گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای در دلم آتش عشق تو صد الم

هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم

وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند

فریاد ازین عقوبت و عمر کم!

دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟

روزی که عاشقی به وجود آمد از عدم

گویند درد عشق به درمان نمی‌رسد

من چون زیم که عاشقم و دردمند هم

ماییم و نیم‌جانی و هر دم هزار آه

اینک به باد می‌رود آن دم به دم

چون آب زندگی‌ست قدم تا به فرق سر

خواهم درون جان کنمت فرق تا قدم

ای پادشاه حسن، هلالی گدای توست

خواهم که سوی او گذری از ره کرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام