گنجور

 
همام تبریزی

ما می‌رویم داده تو را یادگار دل

نازک بود حکایت دل زینهار دل

خوش دار هفته‌ای دل ما را که سال‌ها

پرورده است مهر تو را در کنار دل

ترسم که در حساب نیارد دل مرا

ای مهربان هر سر مویت هزار دل

آهسته گر کند گذری بر سرت نسیم

گردد ز زلف بر سر پایت نثار دل

زینجا که میروم دل خود را کجا برم

ما را برای وصل تو باید به کار دل

رغبت نمی‌کند به سفر دل ز کوی دوست

هرگز فراق جان نکند اختیار دل

در هیچ منزلی دل ما را قرار نیست

در زلف بی‌قرار تو گیرد قرار دل

ما زحمت تن از سر کوی تو می‌بریم

تا از گرانیش نشود شرمسار دل

روزی که زیر خاک شود این تن همام

باشد هنوز در هوس روی یار دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

از من بآزمون چو طلب کرد یار دل

از جان شدم بخدمت و بردم نثار دل

دیدم بزیر حلقه زلفین آن نگار

در بند عاشقی چو دلم صد هزار دل

فرمانگذار دلبر و طاعت نمای من

[...]

ادیب صابر

خرم به روی عشق شود روزگار دل

سودای عشق یار همه روز کار دل

جز روی نیکوان نبود اختیار چشم

جز عشق دلبران نبود اختیار دل

دل را به داغ عشق ملامت مکن که هست

[...]

حکیم نزاری

ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل

گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل

دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند

در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل

بی رونق از دل است همه کار و بارِ من

[...]

جهان ملک خاتون

رفتی و در غم تو بماندم فگار دل

بازآی تا کنیم به پایت نثار دل

آخر نگاه دار دل خستگان هجر

شاید که آید آخر کارت به کار دل

چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ

[...]

جامی

دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل

آری ز دست دیده خراب است کار دل

هر نخل آرزو که نشاندم ز قد تو

در باغ جان نداد بری غیر بار دل

ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه