گنجور

جاویدنامه

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » جاویدنامه
 

دیباچه : خیال من به تماشای آسمان بود است

مناجات : آدمی اندر جهان هفت رنگ

تمهید آسمانی - نخستین روز آفرینش نکوهش می کند آسمان زمین را: زندگی از لذت غیب و حضور

نغمه ملائک : فروغ مشت خاک از نوریان افزون شود روزی

تمهید زمینی - آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را: عشق شور انگیز بی پروای شهر

زروان که روح زمان و مکان است مسافر را بسیاحت عالم علوی میبرد: از کلامش جان من بیتاب شد

زمزمهٔ انجم : عقل تو حاصل حیات ، عشق تو سر کائنات

فلک قمر : این زمین و آسمان ملک خداست

عارف هندی که به یکی از غار های قمر خلوت گرفته ، و اهل هند او را «جهان دوست» میگویند : من چوکوران دست بر دوش رفیق

نه تا سخن از عارف هندی : ذات حق را نیست این عالم حجاب

جلوهٔ سروش : مرد عارف گفتگو را در ببست

نوای سروش : ترسم که تو میرانی زورق به سراب اندر

حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامند : رومی آن عشق و محبت را دلیل

طاسین گوتم: «توبه آوردن زن رقاصهٔ عشوه فروش»

طاسین زرتشت : آزمایش کردن اهریمن زرتشت را : اهریمن

طاسین مسیح: رویای حکیم تولستوی

طاسین محمد: نوحهٔ روح ابوجهل در حرم کعبه

فلک عطارد - زیارت ارواح جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا : مشت خاکی کار خود را برده پیش

دین و وطن : لرد مغرب آن سراپا مکر و فن

اشتراک و ملوکیت : صاحب سرمایه از نسل خلیل

شرق و غرب : غربیان را زیرکی ساز حیات

محکمات عالم قرآنی - خلافت آدم : در دو عالم هر کجا آثار عشق

حکومت الهی : بندهٔ حق بی نیاز از هر مقام

ارض ملک خداست : سر گذشت آدم اندر شرق و غرب

حکمت خیرکثیر است : گفت حکمت را خدا خیر کثیر

پیغام افغانی با ملت روسیه : منزل و مقصود قرآن دیگر است

غزل زنده رود : این گل و لاله تو گوئی که مقیم اند همه

فلک زهره : در میان ما و نور آفتاب

مجلس خدایان اقوام قدیم : آن هوای تند و آن شبگون سحاب

نغمهٔ بعل : آدم این نیلی تتق را بر درید

فرو رفتن بدریای زهره و دیدن ارواح فرعون و کشنر را : پیر روم آن صاحب «ذکر جمیل»

نمودار شدن درویش سودانی : برق بیتابانه رخشید اندر آب

فلک مریخ - اهل مریخ : چشم را یک لحظه بستم اندر آب

برآمدن انجم شناس مریخی از رصدگاه : پیر مردی ریش او مانند برف

گردش در شهر مرغدین : مرغدین و آن عمارات بلند

احوال دوشیزهٔ مریخ که دعوی رسالت کرده : در گذشتیم از هزاران کوی و کاخ

تذکیر نبیهٔ مریخ : ای زنان ای مادران ای خواهران

فلک مشتری - ارواح جلیلهٔ حلاج و غالب و قرة العین طاهره که به نشیمن بهشتی نگرویدند «و بگردش جاودان گرائیدند: من فدای این دل دیوانه ئی

نوای حلاج : ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

نوای غالب : «بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم

نوای طاهره : گر بتو افتدم نظر چهره به چهره ، روبرو

زنده رود مشکلات خود را پیش ارواح بزرگ میگوید : از مقام مؤمنان دوری چرا

نمودار شدن خواجهٔ اهل فراق ابلیس : صحبت روشندلان یک دم ، دو دم

نالهٔ ابلیس : ای خداوند صواب و ناصواب

فلک زحل - ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکرده: پیر رومی آن امام راستان

قلزم خونین : آنچه دیدم می نگنجد در بیان

آشکارا می شود روح هندوستان : آسمان شق گشت و حوری پاک زاد

روح هندوستان ناله و فریاد می کند : شمع جان افسرد در فانوس هند

فریاد یکی از زورق نشینان قلزم خونین : «نی عدم ما را پذیرد نی وجود

آن سوی افلاک - مقام حکیم آلمانی نیچه: هر کجا استیزه ی بود و نبود

حرکت بجنت الفردوس : در گذشتم از حد این کائنات

قصر شرف النسا : گفتم این کاشانه ئی از لعل ناب

زیارت امیر کبیر حضرت سید علی همدانی و ملا طاهر غنی کشمیری : حرف رومی در دلم سوزی فکند

در حضور شاه همدان : زنده رود

صحبت با شاعر هندی برتری هری: حوریان را در قصور و در خیام

حرکت به کاخ سلاطین مشرق : نادر ، ابدالی ، سلطان شهید

نمودار میشود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سرائیده غائب میشود : «دست را چون مرکب تیغ و قلم کردی مدار

پیغام سلطان شهید به رود کاویری: حقیقت حیات و مرگ و شهادت

زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی : شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز

غزل زنده رود : به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجوئی

حضور : گرچه جنت از تجلی های اوست

خطاب به جاوید: سخنی به نژاد نو