تو ناراحت نیستم، زیرا مانند تو محبوبی وجود ندارد که دل را شاد کند.
هوش مصنوعی: تو رفتی و بر سرم یاری آوردی، اما از این به بعد برای ما هیچ چیز جز غم و اندوه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: دل من زخم عمیقی دارد که هیچ چیزی جز رسیدن به تو نمیتواند آن را درمان کند.
هوش مصنوعی: من دردی دارم از دل که ناشی از دوریت است و هیچ لحظهای نمیتوانم این درد را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: عشق تو دردهایی به من میدهد که هیچ کس جز غم و اندوه نمیتواند همراهم باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که مشتاق تو نیست، بدان که او از نسل آدمیان نیست و به نوعی با انسانیت فاصله دارد.
هوش مصنوعی: عشق تو بر دلم مانند کوه است؛ پس نگو که از دنیای تو هیچ غمی وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نبود اندر جهان و هم نباشد
کرا او جفت باشد غم نباشد
دلم بی روی تو خرم نباشد
چو دلبر نیست دل بی غم نباشد
اسیرم عشق را، غمگین ازآنم
اسیر عشق را غم کم نباشد
به بوسی مرهمی نه بر دل من
[...]
سِزد گر با من او همدم نباشد
ز کس بختم نبُد زو هم نباشد
حدیث فقر را محرم نباشد
وگر باشد مگر زآدم نباشد
طبایع را نباشد آنچنان خوی
که هرگز رخش چون رستم نباشد
سخن میرفت دوش از لوح محفوظ
[...]
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.