گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید

گر تو آیی به سرم عمر دگر می‌آید

گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

هر دم از دامن من تا به کمر می‌آید

چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بار

جلوهٔ حسن تو در پیش نظر می‌آید

در فقای سپر سینه به جانست دلم

که چرا تیر تو اول به سپر می‌آید؟

سبزهٔ نورسته بود خوب ولی خوب‌ترست

سبزهٔ خط تو، هرچند که بر می‌آید

شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشت

کین چه غوغاست که شب تا به سحر می‌آید؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رحمان نوشته:

به نظرم مصرع اول «مرا» درست باشه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام