نمی دانم که خواهی کرد باور؟
که شاهی بود در اقلیم خاور
بصورت بهتر از حور و پری بود
جمالش آفتاب خاوری بود
بنازم قدرت آن صانع پاک
که خورشید آفرید از ذره ای خاک
لبش گاهی که شکر خنده کردی
نبات مصر را شرمنده کردی
رخش بر آفتاب افگنده تابی
دهانش ذره ای بر آفتابی
سر افرازان ز پا افگنده او
همه شاهان عالم بنده او
گدایی داشت با آن ماه خاور
چنان مهری که نتوان کرد باور
همه روز از پیش افتان و خیزان
همه شب گرد کویش اشک ریزان
شبی بر گرد قصر شاه می گشت
بآه و ناله جانکاه می گشت
ز درد عاشقی فریاد برداشت
ز فریادی که آن شب تا سحر داشت
منغص کرد عیش پاسبان را
مصدع شد سگ آن آستان را
ز بام قصر شاهی پاسبانی
فگند از کین برو سنگ گرانی
در آنحالت که آمد سنگ از آنسوی
سگی را دید، عاشق، گرد آن کوی
تواضع کرد و از تعظیم خم گشت
ز بالای سرش آن سنگ بگذشت
گر از راه تواضع خم نگشتی
کی آن سنگ از سر او در گذشتی؟
خداوندا، نخواهم سر فرازی
سرم، کاش! از تواضع پست سازی
که باشم ساکن کوی سلامت
خلاصی یابم از سنگ ملامت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی یک شاه میپردازد که در سرزمینی شرقی زندگی میکند. او جمال شاه را همچون خورشید میداند که از خالق پاک به وجود آمده است. وجود او باعث افتخار و خضوع دیگران است و حتی گدای عاشقش روزها در کنار او به خیز و افت میافتد و شبها اشک میریزد.
در یکی از شبها، این گدای عاشق در دور قصر شاه به خاطر درد عشق ناله میکند و فریادش خواب پاسبان و سگهای دربار را مختل میکند. در این میان، پاسبان سنگی به سمت او پرتاب میکند، اما عاشق به خاطر تواضعش از زیر سنگ میگذرد.
شاعر در پایان از خدا میخواهد که او را از سر بلندی بازدارد و در عوض او را در کوی سلامت ساکن سازد تا از شر ملامت و انتقادها رهایی یابد. در این شعر، محبت و تواضع در برابر عشق و زیبایی تبیین میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم که تو چه کار کردی، که در سرزمین شرق، پادشاهی وجود داشت.
هوش مصنوعی: ظاهر او زیباتر از حور و پری بود و زیباییاش همچون آفتاب صبح میدرخشید.
هوش مصنوعی: به قدرت خالق بزرگ، که از ذرهای خاک، خورشید را آفرید و آن را در آسمان درخشان کرد، افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: لبخندش گاهی به اندازهای شیرین و دلنشین است که حتی نبات مصر هم از زیباییاش خجالت میکشد.
هوش مصنوعی: چهرهاش مثل تابش خورشید درخشان است و لبانش به اندازهای زیبا هستند که احساس میشود نور خورشید در آنها منعکس شده است.
هوش مصنوعی: سرهایی که به عرش بلند میرسند، در برابر او خم میشوند و تمامی پادشاهان جهان تسلیم او هستند.
هوش مصنوعی: یک گدا با آن زیبایی ماه خاور، چنان عشقی در دل داشت که هیچکس نمیتوانست به آن باور کند.
هوش مصنوعی: هر روز از دلتنگی و در غم و اندوه هستم و شبها در کنار خانهات اشک میریزم و به یاد تو میافتم.
هوش مصنوعی: در یک شب، کسی به دور قصر پادشاه میچرخید و با ناله و درد دل، آلام خود را به تصویر میکشید.
هوش مصنوعی: عاشق از شدت درد و غم فریاد میزند، مانند فریادی که در آن شب تا سپیدهدم به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: پاسبان از عیش و لذت خود بینصیب شد، چون سگ آن درگاه مزاحمت ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: از بالای قصر شاه، نگهبانی به خاطر کینهاش سنگی سنگین را پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که یک سنگ از سمتی پرتاب شد، سگی را دید که به عاشقی در اطراف آن مکان گشت و گذار میکرد.
هوش مصنوعی: با فروتنی و احترام، خم شد و از بالای سرش سنگی گذشت.
هوش مصنوعی: اگر با فروتنی و تواضع سر خم نکردی، چگونه میتوانی آن سنگ را از سر کسی برداری؟
هوش مصنوعی: پروردگارا، نمیخواهم که در زندگی به مقام و بزرگی برسم، ای کاش که تو مرا در حالت تواضع و فروتنی قرار دهی.
هوش مصنوعی: من میخواهم در جایی زندگی کنم که در آن امن و آرامش داشته باشم و از انتقادات و سرزنشها دور شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.