گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت

آن‌چنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت

تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا

روز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت

تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟

این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت

دیده بربستم و نومید نشستم، چه کنم؟

بیش از این دیده به امید به ره نتوان داشت

با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟

پیش خورشید، نظر جانب مه نتوان داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام