گنجور

 
حزین لاهیجی

کون و مکان به زیر نگین قناعت است

مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است

جوش گل است و شارع میخانه بسته نیست

صوفی، به خانقاه نشستن حماقت است

در پای خم سجود سحرگاهم آرزوست

برخیز ای حریف که هنگام طاعت است

زاهد، به آب تیغ گلو تر کن و ببین

کوثر کجا به لذت شهد شهادت است

گلشن کسی به گوشه گلخن نمی دهد

رفتن به جنت از سرکویت شناعت است

با خلق روزگار به شفقت مدار کرد

آری حزین خسته سزای ملامت است

 
 
نسکبان اندروید
حکیم نزاری

بر من چرا وساوس شیطان به قوت است

زیرا که عقل در رهر عشاق علت است

گر بر تو نیست ظاهر و روشن نمی شود

تعیین این مقاسمه از بدو فطرت است

گرچه عنایت از طرف اکتساب نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است

مقراض توبه تو چو لای شهادت است

هستی تو آن نظام که نون خطاب تو

محراب راست کرده برای عبادت است

دید آنکه طلعت تو و بیداریش نبود

[...]

سلمان ساوجی

چشم و چراغ شرع که ذات منورت

از پای تا به سر همه عین سعادت است

قاضی هفت کشور پیروزه رنگ را

از بندگی تو نظر استفادت است

فعل تو سال و مه همه خیرست و مردمی

[...]

جامی

ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است

مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است

چشمم به روی شاهد و گوشم به بانگ چنگ

ای پندگو برو که نه جای نصیحت است

جان مرا ز مرهم راحت نشان مپرس

[...]

اسیری لاهیجی

روز فراق اگر ز قیامت علامت است

روزی که یار روی نماید قیامت است

یکدم لقا ز دولت دنیا مرا به است

دیدن جمال دوست عجایب سعادت است

زاهد بهشت جوید و عاشق لقای یار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه