گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

جان من الله الله این چه تن‌ست؟

نه تن توست بلکه جان من‌ست

این که گل در عرق نشست و گداخت

همه از انفعال آن بدن‌ست

صد سخن گفتمت بگو سخنی

کین همه از برای یک سخن‌ست

هست دشنام تلخ تو شیرین

چون نباشد، کزان لب و دهن‌ست

یک شب از در در آ که ماه رخت

شمع بزم و چراغ انجمن‌ست

پیش روی تو شمع در فانوس

هست آن مرده‌ای که در کفن‌ست

کشتی و سوختی هلالی را

هرچه کردی به جای خویشتن‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیدعلی ساقی نوشته:

گنجور بی ماننداست.زیرااشعارناب پارسی گویانی چون هلالی راکه دردسترس همگان نیست دردسترس قرارداده است.مرحبا به گنجور که باعث شد با اشعار پارسی گویان به ویژه هلالی آشناشده ولذت ببریم.خداقوت گنجور روحت شادهلالی
عشق من باخط مشکین توامروزی نیست
دیرگاهیست کزین جام هــــــلالی مستم

کانال رسمی گنجور در تلگرام