|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر داستان شب خود را در نشابور و نزد قبر عطار روایت میکند. او در حالی که مراقب و آگاه است، به سخنانی از یک پیر راه گوش میدهد. این پیر به کسانی که عاشق هستند، توصیه میکند که از طلب مراد خود دست بکشند. پس از این صحبت، شاعر متوجه میشود که پیر سکوت کرده و به تأمل فرو رفته است. این شعر به جستجوی معانی عمیق عشق و دوری از خواستهها میپردازد.
هوش مصنوعی: یک شب در نشابور، به سرنوشت و ارده فرمانده ذوالمنن پناه بردم.
هوش مصنوعی: در خاک پاک عطار، سرم بود و دلم آگاه و چشمانم بیدار و روشنگر بود.
هوش مصنوعی: در نیمههای شب، با دقت نشستهام و وقتی که آرامش به من دست میدهد، حسی عجیب از خوشبختی را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: میگفتند آن سالخورده با تجربه که اگر کسی عاشق واقعی باشد، نباید خواستهای جز عشق داشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی این سخن از او به گوش رسید، دیگر چیزی نگفت و سکوت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.