گنجور

حاشیه‌گذاری‌های فرهود

فرهود


فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۴ - حکایت:

این فصل در باب اهمیت تیر و کمان است در نبرد و جنگ.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۳ - حکایت:

پند داده که اسب و کمان و سرباز داشته باش و سربازت را بی‌زره مگذار.

مبارز یعنی سرباز.

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۹ در پاسخ به میــــرِ سلطان احمـــد دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۱ - حکایت:

یعنی لشکر‌آرایی، هنر جنگ و رزم، دانش لشکر چیدن.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:

گه بر مگسی کند شبیخون گه دست کسی رهاند از خون

در قدیم تار عنکبوت را به عنوان بند‌آور خون‌‌ریزی روی زخم می‌گذاشته‌اند.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴۴ - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی:

به کم مدت از کار پرداختند ...

در بعضی از نسخه‌ها میانبُر نوشته شده که غلط است. میان‌بُر در فارسی تنها به معنی «راهِ کوتاه» آورده شده است. در ضمن میانبُر در این بیت فصاحت ندارد.

درستش بدین شکل است:

« میان بَر ز پیکر برانداختند »

یعنی از بَرِ پیکرها میان و پرده را برداشتند. « بَر زِ » یعنی « از بَرِ » از مقابلِ.

 

توضیح درباره میان‌بُر (به معنی راه کوتاه ، در انگلیسی: shortcut ) اینکه «میان» در کلمه میان‌بُر  به معنی کمر است؛ کمرِ کوه. زیرا کوتاه‌ترین راه برای بُریدن و پیمودن و دور زدنِ یک کوه از کمر و میان کوه است نه از قله یا دامنه. بدین سبب به راهِ کوتاه، میان‌بُر گفته‌اند. در گویش لَکی در غرب ایران «قَی‌بِر   یا  کی‌بِر» می‌گویند. قَی یعنی کمر و میان. بِر یعنی بریدن.

 

 

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۳ در پاسخ به بیژن غ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

شیرجوش یعنی شیرجوی او

در رو یعنی اندر رو (برو وسط میدان)

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۰ - مقالت اول در آفرینش آدم:

گر جوِ سنگی نمک خود چشی دامن از این بی‌نمکی دَرکشی

«جو سنگ» یعنی یک ذره، کنایه است از مقدار ناچیز ، جو سنگ در قدیم واحد سنجش وزن بوده است (برای مقادیر ریز) به مقدار یک قسمت از هفتاد و دو قسمت مثقال.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۲:

هر طرف که کاروانی نازنازان ...

نازنازان یعنی بسیار با ناز، در اینجا قید است. نازان صفت فاعلی است. 

نازنازان حالت مبالغه دارد.

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۰ در پاسخ به هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

جو در این بیت دو معنا دارد یکی «دانه‌ی جو» و دیگری «واحد پول در قدیم» که کم‌ارزش بوده است.

«از نقد تو هر یک جو، دینار شود روزی» سیف فرغانی

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست وپنجم - فرمود لطف‌های شما و سعی‌های شما و تربیت‌ها که می‌کنید:

« این سخن سُریانی است » یعنی این سخن و مطلب، فهمیدنش (مثل زبان سریانی) سخت دشوار است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر به ایام عمر رضی الله عنه:

بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز ...

بَوش (بر وزن شوق) یعنی کرّ و فر و خودنمایی همراه با شادی. 

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

ای فتنه‌ی هر روحی، کیسه‌بُر ...

جوحی و بوبکر ربابی هر دو کسیه‌بُر زبده و معروف زمان خود بوده و همزمان می‌زیسته‌اند. چنانکه آشکار است بوبکر ربابی ساز هم می‌زده است.

 

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

غم و مصلحت نمانَد همه را فرو ...

دراندن از فعلهای پراستفاده مولانا نسبت به سایر شاعران است. شاید چون کلمه آهنگی حماسی دارد.

عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۱:

این دعا را با دعای ناکسان ...

«رد دعا» متضاد «اجابت دعا» ست.

دعا رد نکنند و به اجابت مقرون دارند (کشف‌الاسرار میبدی)

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۶ در پاسخ به مهسا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷:

این غزل یکی از زیباترین غزلهای مولاناست. در بیتی که شما درباره آن می‌پرسید در این بیت از صنعت مراعات نظیر استفاد شده کلمه «کور» در مصرع اول و در مصرع دوم کر (کر و کور مراعات نظیر است) و همچنین ریتم ابیات قبل هم حفظ شده است. پر و پار ... کر و کار ... تر و تار ...

مضافا اینکه کر می‌تواند معنی «توان» هم بدهد که بی‌ربط به کار نیست.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۲ - مقالت هفدهم در پرستش و تجرید:

مردهٔ مردار نه‌ای چون زغن زاغ ...

منظور از زاغ در اینجا پرنده‌ای است که در گذشته آن را زاغ کوهی یا زاغ دشتی هم می‌نامیده‌اند، که پاهایی سرخ دارد. نوع نوک‌سرخ آن پرهایی به غایت سیاه و پاهایی سرخ درخشان دارد.

از ترنج و نار بستد سوسن و سنبل وطن

وز کلاغ و زاغ بستد بلبل و قمری مقام

قطران تبریزی، قرن پنجم

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۴ در پاسخ به Abbasrapper دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۱ - داستان سگ و صیاد و روباه:

مردی شکارچی، سگی شکاری داشت بسیار چابک و قوی که نگهبان شب و شکاریِ روزش بود. سگ گم شد. روبهی نزد شکارچی آمد و او را مسخره کرد که «دیگر از دست سگ تو راحت شدیم؛ خوردن ما را فراموش کن. صفرایت از خوردن چربی روباه زیاد شده! یک مدتی گرسنگی بکِش که سگت را دیدم که مُرد ، امروز فقط گریه کن » شکارچی گفت که من راضی به قضا هستم که «شادی و غم هردو ندارد درنگ» از آن شادم که غمگینم زیرا که غم سبب آمدن شادی است و هیچکس روزی از آن بیش که قسمتش کرده‌اند نخورَد. در این گفتگو بودند که گردی از دور برخاست و سگ شکاری پیدا شد و روباه را شکار کرد. (توضیح اینکه گوشت روباه را در قدیم می‌خورده‌اند)

همچنانکه در شعر آمده نظامی یقین و توکل را به شکاری‌ِ روبه‌گیر تشبیه کرده است و پند می‌دهد که « کار خدا کن غم روزی مخور»

در آخر می‌گوید که هنر نظامی ثمره جهد و توفیق است؛ جهد به‌ تنها، بی‌ثمر است. 

جهد نظامی نفسی بود سرد 

گرمی توفیق به چیزیش کرد

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۲ - مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک:

سیم‌کُشان که‌آتش زر کُشته‌اند ...

نظامی در این بیت و بیت بعد، سخاوت را رستگاری از آتش دوزخ و همچنین کلید دانش می‌داند.

سخاوت کن که هرکس کاو سخی بود

روا نبود که گویم دروزخی بود

عطار

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

میازار موری که دانه‌کش است که ...

در کلماتی مانند: خوش، خوردن، خواستن، خواهر و از این قبیل. مصوت «و» در این کلمات تلفظ می‌شده است و ظاهرا تا قرنها بعد از عربی شدنِ رسم‌الخط ایرانیان همچنان شاعران آن را به کار می‌برده‌اند. بعضی تصور می‌کنند که کلمه «خوش» در شعر :

میازار موری که دانه کَش است    که جان دارد و جان شیرین خوَش است

با تلفظ شیرازی یعنی ‌khash درست است در حالیکه سراینده این شعر فردوسی است و فردوسی اهل شیراز نبوده است. تلفظ درست یعنی شکل پهلَوی آن ‌khwash  است. ‌مصوت w با صدای فتحه بعدی ترکیب شده و در یک ضرب و سیلاب خوانده می‌شود.

دلیل حذف شدن این صدایِ ترکیبی در فارسی امروز، بر می‌گردد به ناهمخوانی این صدای ترکیبی با هجای کلمات عربی. در واقع فارسی به مرور زمان عربی‌تر شد.

در دهلران غرب کشور که به گویش فیلی (پهلی) صحبت می‌کنند این کلمات (یعنی خوردن و خواستن) را به همان شکل کهن تلفظ می‌کنند.

در کلمه خواهر هم در بعضی از قسمت‌های لرستان صوت w تلفظ می‌شود اما کل کلمه شکل کمی متفاوت دارد. 

اگر به دیوان شعرای قدیم نگاه کنیم تنها با این روش ِ خواندن، قافیه‌ها از نظر صدایی و وزنی درست در‌می‌آیند.

این بیت از نظامی را چگونه می‌خوانید؟

پری‌پیکر چو دید آن سبزه‌ی خوش

به می بنشست با جمعی پریوش

نظامی که اهل شیراز نبوده است که بگوییم ‌khash خوانده شود. کلمه «خوش» به شکل khwash خوانده می‌شود اما در یک سیلاب. شاید شیرازی‌ها هم در گذشته به این صورت تلفظ می‌کرده‌اند.

اصلا چرا کلماتی مانند « خواهر، خواستن و... را به این شکل نوشته‌اند؟ چرا مثلا ننوشته‌اند «خاهر» ؟ آیا جز اینکه تا قرنها بعد از عربی شدن رسم الخط ایرانیان، به شکل بالا تلفظ می‌شده‌اند دلیل دیگری دارد؟ اما به دلیل ناهماهنگی با هجاهای عربی کم‌کم این اصوات ترکیبی حذف شده‌اند.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۹ - ثمره خلوت دوم:

محرم ِاین پرده زنگی‌نوَرد ...

محرم این پرده زنگی‌نورد / کیست در این پرده زنگار خورد؟

برای درست خواندن کلمه «خورد» در این بیت که هم قافیه از نظر صدا و حروف درست در بیاید و هم وزن شعر به هم نخورد باید به این نکته توجه کرد که:

در کلماتی مانند خوردن، خواستن، خواهر، خوش و از این قبیل. مصوت «و» در این کلمات تلفظ می‌شده است و ظاهرا تا قرنها بعد از عربی شدنِ رسم‌الخط ایرانیان همچنان شاعران آن را به کار می‌برده‌اند. بعضی تصور می‌کنند که کلمه «خوش» در شعر :

میازار موری که دانه کَش است    که جان دارد و جان شیرین خوَش است

با تلفظ شیرازی یعنی ‌khash درست است در حالیکه سراینده این شعر فردوسی است و فردوسی اهل شیراز نبوده است. تلفظ درست یعنی شکل پهلَوی آن ‌khwash  است. ‌مصوت w با صدای فتحه بعدی ترکیب شده و در یک ضرب و سیلاب خوانده می‌شود.

در بیت بالا از نظامی هم «خوَرد» ‌khward تلفظ می‌شود اما در یک سیلاب و یک ضرب.

دلیل حذف شدن این صدایِ ترکیبی در فارسی امروز، بر می‌گردد به ناهمخوانی این صدای ترکیبی با هجای کلمات عربی. در واقع فارسی به مرور زمان عربی‌تر شد.

در دهلران غرب کشور که به گویش فیلی (پهلی) صحبت می‌کنند این کلمات (یعنی خوردن و خواستن) را به همان شکل کهن تلفظ می‌کنند.

در کلمه خواهر هم در بعضی از قسمت‌های لرستان صوت w تلفظ می‌شود اما کل کلمه شکل کمی متفاوت دارد. 

اگر به دیوان شعرای قدیم نگاه کنیم تنها با این روش خواندن، قافیه‌ها از نظر صدایی و وزنی درست در‌می‌آیند.

این بیت از نظامی را چگونه می‌خوانید؟

پری‌پیکر چو دید آن سبزه‌ی خوش

به می بنشست با جمعی پریوش

نظامی که اهل شیراز نبوده است که بگوییم ‌khash خوانده شود. کلمه «خوش» به شکل khwash خوانده می‌شود اما در یک سیلاب.

اصلا چرا کلماتی مانند « خواهر، خواستن و... را به این شکل نوشته‌اند؟ و ننوشته‌اند «خاهر» ؟ آیا جز اینکه تا قرنها بعد از عربی شدن رسم الخط ایرانیان، به شکل بالا تلفظ می‌شده‌اند دلیل دیگری دارد؟ اما به دلیل ناهماهنگی با هجاهای عربی کم‌کم این اصوات ترکیبی حذف شده‌اند.

 

 

 

۱
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲