گنجور

 
حزین لاهیجی

تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد

هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد

دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شود

تیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود

سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاک

می گذارم، اگر ابروی تو محراب شود

مرا به خاک چو مژگان اشکبار شود

کفن پر آب تر از ابر مایه دار شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

وان سیب چو مخروط یکی گوی تبرزد

در معصفری آب زده باری سیصد

بر گرد رخش بر، نقطی چند ز بسد

وندر دم او سبز جلیلی ز زمرد

امیر معزی

شادست به تو دولت و شادی تو به‌دولت

همواره چنین خواهم و همواره چنین باد

جمال‌الدین عبدالرزاق

امروز شد از جاه تو آراسته مسند

و امروز بخندید گل شرع محمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه