چون شست غمزهٔ تو گشاد کمان دهد
صیدافکنی خدنگ قضا را نشان دهد
شهد از حدیث تلخ تو شیرین دهان برد
لب گر دهد خدا، لب شکرفشان دهد
لطفت میان معجز و سحر امتزاج داد
لعلت میان آتش وآب اقتران دهد
هر فتنه ای که زیر سر روزگار نیست
زلف تو سر به جان من ناتوان دهد
دیدم به باغ لب به لب غنچه داشتی
ترسم نهفته بوسه تو را بر دهان دهد
خضر خطی فرست خدایا به رهبری
کین جان تشنه را خبری زان دهان دهد
از طالع دژم طمع خام ابلهیست
وصل تودولتی ست که بخت جوان دهد
خونش به کیش تیغ تغافل شود حلال
هرکس که دل به دلبر نامهربان دهد
در عشق گشته شور غزلخوانیم بلند
کلکم صفیر بلبل عرش آشیان دهد
جانم به جوی تیغ توآب روان دهد
جسمم همای تیر تو را استخوان دهد
خونین دل مرا به کجا بردهای؟ بیار
تا مایه ای به دیدهٔ گوهرفشان دهد
میرم به پای ساقی چشمت که دورها
ته جرعه ای اگر دهدم سر گران دهد
خواهم کشید خضر صفت آب زندگی
از جویبار تیغت اگر عمر، امان دهد
چون چاک جَیب صبح شکافی زنو مرا
هر دم به سینه، خنجر مژگان از آن دهد
تا داغ دل فروز تو از چاک سینه ام
چون مهر پرتو از افق خاوران دهد
هر دل که تافت از دو جهان روی بندگی
عشقش به دست غمزهٔ گیتی ستان دهد
آموختم به مرغ چمن گرم ناله ای
تا آتشی به خارو خس آشیان دهد
ز آسودگی به تنگم،کو عشق باد دست
تا کشور دلم به ستم گستران دهد؟
پایم به راه هرزه دویها زیار ماند
کو جذبهای که مقصد ما را نشان دهد؟
درمانده ایم شوق گریبان کشی کجاست؟
تا دست من به دامن پیر مغان دهد
شوریده است خاطرم از فکر کفر و دین
مستی مگر خلاصیم از این و آن دهد
ساقی روا مدار که سامان نوبهار
تاراج حادثات به باد خزان دهد
انصاف نیست غارت ایام رایگان
نقد چمن به صیرفی مهرگان دهد
گلشن فسرده است بکش دامنی به ناز
تا جلوهٔ تو زیب گل و گلستان دهد
بخشد لبت به غنچه شراب تبسمی
رنگت به جام لاله می ارغوان دهد
بخرام در چمن که نهال تو سرو را
از شیوهٔ خرام به آب روان دهد
از می بیار یک نفس آبی به روی کار
شاید که شست وشوی ازین خاکدان دهد
آن می که در دماغ گشاید چو بال و پر
پرواز اوج کنگره لامکان دهد
دارم طمع ز فیض تو یا رب درین صبوح
ذوقی که جام ساقی کوثر به جان دهد
کان کَرم، امام امم، واهب نعم
کز فیض دم، به عیسی مریم روان دهد
افروختم به منقبتش شمع خامه را
تا روشنی به انجمن قدسیان دهد
از ریشه کنده معدلتش خار ظلم را
گنجشک را به چنگل باز، آشیان دهد
ای صفدری که بر صف خصمت ره گریز
گیرد اجل کفت، چو به اشقر عنان دهد
روزی رسان یمین تو خصم یسار را
باریک آبی، از دم تیغ یمان دهد
فیض غمت عطیه فرستد به جان و دل
ابر کَفت وظیفه به دریا و کان دهد
تا از کف تو ساغر ایمان گرفته ام
دستم سبو به دوشِ نُهم آسمان دهد
بر پیکر خبیث حسودان جاه تو
هر مویه سرکشید، خواص سنان دهد
چون طوطیان مست، زند غوطه در شکر
مدح تو کام خامهٔ شیرین زبان دهد
شاها روا مدار که گردون کج مدار
از درد دوست، کام دل دشمنان دهد
بیرون بزم، سوخته پروانهٔ تو را
تا کی چو شمع، داغ دل آتش به جان دهد؟
در وادی فراق، ز شبهای قیرگون
بختم نوید خسروی قیروان دهد
کینم بخواه از شب هجران که تا به کی
گیرد زدیده خواب و به بخت ارمغان دهد؟
مپسند عاقبت که شکرخواره طوطیت
درتیره خاک هند جگرخواره جان دهد
وقت است وقت، کاین دل کشتی شکسته را
خاک درت ز موج حوادث امان دهد
گرید دلم، چوتلخی هجر آیدش به یاد
خندد لبم، چو بوسه بر آن آستان دهد
منّت کش عطیهٔ کام جهان نیم
نستانمش ز بخت اگر رایگان دهد
هر دل که ذوق چاشنی درد عشق یافت
کی کام خویشتن به مراد جنان دهد؟
دنیا اگر عزیز متاعی بُدی چرا
قسّام معدلت به فرومایگان دهد؟
لوح از حدیث غیرتو شستم، نیم ظهیر
تا خامه ام طراز قزل ارسلان دهد
سلمان نیم که خامهٔ معنی نگار من
آرایش جریدهٔ نوبانیان دهد
مستان عشق را به سواد سخن حزین
کِلکِ سبک، عنانِ تو رطل گران دهد
در خامهٔ کسی نبود جز تو چاشنی
شکر ندیده ایم نی خیزران دهد
آب حیات در ظلماتِ دواتِ توست
این چشمه سار زندگی جاودان دهد
تحریک شوق دست فروماندهٔ تو را
تا چند بار خامه به دوش بنان دهد؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی معشوق نوشته شده و مفاهیم عمیقی از محبت، شوق و درد فراق را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، به توصیف ویژگیهای معشوق میپردازد و تأثیرات آن بر دل و جان خود را بیان میکند. او از الهاماتی چون گلستان و طبیعت برای نشان دادن زیبایی عشق استفاده میکند و به تحولات روحی و عاطفی خود در مواجهه با معشوق میپردازد. در نهایت، شاعر به جستجوی وصال و درک عمیقتری از عشق و زندگی اشاره دارد و با استفاده از تصاویر حسی، عواطف خود را به خواننده منتقل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه معنادار و جذاب تو بوسیلهٔ شست، کمان را کشیده کند، شکارچی خواهد توانست تیر تقدیر را به هدف بزند.
هوش مصنوعی: اگر خداوند به من لبخند sweetness دهد، سخن تلخ تو همچون عسل شیرین میشود و طعم خوشی به زندگیام میبخشد.
هوش مصنوعی: لطافت تو به شکلی معجزهآسا و سحرآمیز در هم آمیخته است و لعل تو میتواند بین آتش و آب پیوندی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: هر مشکلی که ناشی از حوادث روزگار نباشد، با زیبایی و زلف تو میتواند جان مرا به خطر بیندازد.
هوش مصنوعی: دیدم که در باغ پر از غنچه بودی و از این موضوع نگران شدم که شاید بوسهات به دهان کسی برسد.
هوش مصنوعی: خضر، پیامبری است که برای رهبری من آمده است. خدایا، این جان تشنه را از آن لبها خبری بده.
هوش مصنوعی: امید به خوشبختی و رسیدن به آرزوها در شرایط نامساعد و سخت، فراتر از عقل است. تنها در سایه الطاف و بخشیاری زندگی است که انسان میتواند به خوشبختی و جوانی واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر کسی دل خود را به دلبر بیوفا بسپارد، خون او برای زبان تیز ریا کاران حلال میشود.
هوش مصنوعی: در عشق، شور و هیجان بهوجود آمده و ما با صدای بلند غزل میخوانیم. همه ما، مانند بلبلانی هستیم که در عرش زندگی میکنیم و این عشق به ما آشیانهای میدهد.
هوش مصنوعی: جانم به تیغ تو مانند جوی آب روان میشود و بدنم مانند پرندهای که تیر تو را هدف میگیرد، استخوانش را به تو میدهد.
هوش مصنوعی: دل خسته و غمگین من را به کجا بردهای؟ بیا و تکیهگاهی برای چشمانم بیاور تا آنها مانند جواهر درخشان شوند.
هوش مصنوعی: من به سمت ساقی چشم تو میروم، به امید اینکه اگر جرعهای به من بدهی، بتوانم بار سنگین خود را بر زمین بگذارم.
هوش مصنوعی: اگر زندگی و زمان اجازه دهد، میخواهم مانند خضر (شخصیت افسانهای که به زندگی جاودان دست یافته) از جویبار تیغ تو، آب زندگی را بنوشم.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح مانند دوختی که بالای جیب را شکافته باشد، آغاز میشود، هر لحظه از چشمانت بر سینهام خنجر مژگان عاشقانهای وارد میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که غم و اندوه تو از دل من مانند نور خورشید از شرق تابش کند.
هوش مصنوعی: هر دلی که در این جهان پر از عشق و محبت glowing داشته باشد، به خاطر زیبایی و فریبندگی دنیای مادی، به زودی در دام غم و اندوه گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: یاد گرفتم که به پرندهای که در چمن نشسته، نغمهای بزنم تا بسوزاند و نابود کند از رنگ و بوی خر و خس آشیانش.
هوش مصنوعی: من از آرامش و راحتی خستهام، کجاست آن عشق که کمک کند تا سرزمین دل من به دست ستمگران دچار نشود؟
هوش مصنوعی: من در مسیرهای بیهدف قدم میزنم، همانطور که کسی که به دنبال نشانهای میگردد، اما نمیدانم چه چیزی مقصد من را مشخص میکند.
هوش مصنوعی: ما در حالتی از ناامیدی هستیم و به دنبال شوقی هستیم که بتواند ما را به سوی خود بکشاند. در این بین، دلمان میخواهد دستمان به دامن شخصی حکیم و با تجربه برسد تا از او راهنمایی بگیریم.
هوش مصنوعی: خاطرم به شدت مشغول افکار مختلفی است که نمیدانم کدام درست است، این پریشانی مانع آرامش من شده و تنها آرزوی من رهایی از این دوگانگی و سردرگمی است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اجازه نده که زیبایی و شادابی بهار به خاطر حوادث و بداقبالیها از بین برود و به سرنوشت تلخی دچار شود.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که ظلم است که روزهای زندگی را بیدلیل و به رایگان از دست بدهیم و به کسی که شایسته نیست، فرصت و لذتهای زندگی را بدهیم. در واقع اشاره به بیانصافی و نادرست بودن این عمل دارد.
هوش مصنوعی: باغی که پژمرده است را با زیبایی و لطافت خود زینت بده و با حضور تو، به گلها و باغستان زندگی و زیبایی ببخش.
هوش مصنوعی: لبخند تو مانند شرابی است که به غنچهای زندگی میبخشد و رنگ لبانت همچون جامی است که گل لالهی ارغوانی را زیباتر میکند.
هوش مصنوعی: در چمن قدم بزن و با زیبایی و شیوایی خود، درخت سرو را از راه رفتن خود به آب روان هدایت کن.
هوش مصنوعی: یک نفس از شراب بیاور تا شاید با آن بر روی این زمین عرق بزنیم و آلودگیها و ناپاکیهای آن را پاک کنیم.
هوش مصنوعی: آن می که در یاد و فکر انسان ها باز میشود، مانند بال و پر پرواز میکند و او را به اوج و بالاتر از هر محدودیتی میرساند.
هوش مصنوعی: در این صبح دلانگیز، من به فیض و نعمت تو امیدوارم و برایم آرزویی است که مانند جام ساقی کوثر، جانم را سیراب کند.
هوش مصنوعی: امام معصوم، دارای روح بزرگ و اخلاق نیکو است و نعمتهایی را که از وجود او به مردم میرسد، شبیه به آن چیزی است که عیسی بن مریم از طریق معجزاتش به مردم عطا میکرد.
هوش مصنوعی: برای بزرگداشت مقام او، شمعی نمادین روشن کردهام تا نور آن به محفل فرشتگان برسد.
هوش مصنوعی: از ریشه بیرون کشیدن ظلم و ستم مانند آن است که به گنجشک در چنگل، جایی امن برای لانهسازی میدهند.
هوش مصنوعی: ای کسی که در برابر دشمن صف آمادهای، زمانی که مرگ به تو نزدیک میشود، مانند اسبی که بر شاخسار میتازد، باید به سمت راست برگردی و راه فرار پیدا کنی.
هوش مصنوعی: روزی روزگاری، تو با دست راستت به دشمنان دست چپ، آبی نازک از طریق تیغ خود عطا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: غم تو به جان و دل من تأثیر میگذارد و مانند ابر که بارانش را به دریا و زمین میریزد، شادی و زیبایی را به من هدیه میکند.
هوش مصنوعی: من به لطف تو ایمان را به دست آوردهام و حالا با این حالتی که دارم، میتوانم بار سنگینی را بر دوش بگذارم که سمبلی از آسمان است.
هوش مصنوعی: اگر حسودان به تو حسادت کنند و به خاطر جاه و مقامات شکایت کنند، در نهایت خاصیت و ارزش تو را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: چون طوطیهای سرمست، در شیرینی غوطهورند، مدح و ستایش تو باعث میشود زبان شیرین من به طرز خوشایند و شیرین سخن بگوید.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، اجازه نده که آسمان نیز به ناحق بچرخد؛ زیرا از رنج دوستی، دلخوشی به دشمنان میرسد.
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر عشق تو، دلسوزان بمانم و بسوزم؟ مثل شمعی که در بزم میسوزد، داغی درونم را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: در مسیر جدایی، شبهای تیره و سیاه، به من بشارت میدهد که روزی پادشاهی از سرزمین قیروان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: از شب جدایی و دوری بپرس که چقدر طول خواهد کشید تا خواب را از دیدهام بگیرد و به سرنوشت من هدیه دهد؟
هوش مصنوعی: غصه نخور که در نهایت، طوطیای که همیشه شکر میخورد، در خاکی تیره و تار جان خود را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده است که این دل زخمخورده و رامشند را خاک پای تو از آشفتگیهای زندگی محافظت کند و به او آرامش دهد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یادآوری تلخی جدایی مینالد، اما لبهایم میخندند، مانند بوسهای که به آن درگاه میزنم.
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه احساس نیاز به دوستی و نعمت این دنیا ندارم، حتی اگر این نعمت از سر لطف و رایگان به من داده شود.
هوش مصنوعی: هر دلی که طعم تلخ درد عشق را چشیده باشد، آیا میتواند به شادی و خوشی واقعی دست یابد؟
هوش مصنوعی: اگر دنیا ارزشمند و گرانبها بود، پس چرا آن را به افراد پست و نادان میدهد؟
هوش مصنوعی: در اینجا گوهر و طلا از داستان و سخن نیکوی دیگری پاک کردم و از نیمه روز تا به حال، قلم من مانند نماد قزل ارسلان میدرخشد و زیباست.
هوش مصنوعی: سلمان من نیست که با قلمش بتواند زیباییهای نوشتههای من را به خوبی توصیف کند و آنها را رونق بخشد.
هوش مصنوعی: عاشقان مست را به زبان غمگین، قلم سبک تو سنگینی خاصی میبخشد.
هوش مصنوعی: در نوشتههای هیچکس جز تو، طعم شیرینی نمیبینیم، مانند نی خیزران که خاصیت خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در دنیای سیاه حروف و نوشتهها، منبع زندگی و جاودانگی در کلام تو نهفته است.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ اشتیاق و علاقهای است که به زیبایی و استعداد یک شخص وجود دارد. گوینده میپرسد تا چند بار میتواند خود را به نوشتن و ثبت آن زیبایی و احساسات عمیق دعوت کند، در حالی که هنوز نتوانسته به اندازهی کافی از آن شوق و انگیزه بهرهبرداری کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاهی، که قدر او ز ثریا نشان دهد
درگاه او ز گنبد جافی امان دهد
خوارزم شاه عالم و عادل، که خاک را
سم سمند او شرف آسمان دهد
آن شاه شیر دل ، ملک اتسز که عون او
[...]
طبع سگی چو هر کسی از تو نشان دهد
گردون چرا نواله بمن استخوان دهد
میکن تو این سگی که مرا نیز صبر هست
تا روزگار مالش تو قلتبان دهد
بد کن که کار تو ز بدی بد شود همی
[...]
گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد
مرغ دلم ز شوق به شکرانه جان دهد
میندهد او به جان گرانمایه بوسهای
پنداشتی که بوسه چنین رایگان دهد
چون کس نیافت از دهن تنگ او خبر
[...]
شرح غم تو لذت شادی به جان دهد
شکر لب تو طعم شکر وادهان دهد
طاوس جان به جلوه درآید زخرمی
گر طوطی لبت به حدیثی زبان دهد
شمعی ست چهره تو که هر شب ز نور خویش
[...]
باد سحرگهی به هوای تو جان دهد
آب حیات را، لب لعلت نشان دهد
در بوستان به یاد دهن تو غنچه را
هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد
ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.