گنجور

 
حزین لاهیجی

از مزرع آمال چه امّید برآید

نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید

نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری

بی برگ گیاهم به چه امّید برآید

بی فیض تر از میکدهٔ ماه صیامم

تا از افق جام، مه عید برآید

گر جام کند جلوه گری در کف ساقی

بانگ طرب از دخمهٔ جمشید برآید

دارد سخنی درگره گوشهٔ ابرو

مقصود از این بیت به تعقید برآید

ساغر چو زند، شیشهٔ گردون شکند می

ساقی چو شود، جام به جمشید برآید

ما راست حزین ، سرو ریاض دل حیران

آزاده جوانی که به تجرید برآید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

خوشباس که روزی گل امید برآید

روشن شود این ظلمت و خورشید برآید

بی نور نماند شب تاریک کس آخر

گر مه نبود صبر که ناهید برآید

دولت ز در میکده جو زانکه بجامی

[...]

اسیر شهرستانی

هر دل که ز بیداد تو نومید برآید

چون ذره نظرکرده خورشید برآید

شوریدگیم سایه سودا به سر انداخت

حاصل دهد از خاکم اگر بید برآید

هنگامه طراز دل ما عشق و جنون است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه