گنجور

 
حزین لاهیجی

من بلبلم و گلبن من یار منستی

آن طرف بناگوش، سمن زار منستی

میدان جهان، تنگ بود کوکبه ام را

منصورم و این دار فنا دار منستی

گفتی دل و جان صرف شود، در سر کارم

این کار رقیبان نبود، کار منستی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

آن دلبر عیار من ار یار منستی

کوس «لمن الملک» زدن کار منستی

گر هیچ کلاهی نهدم از سر تشریف

سیاره کنون ریشهٔ دستار منستی

بر افسر شاهان جهانم بودی فخر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه