گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد

بنمود جمال و عاشق زارم کرد

من خفته بدم به ناز در کتم عدم

حسن تو به دست خویش بیدارم کرد

خواجوی کرمانی

آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد

وز جان عزیز خویش بیزارم کرد

چون دید که من بی زری معروفم

با روی چو زر مالک دینارم کرد

میرزا حبیب خراسانی

دیشب صنمی وعده بازارم کرد

در بند دو زلف خود گرفتارم کرد

سیگار بدست شاد و خندان بگذشت

دلسوخته چون کاغذ سیگارم کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه