گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

…  بنال اندر شبان

کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژاله‌اش

چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

گر مجرمی بخشیدمت وز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

…  بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ‌ها

بر مرکب عشق تو دل …  این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند

کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگ‌ها

گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان

آن سو هزاران جان ز مه چون …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

…  ز غم

گشته بود همچو دلم مسجد لا حول و لا

دوش همی‌گشتم من تا به سحر ناله کنان

بدرک بالصبح بدا هیج نومی‌و نفی

سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو

نور کی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

…  مه کجا بود این کر و فر و کبریا

جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو

ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا

سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت

چونک کند جمال تو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴

 

…  سرناست خدایا

نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو

که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا

نی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد

دم ناییست که بیننده و داناست …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

…  مجوش ای دریا

به حق آن لب شیرین که می‌دمی در من

که اختیار ندارد به ناله این سرنا

خموش باش و مزن آتش اندر این بیشه

نمی‌شکیبی می‌نال پیش او …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳

 

…  را

بر رخ دف چند طپانچه بزن

دم ده آن نای سگالنده را

ور به طمع ناله برآرد رباب

خوش بگشا آن کف بخشنده را

عیب مکن گر غزل ابتر بماند

نیست وفا خاطر پرنده …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱

 

…  روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست

چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شده

دم‌های او سوزان شده گویی که در آتشکده‌ست

بیماریی دارد عجب نی درد سر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸

 

…  چونست

عجب آن شعر اطلس پوش جعدش

بگرد اطلس رخسار چونست

طبیب عاشقان را بازپرسید

که تا آن نرگس بیمار چونست

عجب آن نافه تاتار چونست

عجب آن طره بلغار …  بر دایره خط محقق

که بشکسته‌ست صد پرگار چونست

من زارم اسیر ناله زیر

نپرسد روزکی کان زار چونست

دلم دزد نظر او دزد این دزد

عجب آن دزد دزدافشار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹

 

…  چه لاغرست

آری چو قاعده‌ست که رنجور زار را

هر چند رنج بیش بود ناله کمترست

همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین

نی خود قمر چه باشد کان روی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰

 

…  آن همه اسمای ماست

اول و پایان راه از اثر پای ماست

ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست

گر نه کژی همچو چنگ واسطه نای چیست

در هوس آن سری اوست که هم پای ماست

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲

 

…  گفتی بسستم چند چند

عالم چو سرنایی و او در هر شکافش می‌دمد

هر ناله‌ای دارد یقین زان دو لب چون قند قند

می‌بین که چون در می‌دمد در هر گلی در هر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶

 

…  و جفا و دوریی کان کنکار می‌کند

بر دل و جان عاشقان چون کنه کار می‌کند

هم تک یار یار کو راحت مطلقست او

یار ز حکم و داوری با تو چه یار …  می‌کند

تا که چه دید دوش او یا که چه کرد نوش او

کز بن بامداد او ناله زار می‌کند

گفت حبیب نادرست همچو الست و جنس او

تا که به پاسخ بلی چرخ دوار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰

 

…  خلق چون شود

این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود

درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد

آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود

لذت بی‌کرانه ایست عشق شدست نام …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳

 

…  هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

اگر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۷

 

…  نگیرد

ز هر آهو نه صحرا مشک یابد

ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد

ز هر نی ناله مشتاق ناید

و هر مرغی ز نی شکر نگیرد

چه داند لطف زهره زهره رفته

که او را گوشه چادر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱

 

…  را ناله سرنای باید

که از سرنای بوی یار آید

به جان خواهم نوای عاشقانه

کز آن ناله جمال جان نماید

همی‌نالم که از غم بار دارم

عجب این جان نالان تا چه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

…  فغان عاشقان را

بشنو که تو را زیان ندارد

هر ذره پر از فغان و ناله‌ست

اما چه کند زیان ندارد

رقص است زبان ذره زیرا

جز رقص دگر بیان ندارد

هر سو نگران …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱

 

…  دل را بو کند

چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم

کس نداند حالت من ناله من او کند

ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد

آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶

 

…  ناپدید

آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمع

آنک هر صبحی که آمد ناله‌های او شنید

آنک آتش‌های عالم ز آتش او کاغ کرد

تا فسون می‌خواند عشق و بر دل او …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۴

 

…  برگ که کنید

در خمار چشم مستش چشم‌ها روشن کنید

وز برای چشم بد را ناله و آوه کنید

شاه جان‌ها شمس تبریزیست و این دم آن اوست

رخ بدو آرید و خود را جمله مات …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۷

 

…  را خود چه بود

چون بجستم خانه خانه یافتم بیچاره را

در یکی کنجی به ناله کی خدا اندر سجود

گوش بنهادم که تا خود التماس وصل کیست

دیدمش کاندر پی زاری زبان را …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۵

 

…  چشم بدش دور باد

عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت

عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد

مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب

داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد

باز دو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۹

 

…  و آب برای حرارت جگرست

جگر چو خون شد ای دل سقا چه سود کند

فلک به ناله شد از بس دعا و زاری من

چو بخت یار نباشد دعا چه سود کند

مگو چنین تو چه دانی بلادریست …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۷

 

…  غمزه چنین سغبه دلدار

تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت

هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار

نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش

نی خلق زمین ماند و نی چرخه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۱

 

…  بگیر

بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا حدث

یار بادنجان چه باشد سرکه باشد یا که سیر

سوز اگر از روح خواهی خواجه کم کن لقمه را

گوز اگر مفتوح خواهی …  نماند چون سگان مردار هر لقمه پذیر

وقت روزه از میان دل برآید ناله زار

بعد خوردن از ره زیرین گشاید پرده …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

 

…  چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

کر مادرزاد را با ناله سرنا چه کار

هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا

طفلک نوزاد را با باده حمرا چه کار

دست …  امروز اندر خون خود غلطان شدند

زالکان پیر را با قامت دوتا چه کار

عاشقان را منبلان دان زخم خوار و زخم دوست

عاشقان عافیت را با چنین سودا چه کار

عاشقان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۹

 

…  که آمد به سر کوی تو مجنون دگر

هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر

عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد

مگرش جای دهی بر سر گردون دگر

عاشق تو …  بی‌چون دگر

کو در این خانه یکی سوخته مفتونی

که به شب‌ها شنود ناله مفتون دگر

از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم

چاره‌ام نیست جز این اطلس و اکسون …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

 

…  چه زند

وز قدش سرو و شجر را چه خبر

گر جهان زیر و زبر گشت از او

عاشق زیر و زبر را چه خبر

چونک جان محرم اسرارش نیست

از رهش اهل خبر را چه خبر

گر چه نرگس …  ملک تاج و کمر گر به همند

از ملک تاج و کمر را چه خبر

کم کن این ناله که کس واقف نیست

ز آه عشاق سحر را چه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۸

 

…  شود چو هست در او

ثانی اثنین اذ هما فی الغار

ز آه عاشق فلک شکاف کند

ناله عاشقان نباشد خوار

فلک از بهر عاشقان گردد

بهر عشقست گنبد دوار

نی برای خباز و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۵

 

…  پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف

ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش

از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون

وز او غوغاست در گردون و ناله جان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۷

 

…  به خویش بار ندهی

کی بیند کار و بار عاشق

از جذب و کشیدن تو باشد

آن ناله زار زار عاشق

تعلیم و اشارت تو باشد

آن حیله گری و کار عاشق

از راه نمودن تو باشد

آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۵

 

…  رشکت دهان بندد

دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی‌امان اینک

سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست

جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک

ز ذوقش گر ببالیدی چرا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۲

 

…  و ولی عاشق اسب لاغرم

غازه لاله‌ها منم قیمت کاله‌ها منم

لذت ناله‌ها منم کاشف هر مسترم

او به کمینه شیوه‌ای صد چو مرا ز ره برد

خواجه مرا تو ره نما من …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۵

 

…  سر سنگ می زنی

گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم

هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو

تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم

در دل هر فغان او چاشنی سرشته‌ام

تا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰

 

…  دلم داد گواهیی به دست

این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم

این همه ناله‌های من نیست ز من همه از اوست

کز مدد می لبش بی‌دل و بی‌زبان شدم

گفت چرا نهان کنی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۶

 

…  برون ذل زمین دارم

درون خمره عالم چو زنبوری همی‌گردم

مبین تو ناله‌ام تنها که خانه انگبین دارم

دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی

چنان قصری است حصن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۰

 

…  در شور بس انگشت گزیدیم

چون طبل رحیل آمد و آواز جرس‌ها

ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم

شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه

زهری که همه خلق چشیدند …  امر به سرچشمه رسیدیم

چون صبر فرج آمد و بی‌صبر حرج بود

خاموش مکن ناله که ما صبر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۴

 

…  ما برآییم

در خشک و تر جهان بتابیم

نی خشک شویم و نی تر آییم

بس ناله مس‌ها شنیدیم

کای نور بتاب تا زر آییم

از بهر نیاز و درد ایشان

ما بر سر چرخ و اختر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

 

…  افروخته گشتم ز دلفروز خموشم

چو بدیدم که دهانم شد غماز نهانم

سخن فاش چه گویم که ز مرموز خموشم

به ره عشق خیالش چو قلاووز من آمد

ز رهش گویم لیکن ز قلاووز خموشم

ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم

ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹

 

…  کند او ما همه دندانه شویم

مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند

شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم

نی خمش کن که خموشانه بباید دادن

پاسبان را چو به شب ما سوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۹

 

…  چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم

چنانک گر شکم چنگ پر شود مثلا

نه ناله آید از آن چنگ پر نه زیر و نه بم

اگر ز روزه بسوزد دماغ و اشکم تو

ز سوز ناله برآید ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۴

 

ناله بلبل بهار کنیم

تا بدان بلبلان شکار کنیم

کار او ناز و کار ما لابه است

گر ننالیم پس چه کار کنیم

در گلستان رویم و گل چینیم

بر سر عاشقان نثار کنیم

اندرآییم مست در بازار

همه را مست و بی‌قرار کنیم

سیم با یار خوش عذار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۴

 

…  به تماشای تو بازآمدیم

جانب دریای تو بازآمدیم

سیل غمت خانه دل را ببرد

زود به صحرای تو …  تو بازآمدیم

از سر چه صد رسن انداختی

تا سوی بالای تو بازآمدیم

ناله سرنای تو در جان رسید

در پی سرنای تو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۴

 

…  شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۷

 

…  من

ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من

نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من

یادت نمی‌آید که او می کرد روزی گفت گو

می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶

 

…  بنما به منکران خانه درآ که همچنین

هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه‌ای

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین

خانه هر فرشته‌ام سینه کبود …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷

 

…  جان نی بی‌نی ما فغان مکن

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد

ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو

گرگ تویی شبان منم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

 

…  بی‌خمار من

تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من

تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من

گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو

کار تو راست در جهان ای بگزیده کار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۷

 

…  رب آرزوم شد شهر من و دیار من

این دل شهر رانده در گل تیره مانده

ناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من

یا رب اگر رسیدمی شهر خود و بدیدمی

رحمت شهریار من وان …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۲

 

…  تو با ما کن

عیسی چو تویی ما را همکاسه مریم کن

طنبور دل ما را هم ناله سرنا کن

دستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیری

وان خون دل زر را در ساغر صهبا کن

جمعیت …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۴

 

…  به کهگل هین مبندا

دل خم را برآور دلگشا کن

مرا چون نی درآوردی به ناله

چو چنگم خوش بساز و بانوا کن

اگر چه می زنی سیلیم چون دف

که آوازی خوشی داری صدا کن

چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۳

 

…  و همنشین و مونس شب‌های من

ای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌ها

ای فکنده آتشی در جمله اجزای من

در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی

جفت گردد بانگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

 

…  ستاره سوی مرعای فلک

حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن

من از این ناله اگر چه که دهان می بندم

نتوان در شکم آب فروبست دهن

نفس چغز ز آب است نه از باد هوا

بحریان را هله این باشد معهوده و فن

عارفانی که نهانند در آن قلزم نور

دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن

قلم و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۸

 

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو

پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۳

 

…  آمین هم تو کن

ای دعا آن تو آمین آن تو

چنگ و قانون جهان را تارهاست

ناله هر تار در فرمان تو

من بخفتم تو مرا انگیختی

تا چو گویم در خم چوگان تو

ور نه خاکی از …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶

 

…  و آن لطف که با بنده کند او

زان نرمی و زان لطف به سنجاب رسیده

زان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق است

یک نغمه تر نیز به دولاب رسیده

یک دسته کلید است به زیر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۹

 

…  کهربا آید یقین کاه

کنون درهای گردون برگشادند

که عاجز شد فلک از ناله و آه

بیا سجده کنان چون سایه‌ای دوست

که بر منبر برآمد امشب آن ماه

مثال صورتی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۴

 

…  بس که مطرب دل از عشق کرد ناله

آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله

افکند در سر من آنچ از سرم برآرد

نو کرد عشق ما را باده …  را

بینی که هر دو عالم گردد یکی نواله

نپذیرد آن نواله جانت چو مست باشد

سرمست خد و خالش کی بنگرد به خاله

جان‌های آسمانی سرمست شمس تبریز

بگشای چشم و بنگر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۶

 

…  برو که خران گله گله جمع شدند

خر جوان و خر پیر و خر دو یک ساله

ز ناله تو مرا بوی خر همی‌آید

که خر کند به علف زار و ماده خر ناله

دماغ پاک بباید برای مشک و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۳

 

…  شکفته می‌شوم اندر نسیم یاریی

در شهر دیگر نشنوی از غیر سرنا ناله‌ای

از غیر چنگی نشنوی در هیچ خانه زاریی

طنبور دل برداشته لا عیش الا عیشنا

زنبور …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲

 

…  دام ابد نهاده‌ای

بند کی سخت می‌کنی بند کی باز می‌کنی

عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی

بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی

گه به مثال ساقیان …  آن پی گاز می‌کنی

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند

در کنف غنای او ناله آز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۶

 

…  خاطری

باده بیار و دل ببر زود بکن تجارتی

نای بنه دهان همی‌آرد صبح ناله‌ای

چنگ ز چنگ هجر تو کرد حزین شکایتی

درده بی‌دریغ از آن شیره و شیر رایگان

شیر و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۵

 

…  تو را ضعیفتر از دل من شکاریی

نای برای من کند در شب و روز ناله‌ای

چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی

کی بفشاردی مرا دست غمی و غصه‌ای

گر تو مرا به …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۵

 

…  آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری

نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری

نباشد خامشی او را از آن کان درد ساکن شد

چو طاقت طاق شد او را خموش است او ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۰

 

…  سحر و فن نمی‌آیی

الا ای طوق وصل او که در گردن همی‌زیبی

چو قمری ناله می‌دارم که در گردن نمی‌آیی

دل تو همچو سنگ و من چو آهن ثابت اندر عشق

ایا آهن ربا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۸

 

…  این پی نی

در مؤمن و در کافر بنگر تو به چشم سر

جز نعره یا رب نی جز ناله یا حی نی

آن جا که همی‌پویی زان است کز او سیری

زان جا که گریزانی جز لطف پیاپی نی

از …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۴

 

…  که در این دولت تیره نشود رایی

بربند دهان برگو در گنبد سر خود

تا ناله در آن گنبد یابی تو مثنایی

شمس الحق تبریزی از لطف صفات خود

از حرف همی‌گردد این نکته …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۹

 

…  جوش نیارد همه را او به شرابی

تا اول با خود نخروشید ربابی

در ناله نیارد همه را او به ربابی

ای گرد جهان گشته و جز نقش ندیده

بر روی زن آبی و یقین دان که …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۶

 

…  دل‌ها

که مجلس پر شد از بوی کبابی

چرا ای پیر مجلس چنگ پرفن

نگویی ناله نی را جوابی

نی نه چشم زان چشمان چه گوید

چنین بیدار باشد مست خوابی

دل سنگین چو یابد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵

 

…  چون ذراری

به نور او بسوزی پر خود را

ز شیرینی نورش گردی عاری

ز ناله واشکافد قرص خورشید

که گل گل وادهد هم خار خاری

زبان واماند زین پس از بیانش

زبان را …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۶

 

…  نیم شبی زنان و گویان

سرمست ز کوی ما درآیی

جان پیش کشیم و جان چه باشد

آخر نه تو جان جان مایی

در بام فلک درافتد آتش

گر بر سر بام خود برآیی

با روی تو کیست …  چه می‌نمایی

ای بلبل مست از فغانت

می‌آید بوی آشنایی

می‌نال که ناله مرهم آمد

بر زخم جراحت جدایی

تا کشف شود ز ناله تو

چیزی ز حقیقت …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۸

 

…  کاری فروبندد تو باشی چشم بند

هر کجا روشن شود آن شعله تابان تویی

ناله بخشی خستگان را تا بدان ساکن شوند

چون حقیقت بنگرم در درد ما نالان تویی

هم تویی آن کس …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۱

 

…  ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری

همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند

همه …  بی‌حد

ز سر جهل مکن رد سر انکار چه خاری

همه خاموش به ظاهر همه قلاش و مقامر

همه غایب همه حاضر همه صیاد و شکاری

همه ماهند نه ماهی همه کیخسرو و شاهی

همه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۱

 

…  نایم ز لبت می‌چشم و می‌نالم

کم زنم تا نکند کس طمع انبازی

نای اگر ناله کند لیک از او بوی لبت

برسد سوی دماغ و بکند غمازی

تو که می ناله کنی گر نه پی طراری …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۹

 

…  بود

تو بدان علم و هنر قوصره ابلیسی

در غم فربهی گوشت تو لاغر گشتی

ناله برداشته چون حنجره ابلیسی

کفر و ایمان چه می‌خور چو سگان قی می‌کن

ز آنک تو مؤمنه و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

 

…  فرمود پس مردانه رو

گفت شاهنشاه جان نبود تهی

همچو زهره ناله کن هر صبحگاه

وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

بدر هر شب در روش لاغرتر است

بعد کاهش یافت …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۹

 

…  همدمی

هم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستی

گر اثر بودی از آن مه بر زمین

ناله‌ها از آسمان برخاستی

ور نه دست غیر تستی بر دهان

راست و چپ بی‌این دهان غوغاستی

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۲

 

…  چرا چنینی

رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی

دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم

آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی

یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی

یا صحتی شفایی لم …  را بپرسد وز بی‌گهی نترسد

شب نیز مست گردد بی‌نقل و ساتکینی

ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله

بر بنده کمینه تو نیز در …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۹

 

…  رفتار ما تویی

هر چاره گر که هست نه سرمایه دار توست

از جمله چاره باشد ناچار ما تویی

دل را هر آنچ بود از آن‌ها دلش گرفت

تا گفته‌ای به دل که گرفتار ما …  نمی‌خریم خریدار ما تویی

از گفت توبه کردم ای شه گواه باش

بی گفت و ناله عالم اسرار ما تویی

ای شمس حق مفخر تبریز شمس دین

خود آفتاب گنبد دوار ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۱

 

…  مرا تو ندانی بپرس از شب تاری

شبست محرم عاشق گواه ناله و زاری

چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق

کمینه اشک و رخ زرد و لاغری و …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۳

 

…  ز ناز مستوری

قیامت‌ست همه راز و ماجراها فاش

که مرده زنده کند ناله‌های ناقوری

برآر باز سر ای استخوان پوسیده

اگر چه سخره ماری و طعمه موری

ز مور و مار …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۱

 

…  تیر غمزه دلدار اگر نخست دلت

چرا ز غصه و غم چون کمان خمیدستی

ز آه و ناله تو بوی مشک می‌آید

یقین تو آهوی نافی سمن چریدستی

تو هر چه هستی می‌باش یک سخن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۸

 

…  تو مشرف شد

به آفتاب نظر می‌کند به صد خواری

ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند

ز چنگ هجر تو گیرند چنگ‌ها زاری

ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش

هم از هوای تو دارد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۹

 

…  چه‌اید بگفتند نیستمان خبری

برید غیرت واگشت و هر یکی می‌گفت

به ناله‌های پرآتش که آه واحذری

شبانگهانی عقرب چو کزدمک می‌رفت

به گوش‌های سراپرده‌هاش …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » ترجیعات » سوم

 

…  و اندازه ندارد نالها و آه را

چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را

راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او

روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را

چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل

خاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را

عشق او جاهم بس است در هر دو عالم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » ترجیعات » پنجم

 

…  هردو جهان! گرچه چنین سنگ دلی

آب رحمت ز دل سنگ چو بگشود بیا

نالهای دل و جان را جز تو محرم نیست

ای دلم چون که و که را تو چو داود بیا

شمس تبریز! مگو هجر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » ترجیعات » دوازدهم

 

…  دم، که دم ما همه ننگست

من دم نزنم، لیک دم نحن نفحنا

در من بدمد، ناله رسد تا به ثریا

این نای تنم را چو ببرید و تراشید

از سوی نیستان عدم عز تعالا

دل یکسر …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » ترجیعات » سی ‌و هفتم

 

…  ز شیر وا بریده

بگذار به لطف طفل جان را

اندر بر دایه در خزیده

چون نالهٔ ما به گوشت آمد

آن را مشمار ناشنیده

در لب، سر شاخ سخت گیرد

هر سیب که هست …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سر آغاز

 

…  شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۱ - طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش

 

…  ذاک رحمة من ذی الجلال

ثم یلجینا الی امثالها

کی ینال العبد مما نالها

هکذی تعرج و تنزل دائما

ذا فلا زلت علیه قائما

پارسی گوییم یعنی این کشش

زان طرف …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن

 

…  این بگذارم و گیرم گله

از جفای آن نگار ده دله

نالم ایرا ناله‌ها خوش آیدش

از دو عالم ناله و غم بایدش

چون ننالم تلخ از دستان او

چون نیم در حلقهٔ …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر

 

…  این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

آنک او شاهست او بی کار نیست

ناله از وی طرفه کو بیمار نیست

بهر این فرمود رحمان ای پسر

کل یوم هو فی شان ای پسر

اندرین …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی‌نوایی چنگ زد میان گورستان

 

…  سایل بود اسرافیل را

کز سماعش پر برستی فیل را

سازد اسرافیل روزی ناله را

جان دهد پوسیدهٔ صدساله را

انبیا را در درون هم نغمه‌هاست

طالبان را زان حیات …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمی‌بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح

 

…  حنانه از هجر رسول

ناله می‌زد همچو ارباب عقول

گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون

گفت جانم از فراقت گشت …  حقت سروی کند

تا تر و تازه بمانی تا ابد

گفت آن خواهم که دایم شد بقاش

بشنو ای غافل کم از چوبی مباش

آن ستون را دفن کرد اندر زمین

تا چو مردم حشر گردد یوم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش

 

…  که باشی بی‌نوا

جان تو کز بهر خویشم نیست این

از برای تستم این ناله و حنین

خویش من والله که بهر خویش تو

هر نفس خواهد که میرد پیش تو

کاش جانت کش روان من …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۳ - حقیر و بی‌خصم دیدن دیده‌های حس صالح و ناقهٔ صالح علیه‌السلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا

 

…  آن شهر را

صالح از خلوت بسوی شهر رفت

شهر دید اندر میان دود و نفت

ناله از اجزای ایشان می‌شنید

نوحه پیدا نوحه‌گویان ناپدید

ز استخوانهاشان شنید او …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن

 

…  او سوزن فرو بردن گرفت

درد آن در شانه‌گه مسکن گرفت

پهلوان در ناله آمد کای سنی

مر مرا کشتی چه صورت می‌زنی

گفت آخر شیر فرمودی مرا

گفت از چه عضو کردی …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان بالهام حق تعالی

 

…  کجا آرم درم

وام دارم می‌روم سوی عدم

کودک از غم زد طبق را بر زمین

ناله و گریه بر آورد و حنین

می‌گریست از غبن کودک های های

کای مرا بشکسته بودی هر دو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۳ - تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام

 

…  جو زان نمی‌گیرد قرار

زانک آن جو نیست تشنه و آب‌خوار

همچو نایی نالهٔ زاری کند

لیک بیگار خریداری کند

نوحه‌گر باشد مقلد در حدیث

جز طمع نبود مراد آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی