گنجور

 
حیدر شیرازی

جانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است

پشتم ز خیال سر زلف تو چو چنگ است

پای دلم از بهر تو در بحر محیط است

کام دلم از کام تو در کام نهنگ است

بر حال من زار جگرخوار نبخشی

آن دل که تو داری مگر از آهن و سنگ است

خونم بخوری، دل ببری، چهره بپوشی

ای ماه پری چهره نگویی که چه ینگ است

شکرانه دهم جان و کنم آشتی از نو

گر زآنکه ترا با من دل سوخته جنگ است

آن چشم خویش دلکش سرمست جهانگیر

ترکی است کمان دار که با تیر خدنگ است

از خوی تو بیداد کشد حیدر بیدل

خوی تو چه خوبی است مگر خوی پلنگ است؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قدسی مشهدی

پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است

هجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است

ما قافله‌سالار ره عشق بتانیم

در بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است

هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی

[...]

بیدل دهلوی

دل‌ مضطرب یأس ‌و نفس ناله به‌ چنگ است

دریاب‌ که خون رگ ساز تو چه رنگ است

تا راه سلامت سپری محو عدم باش

آسودگی شیشه همان در دل سنگ است

آیینه به صیقل زن اگر حوصله خواهی

[...]

طغرل احراری

هر لحظه به دل از مژه‌ات زخم خدنگ است

ابروی کمان تو مگر کار فرنگ است؟!

مشهور بود گل به چمن گر چه به خوبی

از خجلت رخسار تو از رنگ به رنگ است

احوال مرا دیدی و رحم تو نیامد

[...]

ملک‌الشعرا بهار

جمهوری سردار سپه مایهٔ ننگ است

این صحبت اصلاح وطن نیست که جنگ است

از کار قشون حال خوش از ما چه توقع

کاین فرقه بر این گله شبان نیست پلنگ است

بی‌علمی و آوازهٔ جمهوری ایران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه