بخش ۱۳ - الکلام فی حقیقة النّفس و معنی الهوی
بدان که نفس از روی لغت وجودُ الشّیء باشد و حقیقتُه و ذاتُه، و اندر جریان عادات و عبارات مردمان محتمل است مر معانی بسیار را بر اختلاف یکدیگر، استعمال کنند به معانی متضاد.
به نزدیک گروهی نفس به معنی روح است، و به نزدیک گروهی به معنی مروت، و به نزدیک قومی به معنی جسد و به نزدیک گروهی به معنی خون. اما محققان این طایفه رامراد از این لفظ هیچ از این جمله نباشد، و اندر حقیقت آن موافقاند که منبع شر است و قاعدهٔ سوء.
اما گروهی گویند: عینی است مودَع اندر قالب؛ چنانکه روح، و گروهی گویند صفتی است مر قالب را؛ چنانکه حیات، و متفقاند که اظهار اخلاق دنی و افعال مذموم را سبب اوست و این بر دو قسمت بود: یکی معاصی و دیگر اخلاق سوء چون کبر و حسد و بخل و خشم و حقد و آنچه بدین ماند از معانی ناستوده اندر شرع و عقل. پس به ریاضت مر این اوصاف را از خود دفع تواند کرد؛ چنانکه به توبه مر معصیت را؛ که معاصی از اوصاف ظاهر بود و این اخلاق از اوصاف باطن و ریاضت از افعال ظاهر بود و توبه از اوصاف باطن.
آنچه اندر باطن پدیدار آید از اوصاف دنی به اوصاف سَنِّی ظاهر پاک شود و آنچه بر ظاهر پدیدار آید به اوصاف باطن پاک شود و نفس و روح هر دو از لطایفاند اندر قالب؛ چنانکه اندر عالم شیاطین و ملائکه و بهشت و دوزخ، اما یکی محل خیر است و یکی محل شر؛ چنانکه چشم محل بصر است و گوش محل سمع و کام محل ذوق و مانند این از اعیان و اوصافی که اندر قالب آدمی مودَع است. پس مخالفت نفس، سرِ همه عبادتهاست و کمال همه مجاهدتها و بنده جز بدان به حق راه نیابد؛ از آن که موافقت وی هلاک بنده است و مخالفت وی نجات بنده و خداوند تعالی و تقدس امر کرد به خلاف کردن آن و مدح کرد مر آن کسان را که به خلاف نفس کوشیدند و ذم کرد مر آنها را که به موافقت نفس رفتند؛ کما قال اللّه، تبارک و تعالی: «وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوی، فاِنَّ الجَنَّةَ هِیَ الْمَأوی (۴۰ و ۴۱/ النّازعات»، و قوله تعالی: «أَفَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لاتَهْوی أنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُم (۸۷/البقره)»، و از یوسف صدیق علیه السّلام ما را خبر داد: «وَما اُبَرِّیُ نَفْسی إنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبِّی (۵۳/یوسف).»
و پیغمبر گفت، علیه السّلام: «إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً بَصَّرَهُ بِعیوبِ نَفْسِه.» و اندر آثار مورود است که: خداوند تعالی و تقدس به داود علیه السّلام وحی فرستاد: «یا داودُ، عادِ نَفْسَکَ وَوُدَّنی بِعَداوَتِها؛ فانَّ وُدّی فی عَداوَتها.»
پس این جمله که یاد کردیم اوصافاند و لامحاله صفت را موصوفی باشد تا بدان قایم بود؛ از آنچه صفت به خود قایم نباشد، و معرفت آن صفت جز به شناخت جملهٔ قالب معلوم نگردد و طریق شناختن آن، بیان اوصاف انسانیت باشد و سر آن و اندر حقیقت انسانیت مردمان سخن گفتهاند که تا این اسم چه چیز را سزاوار است. و علم این بر همهٔ طالبان حق فریضه است؛ از آنچه هر که به خود جاهل بود به غیر جاهلتر بود و چون بنده مکلف بود به معرفت خداوند عزّ و جلّ معرفت خود ورا بباید تا به صحت حَدَثِ خود قِدَم خداوند عزّ و جلّ بشناسد و به فنای خود بقای حق تعالی وی را معلوم گردد و نص کتاب بدین ناطق است؛ کما قال اللّه، تعالی: «وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ ابراهیمَ الّا من سفه نَفسَه (۱۳۰/البقره)» ای جَهِلَ نفسه.
و یکی گفته است از مشایخ: «مَنْ جَهِلَ نَفْسَه فَهُوَ بِالْغَیْرِ أجْهلُ.»
و رسول گفت، علیه السّلام: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه.» ای مَنْ عَرَفَ نَفْسَه بِالفَناءِ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه بالبَقاءِ، وَیُقالُ: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ بالذُّلِّ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه بِالعِزِّ، و یُقالُ: مَنْ عَرَفَ نَفْسَه بالعُبودیَّةِ فَقَد عَرَفَ رَبَّه بالرُّبوبیّة.
پس هر که خود را نشناسد از معرفت کل محجوب باشد و مراد از این جمله اینجا معرفت انسانیت است و اختلاف مردمان اندر آن.
از اهل قبله گروهی گویند: «انسان جز روح نیست. این جسد جوشن و هیکل آن است و موضع و مأوی گاه و بِنیت آن تا از خلل طبایع محفوظ باشد و حس و عقل صفت آن.» و این باطل است؛ از آنچه جان چون از این بِنْیت جدا شود ورا میانسان خوانند و این نام از آن شخص مرده میبرنخیزد چون جان با وی بود مردمی بود زنده، چون بمرد انسانی باشد مرده و دیگر آن که جان نیز در قالب ستوران موجود است و ایشان را انسان می نخوانند اگر علت انسانیت هم روح بودی بایستی که هر جای که جان بودی حکم انسانیت موجود بودی. پس دلیل ثابت شد بر بطلان قول ایشان.
و گروهی دیگر گفتند که: «این اسم واقع است بر روح و جسد به یک جای و چون یکی ازدیگری مفارق شود این اسم ساقط گردد؛ چنانکه بر اسبی چون دو رنگ مجتمع گردد یکی سیاه و دیگر سپید آن را ابلق خوانند و چون آن دو رنگ از یکدیگر جدا گردد، یکی سفید بود و یکی سیاه.» و این نیز باطل است؛ لقوله، تعالی: «هَلْ أتی عَلَی الْإنسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (۱/الانسان)» و مر خاک آدم را بی جان انسان خواند و هنوز جان به قالب نپیوسته بود.
و گروهی دیگر گویند: «انسان جزوی است نامُتجزّی و محل آن دل است که قاعدهٔ همه اوصاف آدمی ان است.» و این هم محال است؛ که اگر یکی را بکشند و دل از وی بیرون کنند هم اسم انسانیت از او ساقط نشود، و پیش از جان به اتفاق در قالب آدم دل نبود.
و گروهی از مدعیان متصوّفه را اندر این معنی غلطی افتاده است و گویند که: «انسان آکل و شارب و محل تغیر نیست و ان سر الهی است و این جسد تلبیس آن است و آن مودَع است اندر امتزاج طبع و اتحاد جسد و روح.»
گوییم: به اتفاق جملهٔ عقلا، مجانین و فُسّاق و جُهّال و کفّار را اسم انسانیت است ودر ایشان هیچ معنی نیست از این اسرار، و جمله متغیر و آکل و شارباند و در قالب و وجود و شخص هیچ معنی نیست که آن را انسان خوانند و از بعد عدمش نیز نه و خداوند عزّ و جلّ جملهٔ مایهها را که اندر ما مرکب گردانیده است،انسان خوانده است بدون معنیها که آن در بعضی آدمیان نیست؛ لقوله، تعالی: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکین، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أنْشأناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ (۱۲، ۱۳، ۱۴/ المؤمنون).»
پس به قول خدای عزّ و جلّ که اصدق القائلین است، از خاک تا خاک این صورت مخصوص محسوس با همه تعبیه و تغیراتش انسان است؛ چنانکه گروهی گفتند از اهل سنت که: انسان حیی است که صورتش بر این هیأت معهود است که موت این اسم را از وی نفی نکند با صور معهود و آلت موسوم بر ظاهر و باطن و مراد از صور معهود تن درست و بیمار بود و آلت موسوم عاقل و مجنون و باتفاق هرچه صحیحتر بود، کاملتر بود اندر خلقت.
پس بدان که ترکیب انسان آن که کاملتر بود به نزدیک محققان از سه معنی باشد: یکی روح و دیگر نفس و سدیگر جسد و هر عینی را از این صفتی بود که بدان قایم بود: روح را عقل، و نفس را هوی و جسد را حس.
و مردم نمونهای است از کل عالم و عالم نام دو جهان است و از هر دو جهان در انسان نشان است. نشان این جهان باد و خاک و آب و آتش، ترکیب وی از بلغم و خون وصفرا و سودا و نشان آن جهان بهشت و دوزخ و عرصات جان به جای بهشت از لطافت و نفس به جای دوزخ از آفت و وحشت و جسد به جای عرصات. جمال این هر دو معنی به قهرو مؤانست. پس بهشت تأثیر رضای وی و دوزخ نتیجهٔ سخطش، همچنین روح مؤمن از رَوْح معرفت و نفس وی از حجاب ضلالت و تا در قیامت مؤمن ازدوزخ خلاص نیابد و به بهشت نرسد،حقیقت رؤیت نیابد و به صفای محبت نرسد همچنین تا بنده اندر دنیا از نفس نجات نیابد و به تحقیق ارادت نرسد که قاعدهٔ آن روح است به حقیقت قربت و معرفت نرسد.
پس هر که اندر دنیا وی را بشناسد و از دیگران اعراض کند و بر صراط شریعت قیام کند به قیامت دوزخ و صراط نبیند.
و در جمله روح مؤمن داعی بود به بهشت؛ که اندر دنیا نمونهٔ آن وی است، و نفس داعی وی بود به دوزخ؛ که اندر دنیا نمونهٔ آن وی است. آن یکی را مدبر عقل تمام و آن دیگر را قائد هوای ناقص تدبیر آن یکی صواب و از آنِ آن دیگر خطا. پس بر طالبان این درگاه واجب بود که پیوسته طریق مخالفت وی سپرند تا به خلاف وی مر روح و عقل را مدد کرده باشند؛ که آن موضع سر خداوند است، جل جلاله.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نفس در لغت به معنای وجود و حقیقت است و در نزد مردم معانی مختلفی دارد، از جمله روح، مروت، جسد و خون. اما محققان بر این باورند که نفس منبع شر و قاعده سوء است. نفس به عنوان عامل بروز معاصی و اخلاق ناپسند شناخته میشود و میتوان با ریاضت و توبه به اصلاح آن پرداخت.
نفس و روح هر دو لطایفی هستند که در وجود انسان قرار دارند و انسانیت در شناخت صحیح خود و خداوند متجلی میشود. شناخت خود به معنی شناخت موقعیت خود در برابر خداست. عدهای معتقدند که انسان فقط روح است و عدهای دیگر به ترکیب روح و جسد ایمان دارند.
نفس به عنوان قوه هوای نفس و روح به عنوان عقل انسانی، دو نیروی متضاد در وجود انسان هستند. انسان باید از خواستههای نفس دوری کند تا به معرفت و قرب الهی برسد. تعامل صحیح میان روح و نفس کلید نجات از عذاب دوزخ و رسیدن به بهشت است.
هوش مصنوعی: نفس به معنای وجود و حقیقت یک چیز است، اما در زبان و عادات افراد ممکن است معانی مختلفی برای آن در نظر گرفته شود که حتی میتواند با هم متضاد باشد.
هوش مصنوعی: در نزد برخی، "نفس" به معنای روح است، در حالی که برای گروهی دیگر به معنی مروت محسوب میشود. برخی نیز آن را به معنی جسد و عدهای دیگر به معنی خون تعبیر کردهاند. اما پژوهشگران این طایفه معتقدند که "نفس" نباید هیچیک از این معانی باشد و در واقع بر این باورند که این واژه نشانهای از منبع شر و اساس بدی است.
هوش مصنوعی: گروهی معتقدند که روح در قالب بدن وجود دارد، به مانند اینکه وجود عینی دارد، و برخی دیگر بر این باورند که روح صفتی است که به قالب بدن تعلق دارد، مانند حیات. اما همگی بر این نکته توافق دارند که رفتارهای دنیوی و اعمال ناپسند ناشی از وجود این روح هستند. این مسائل به دو دسته تقسیم میشوند: یکی گناهان و دیگری رفتارهای ناپسند مانند تکبر، حسد، بخل، خشم و کینه، و همچنین سایر معانی ناپسند در دین و عقل. با تمرین و زحمت میتوان این صفات ناپسند را از خود دور کرد، همانطور که با توبه میتوان از گناهان گذشت؛ چرا که گناهان از صفات ظاهری هستند و این رفتارهای ناپسند از صفات باطنی. در این بین، تمرین و زحمت به اعمال ظاهری و توبه به صفات باطنی تعلق دارد.
هوش مصنوعی: آنچه در درون انسان ظاهر میشود، از ویژگیهای دنیوی به صفات عالی و پاک تبدیل میگردد و آنچه در ظاهر به نمایش درمیآید، به ویژگیهای باطنی بهبود مییابد. نفس و روح انسان هر دو لطیف هستند و در قالب انسان وجود دارند. در جهان، شیاطین و فرشتگان، بهشت و جهنم وجود دارند؛ یکی مکانی برای خیر و دیگری مکانی برای شر. به همین ترتیب، چشم محل بینایی، گوش محل شنوایی و دهان محل چشایی است و این ویژگیها در وجود آدمی نهفتهاند. بنابراین، مخالفت با نفس، اساس تمام عبادات و کمال مجاهدتهاست. انسانی که با نفس خود مخالفت نکند، به حقیقت نمیرسد، زیرا پیروی از نفس موجب هلاکت او میشود، در حالیکه مخالفت با آن منجر به نجات او خواهد شد. پروردگار متعال فرمان داده که با نفس خود مخالفت کنیم و کسانی را ستایش کرده که در این راه کوشیدهاند و کسانی را که به نفس خود تن دادهاند، سرزنش کرده است. به عنوان مثال، خداوند در قرآن میفرماید: "نفس را از خواستهها باز دارید، زیرا بهشت مکان آرامش است" و "آیا هر بار که پیامبری با آنچه که نفسهای شما نمیخواهد به سمت شما آمده، تکبر کردهاید؟". همچنین یوسف پیامبر گفت: "من نفس خود را تبرئه نمیکنم، زیرا نفس بسیار به بدیها میگراید، مگر اینکه رحمت پروردگار شامل حالش شود."
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود: «اگر خداوند بخواهد به بندهای خیر برساند، او را نسبت به عیوب خود آگاه میسازد.» همچنین در داستانهای موجود آمده است که خداوند به داود وحی کرد: «ای داود، با نفس خود دشمنی کن و نسبت به آن احساس hostility داشته باش؛ زیرا محبت من در دشمنی با نفس توست.»
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که صفات باید به چیزی وابسته باشند تا معنا پیدا کنند و شناخت یک صفت تنها با شناخت کلیت آن امکانپذیر است. مسیر درک انسانیت از طریق بیان ویژگیهای آن است و بحث در مورد حقیقت انسانیت موضوعی است که اهمیت زیادی دارد. دانش در این باره بر عهده تمامی جویندگان حقیقت است زیرا کسی که به خود و حقیقتش ناواقف باشد، نزد دیگران هم نادان خواهد بود. به همین دلیل، هر بندهای که موظف به شناخت خداوند است، باید ابتدا خود را بشناسد تا بتواند وجود خداوند را درست درک کند و پس از فنا در خود، باقیماندن حقیقت الهی را دریابد. قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد که هیچکس جز نادان، از راه حضرت ابراهیم (ع) منحرف نمیشود.
هوش مصنوعی: یکی از مشایخ گفته است: «کسی که خود را نشناسد، نسبت به دیگران بیخبرتر است.»
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمود: «هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است.» ای کسی که خود را با فنا شناختی، پروردگارت را با بقاء شناختهای. همچنین گفته میشود: هر کس خود را با ذلت بشناسد، پروردگارش را با عزت شناخته است. و نیز گفته شده: هر کس خود را با عبودیت بشناسد، پروردگارش را با ربوبیت شناخته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند خود را بشناسد، از درک و شناخت کلی چیزها محروم است. در اینجا، مقصود از شناخت، درک انسانیت و تفاوتهای میان انسانهاست.
هوش مصنوعی: گروهی از اهل قبله اعتقاد دارند که انسان تنها روح است و بدن او صرفاً یک پوشش و مکان موقتی برای روح است. آنها بر این باورند که انسانیت مربوط به وجود روح است و زمانی که روح از بدن جدا میشود، آن شخص دیگر انسان نیست. اما این نظر نادرست است؛ زیرا با جدا شدن روح از بدن، دیگر روح در جایی خارج از چارچوب جسم باقی میماند و نام انسان به فرد مرده تعلق نمیگیرد. در واقع، زمانی که روح در بدن وجود دارد، فردی زنده است و هنگامی که روح از بدن خارج میشود، به عنوان فرد مرده شناخته میشود. همچنین باید گفت که روحها در موجودات دیگری مثل حیوانات نیز وجود دارند، اما آنها انسان نامیده نمیشوند. بنابراین اگر فقط وجود روح ملاک انسانیت باشد، در این صورت هر جا که روح وجود داشته باشد باید انسانیت نیز برقرار باشد، که این استدلالی بر نادرستی نظر آن گروه محسوب میشود.
هوش مصنوعی: گروهی از مردم معتقدند که اسم «انسان» به روح و جسم juntos اطلاق میشود و وقتی که یکی از این دو از دیگری جدا شود، این اسم از بین میرود. به عنوان مثال، وقتی که اسبی دو رنگ داشته باشد، آن را «ابلق» مینامند و اگر آن دو رنگ از هم جدا شوند، یکی سفید و دیگری سیاه خواهد بود. اما این نظر نادرست است، زیرا در قرآن آمده است: «آیا بر انسان زمانی نگذشته است که هیچ چیز شناخته شدهای نبوده است؟» و همچنین خاک آدم را زمانی که هنوز جان در آن نبود، به عنوان «انسان» نامیده است.
هوش مصنوعی: گروهی دیگر معتقدند که انسان یک موجودی است که قابل تقسیم نیست و محل اصلی او دل است و تمام ویژگیهای انسانی به دل مربوط میشود. اما این نظر نیز درست نیست؛ زیرا اگر کسی را بکشند و دلش را از او جدا کنند، هنوز هم نمیتوان گفت که انسانیت او از بین رفته است. به بیان دیگر، پیش از اینکه روح به بدن وارد شود، در قالب آدمی دل وجود ندارد.
هوش مصنوعی: برخی از افرادی که به تصوف ادعا میکنند، در این موضوع دچار اشتباه شدهاند و میگویند: «انسان نه تنها خورنده و آشامنده نیست و تغییر پذیر نیست، بلکه او یک حقیقت الهی است و این جسم صرفاً پوششی برای آن حقیقت است و این وجود در ترکیب طبع و اتحاد جسم و روح قرار دارد.»
هوش مصنوعی: به صورت کلی میگوییم که طبق نظر همهی عقلای عالم، افرادی همچون دیوانهها، فاسقها، جهلپرستان و کافران را نمیتوان انسان واقعی به حساب آورد، زیرا در آنها هیچ از رموز انسانی وجود ندارد و تنها در حال تغییر و تغذیه هستند. از نظر وجودی و همچنین شخصیت، هیچ چیزی که بخواهد انسان نامیده شود در آنها نیست و حتی پس از عدم وجودشان نیز نمیتوان بر آنها نام انسان گذاشت. خداوند متعال تمامی مواد سازندهای که ما را تشکیل داده است، انسان نامیده، حتی اگر در برخی از آدمیان این معنا وجود نداشته باشد. به همین دلیل آیهای از قرآن اشاره میکند که خدا انسان را از خمیری از گل خلق کرده و مراحل مختلفی را طی کرده تا به شکل فعلی درآمده است.
هوش مصنوعی: به گفته خداوند که از راستگویان است، انسان از خاک به وجود آمده و شامل تغییرات و ویژگیهای خاصی است. برخی از اهل سنت گفتهاند که انسان حیاتی است که به شکل معهود خود وجود دارد و مرگ این مفهوم را از او سلب نمیکند. این اشکال معهود میتواند شامل انسان سالم و بیمار باشد و ابزار تمایز نیز شامل انسانهای عاقل و مجنون است. بهطور کلی، هر چه در خلقت صحیحتر و کاملتر باشد، ارزش بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: ترکیب وجود انسان به اعتقاد محققان از سه بخش اصلی تشکیل شده است: یکی روح، دیگری نفس و سوم بدن. هر یک از این اجزا ویژگی خاصی دارد: روح با عقل ارتباط دارد، نفس به هوی و تمایلات مربوط میشود و بدن با حواس در ارتباط است.
هوش مصنوعی: انسان نمونهای از کل جهان است و جهان به دو بخش تقسیم میشود که هر دو در وجود انسان نمایان است. نشانههای این دنیا شامل باد، خاک، آب و آتش است که ترکیب وجود او از بلغم، خون، صفرا و سودا شکل میگیرد. نشانههای آن جهان شامل بهشت و دوزخ است؛ بهشت نمایانگر لطافت و آرامش و دوزخ بیانگر آفت و وحشت است. ارتباط این دو حالت، از قهر و دوستی سرچشمه میگیرد. بهشت حاصل رضایت الهی و دوزخ ناشی از نارضایتی اوست. همچنین، روح مؤمن از معرفت و نفس او از حجاب ضلالت رنج میبرد. تا زمانی که مؤمن نتواند از دوزخ رهایی یابد و به بهشت نرسد، حقیقت دیدار الهی و صفای محبت را نخواهد یافت. به همینگونه، تا زمانی که انسان در این دنیا از نفس خود نجات پیدا نکند و به معرفت حقیقی نرسد، ارتباط واقعی و نزدیکی با خداوند حاصل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: بنابراین، هر کسی که در دنیا به او توجه کند و از دیگران روی برگرداند و در راه شریعت ثابت قدم باشد، در روز قیامت نه دوزخ را خواهد دید و نه مسیر نبوت را.
هوش مصنوعی: روح مؤمن انسان را به سمت بهشت هدایت میکند که در دنیا هم نماد آن وجود دارد، و نفس او نیز به سمت دوزخ هدایت میشود که در دنیا نمونهاش دیده میشود. یکی از این دو هدایتگر، عقل کامل است و دیگری هوای نفس ناکامل است. تدبیر و راهنمایی عقل صحیح است و راهنمایی هوای نفس نادرست. بنابراین، بر کسانی که به این مسیر میخواهند وارد شوند، لازم است که همواره با هوای نفس خود به مخالفت بپردازند تا به عقل و روح خود کمک کرده و به مقام قرب خداوند نائل شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.