ما میرویم داده تو را یادگار دل
نازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفتهای دل ما را که سالها
پرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مرا
ای مهربان هر سر مویت هزار دل
آهسته گر کند گذری بر سرت نسیم
گردد ز زلف بر سر پایت نثار دل
زینجا که میروم دل خود را کجا برم
ما را برای وصل تو باید به کار دل
رغبت نمیکند به سفر دل ز کوی دوست
هرگز فراق جان نکند اختیار دل
در هیچ منزلی دل ما را قرار نیست
در زلف بیقرار تو گیرد قرار دل
ما زحمت تن از سر کوی تو میبریم
تا از گرانیش نشود شرمسار دل
روزی که زیر خاک شود این تن همام
باشد هنوز در هوس روی یار دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که دلش به خاطر محبت معشوق از سالها پیش پرورده شده و در جدایی از او دلیلی برای سفر ندارد. شاعر نگران است که دلش در محاسبات زندگی فراموش شود و بر این باور است که هیچ جا نمیتواند آرامش پیدا کند مگر در نزد معشوق. او با تأکید میگوید که حتی در روزی که از دنیا برود، همچنان در آرزوی دیدار معشوق خواهد بود. در کل، این اشعار حاوی عواطف عمیق و احساساتی درباره عشق، جدایی و وفاداری هستند.
هوش مصنوعی: ما میرویم و این را به تو میدهیم که یادگار دل ما باشد، زیرا دل ما به شدت و نازکی خود اشاره دارد و داستان دل را بیان میکند. مراقب دل باش!
هوش مصنوعی: دل ما را در کنار تو به مدت یک هفته شاد نگهدار، چرا که این دل سالهاست که عشق و محبت تو را پرورش داده است.
هوش مصنوعی: نگرانم که وقتی به حساب محبت و عشق من فکر کنی، متوجه شوی که هر تار موی تو، هزار دل عاشق را در دل من به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: اگر نسیم ملایمی به آرامی از کنارت عبور کند، موهایش بر سر پایت میریزد و دل را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: من از اینجا میروم و نمیدانم قلبم را کجا ببرم. برای رسیدن به وصال تو، باید احساساتم را به کار بگیرم.
هوش مصنوعی: دل هرگز تمایل به سفر و ترک خانه دوست ندارد و جدایی از او را نمیتواند بهراحتی بپذیرد.
هوش مصنوعی: هیچ کجا در زندگی ما آرامش نمییابیم، زیرا دل ما نمیتواند در دست تو که خود دلتنگ و بیقرار هستی، آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: ما برای لذت بردن از حضور تو از زحمت و سختیهای زندگی گذشتهایم، تا دلمان به خاطر محبتات دچار شرمساری نشود.
هوش مصنوعی: روزی که این بدن زیر خاک برود، همچنان دل در آرزوی دیدن یار خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من بآزمون چو طلب کرد یار دل
از جان شدم بخدمت و بردم نثار دل
دیدم بزیر حلقه زلفین آن نگار
در بند عاشقی چو دلم صد هزار دل
فرمانگذار دلبر و طاعت نمای من
[...]
خرم به روی عشق شود روزگار دل
سودای عشق یار همه روز کار دل
جز روی نیکوان نبود اختیار چشم
جز عشق دلبران نبود اختیار دل
دل را به داغ عشق ملامت مکن که هست
[...]
ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل
دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند
در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل
بی رونق از دل است همه کار و بارِ من
[...]
رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
بازآی تا کنیم به پایت نثار دل
آخر نگاه دار دل خستگان هجر
شاید که آید آخر کارت به کار دل
چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ
[...]
دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل
آری ز دست دیده خراب است کار دل
هر نخل آرزو که نشاندم ز قد تو
در باغ جان نداد بری غیر بار دل
ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.