گنجور

 
حزین لاهیجی

ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر

با می، دمار از خرد ذوفنون برآر

شیرین به کام خسرو و ناکام کوهکن

ای رشک، تیغی از کمر بیستون برآر

از نیشتر علاج رگ جان خویش کن

ز الماس، کام خاطر داغ درون برآر

در پای خم نشین و می لعل نوش کن

دست ستیزه با فلک نیلگون برآر

مپسند زیر دست فلک خویش را حزین

از آستین خرقه می لاله گون برآر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!