گنجور

 
هاتف اصفهانی

گوهر این نه صدف آقا عزیز

شیعهٔ یکرنگ علی ولی

حق پسری داد ز لطفش که هست

نور رخش چون مه تابان جلی

نام محمدعلیش ساختند

زاد چون با حب نبی و علی

مولد او چون دل احباب را

ساخت چو آیینه ز غم منجلی

عقل به هاتف پی تاریخ گفت

بدر منیر است محمدعلی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

غمزه ی مست صنم بابلی

زلف پر آشوب بت غنغلی

اینهمه سحر مکن ابلهی

و آن همه دام است مکن غافلی

روی نکو آفت جان و دل است

[...]

صوفی محمد هروی

حسن که باشد که رباید دلی

گشته پدیدار زآب و گلی

شیخ بهایی

شیر خدا شاه ولایت علی

صیقلی شرکت خفی و جلی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه