گنجور

 
هاتف اصفهانی

میرزا صادق که پیش قامتش

سرو باشد چون نهال کوتهی

آنکه از نورالهی روی اوست

آگهی بخش دل هر آگهی

کوکب بخت بلند بی‌زوال

پیش پا بگذاشتش روشن رهی

بست عقد ازدواج و اتصال

با درخشان مهری و تابان مهی

چون به شادی و نشاط آن هر دو یار

همنشین گشتند در خلوت‌گهی

عقل با هاتف پی تاریخ آن

گفت مهری مجتمع شد با مهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

خم و خنبه پر ز انده، دل تهی

زعفران و نرگس و بید و بهی

منوچهری

اندر آمد نوبهاری چون مهی

چون بهشت عدن شد هر مهمهی

بر سر هر نرگسی ماهی تمام

شش ستاره بر کنار هر مهی

یا چو سیم اندوده شش ماه بدیع

[...]

عطار

آفتاب رویت ای سرو سهی

بر همه می‌تابد الا بر رهی

نی خطا گفتم که می‌تابد بسی

بر من و من می‌نبینم ز ابلهی

گرچه عالم پر جمال یوسف است

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۵۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر

هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۷۹ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

این همه بگذار اگر بیرون جهی

از عذاب کیک باری وارهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه