گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
هاتف اصفهانی
هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می

عجب مدار که سرها شکسته بر سر می

ستم به ساغر می‌شد نه بر سر من اگر

شکست بر سر من می فروش ساغر می

غذای روح بود بوی می‌خوشا رندی

که روح پرورد از بوی روح پرور می

نداشت بهره‌ای آن بوالفضول از حکمت

که وصف آب خضر کرد در برابر می

نه لعل راست نه یاقوت را نه مرجان را

به چشم اهل بصیرت صفای جوهر می

نماند از شب تاریک غم نشان که دگر

طلوع کرد ز خم آفتاب انور می

چه دید هاتف می کش ندانم از باده

که هر چه داشت به عالم گذاشت بر سر می

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هسین نوشته:

چقدر مقام مِی برای شعرا والا بوده.. تا جایی که ترجیح داده شده به جاودانگی>آب خضر< حتی.

آرزو نوشته:

در بیت دوم، مصرع اول، بین “می” و “شد” باید فاصله باشد. اینطوری “میشد” خوانده میشود در حالی که “می” مضاف الیه “ساغر” است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام