سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در مدح شهابالثاقب حضرت مولیالموالی علی علیهالسلام:
شعر شماره ۴۴
امام نص
سـاقیا ازخـم مـی آور شــراب خوشگوار
تا کشم سـر می پیاپی بی قرارم بی قرار
مطربا نرمک بزن تا روح من گیرد قرار
نـی نوازا نـی نـوازی کـن که آمد نوبهارموسم شادی شده طرف چمن شو رهسپار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقارفاطمه بنت اســــــد از بیت رب آمـد پدید
خنده برلب با دوصد نازوطـرب آمد پدید
در بغل بنــــگر ورا والا نسـب آمـد پدید
نفس احمد حیـــدر نیــــکو لقــــب آمـد پدیدشیر رب در ماه رب از بیـت رب شد آشکار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقارای محــــبان ولا ســـــاقی کوثــر آمــــده
حجت حــق بر همه مــولا ورهبر آمـــده
درب شهر عــلم احمــد، شـیرداور آمــده
مـرتـــضی شـاه نجــف فـتاح خیبر آمـدهاز سر سرو سهی بشنو نوای صـد هزار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقاردر رجـب ازیک گلی عالم گلسـتان گشته است
کعبه را بنگرعجب قدرش دوچندان گشته است
احمد از مولود او شـاداب و خندان گشته است
گلشن دین را علی سـرو خــرامان گشته است
سبزه و یاس و سمن بنگر هویــدا هر کنار
لافتــــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقارامشب از وجد و طرب در های رحمت وا شدست
از گـــل رخــسار مولا خنــده بر لــــب ها شدست
از برای بُــت پرســتان بٌـــت شــــکن پیدا شدست
از پـــی اکمال دیــــن شــاه نجــف مـــولا شدست
بلبل اندر شاخ گل دارد نوای صد هزار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقارآمـــده تا بعد احمد ســـید و مــــــــولا شود
آمـــده تا همسر دخــــــــت شه بطـحا شود
آمـــده تا بر یتیمان از وفا بــــــابــــــا شود
آمـــده تا بر مساکین منـجی وملـــــجا شودقمریان چهچه زنان ازشوق او بـر شاخسار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالــفـقارمهر او اصـل هدایــت بر تمام انس و جـان
کیـن او عین ضلالـــت بر جمیع گــمرهـان
دست خیبر گیر او دستی بگیرد هــر زمان
گشته اوراد ملک نـــــام شهـنـشـاه جـهـاناز نـسـیم گُلبُـن کویـــــش رســد بـوی بـهـار
لافتــــــــی الاعـــــــلی لاسـیف الاذوالـفـقارای امـــــــام نـصِ قرآن یا امیرالـمؤمـنــیـن
خانـــه زاد حی سبحان یا امیرالـمؤمـنــیـن
گاه جان دادن ز احسان یا امیرالـمؤمـنــیـن
می شود آیـــی خرامان یا امیرالـمؤمـنــیـنسامعا بر لــــب بیاور این کلام خوش شعار
لافتــــــــی الاعـــــــلی لاسـیف الاذوالـفـقارفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نوع شعر: مخمس
۲۴-۱۱-۱۴۰۰
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - غدیریه در مدح ساقی سلسبیل و مرشد جبرئیل:
شعر شماره ۲۶
سوده جبین
عبد سیه رو نگر آمده با صد نیاز
کولهء پر از گنه حال غمین و گدازگشته ز افعال خود منفعل و شرمگین
درهم و برهم شده آمده سوی تو بازاشک ندامت چکد از بصرش بی امان
دیده امید او سوی تو ای دل نوازغوطه به دریای غم خسته ژولیده بین
غیر تو یارب دگر کیست چنین غمگداز؟نامه اعمال او گشته سیه همچو قیر
از کرم ای ذوالکرم رحم نما چاره سازسوده جبین بر زمین گشته غمین و حزین
هست که عفوش کنی خالق بنده نوازاز گنه (سامع) بی کس مضطر گذر
به حق هشت و چهار ای صمد بی نیاز
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۴ - در مدح کشتی نجات حلال مشکلات حضرت علی (ع):
ای که مداح تو داور یا امیر المومنین
در نُبی وصف تو بی مر یا امیر المومنین
وارث علم لدنی کاشف اسرار غیب
ناطق آیات انور یا امیر المومنین
دین احمد را تویی خورشید انور هر زمان
شافع فردای محشر یا امیر المومنین
تو وصی مصطفی یی ، تو ولی کردگار
لایق جای پیمبر یا امیرالمونین
ای پسر عم رسول، ای عالم اسرار غیب
مفتی هر چار دفتر یا امیر المومنین
قاسم فردوس و دوزخ، داعی دین خدا
حامی شرع پیمبر یا امیر المومنین
حیدر صفدر علی ، ان غالب میدان رزم
شیر میدان دلاور یا امیر المومنین
صاحب تیغ دو پیکر ، فاتح بدر و حنین
قاتل کفار و عنتر یا امیر المومنین
ای طبیب دردمندان ای انیس بی کسان
وی یتیمان را تو یاور یا امیر المومنین
روز اول مهر تو ای صاحب عز و علا
دارم از احسان مادر یا امیر المومنین
ای ترا خوانده محمد در دو عالم نفس خویش
وی محمد را برادر یا امیر المومنین
درب شهر علم احمد عالم دین مبین
صاحب محراب و منبر یا امیر المومنین
راکع و ساجد امام عابد و زاهد تویی
عاشق الله اکبر یا امیر المونین
ساقی لب تشگان بنما عطاء روز حساب
جرعه ای از آب کوثر یا امیر المومنین
خسروی تخت سلونی آیت دین خدا
ناظم نظم دو کشور یا امیرالمومنین
مرتضی مشکل گشا شیر خدا شاه نجف
همسر زهرای اطهر یا امیر المونین
در عدالت بی نظیری در قضاوت بی قرین
قاضی باز کبوتر یا امیر المومنین
در شجاعت بی مثالِ در عبادت بی بدیل
والد شبیر و شبر یا امیر المونین
در دلالت لامثالِ در امامت اولین
ای تویی مولای قنبر یا امیر المومنین
دست( سامع) را بگیر در روز حشر وقت حساب
ای امید روز آخر یا امیر المومنین
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۵ - غدیریه:
شعر شماره ۲۴
در مدح حضرت ابوالفضل (ع)
ساقی بریز درقدحم بـــــــــــا دل آوری
زان آتشین شراب جگر سوز کوثریتا دم زنم زوصف ابوالفضل با وفا
فرزند پاک حضرت زهرای اطهریآن قلزم شهامت و آن بنده مطیع
حامـــــل لوای سبط رســول پیامبریای شیرگیرو شیرکش ای صاحب وقار
ای زاده علـــــــی چه هُژبر دلاورینازم به نام نامی ات ای قهرمان دهر
ای دست بریده در ره دیــن پیامبریمردانگی زتو دهد رنگ به روزگار
ای صاحب وقار علــــمدار برتریای اشجع دلیر تـــــــــــمام دلاوران
اندرهراس کفربود چــون غضنفریای صاحــــب لوای شهنشاه کربــلا
مــرد رشید عرصه میــدان لشـکرینحوه مصاف کردن تو باعلی یکیست
ای مرد باشهامت و غازی برتریدرمان درد جمله مریضان به اذن رب
هر جا کنی علاج طبیب توانگریای پاسدار خیـمه مولای مــــا حسین
لرزد ز هیبت تو همـه کـــفر وکافریای صاحب کمال وجلال و خصال نیک
نوبــــــــــــاوه علی ولی شیر حیدریگفتی اگر شود که جدا دست من زتن
من حامی ام به دین رسول پیامبریای ساعی که آب رساندن مرام توست
وی ساقی عطش زده گـــــان برادری(سامع) بدارحب همین خاندان که چون
حــــــب نبی و آل بود حــــب داوری
فرح ناز در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۲ در پاسخ به فاطمه یاوری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
دوست عزیز شما درست میگید اما در اینجا به نظرم بهتر است خودمون رو به بیکرانگی این غزل زیبا و جاودان بسپاریم و لحظه ای فراموش کنیم که شعرا هم انسان هستند و بری از خطاهای فکری و ...نیستند. به قول سهراب: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.....
فرح ناز در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
تک تک ابیات این غزل ناب هستند. برای من: غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد، که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
فرح ناز در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
ممنونم دوستان از نظرات تون استفاده کردم
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثامن الائمه علی ابن موسیالرضا «علیهالسلام»:
شعر شماره ۵۸
علی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسانسلام ای زاده ختم رسولان
سلام ای ضامن آهو رضا جان
تویی یار ومددگار غریبان
طبیب درد بی درمان مایانعلی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسانپرد مرغ دلم سوی حریمت
حریم با صفا ودل پذیرت
بود بر سر هوای خاک کویت
طلب بمنا مرا ای شاه خوبانعلی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسانبود نام خوشت ورد زبانم
تویی شاها امام مهربانم
تهی دست و حزین و دل فگارم
نما لطف و کرم ای اهل احسانعلی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسان
مرا مهرو ولای توست در جان
به مهرت فاخرم ای ماه تابان
گهی جان دادنم چشم انتظارت
بیامولا رضا جانم رضا جانعلی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسانبه سامع کن نگاه ای جان جانان
ندارد جز خطا و کوهِ عصیان
تویی ضامن به آهویِ بیابان
بشو شافع پشیمان است پشیمانعلی موسی الرضا شاه خراسان
یم جود و سخا ای کان احــــسانمفاعیلن مفاعیلن فعولن
تاریخ ۲۷-۱۲-۱۴۰۱
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - در مدح شاه انس و جان مولی الموالی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
شعر شماره 50
ساقی ای پری پیکرآی ومی به ساغرکن
کامده گه عشرت کـــام من به می تر کنرفـته موسـم پاییز آمــده بهــــــار از نـــو
خُـــم خُــم رحیق آور جــام می برابر کنمِی نده تو این موعد تا رود زکف یکدم
طرف بوستان گل مســـکنِ مقــــرر کنشوروغلغلِ بلبل می رسد زشــــــاخِ گل
منظـــرِگلان بنــــگرغم وهم سبکتر کنروزِعیش وشادی است مطربا بزن چنگی
نغمه ی خوشِ بنواز بزم مــا مســخر کناز فــرازسرو آیــــد نغمه خـــوش مرغان
بزم عیش وشادی را ازشعف توخوشترکنروزعید فطراست این یا که عید قربان است
دلبرا مرا زین روز با خــــبر تو یکسر کنآی و گوش دل بگشا تـا که روشنت سازم
از وضاحــت این عید قلــب خود منورکنخـاتــم رُسُل احمــد بعــد حــجــة الــوداع
گرد هم بخواند اصحاب بر سخن تفکر کناز جـــهاز اُشترها منبـــری مهیـــا کـــرد
قـول مصطفی بـشــنو دم به دم تفاخــر کنزامر حق شه بطحا دست حـق هویدا کرد
صد هزارواندی داشت مستمع تصور کنگفت و هر که را استم میر و سید و مولا
بعد من علی مولااست این خبر مُنشّر کنهر کـه را بــود دردل حــــب ابن عم من
نیست شک که دارد اوحب من تو باورکندشمـنِ علـــــــی باشــد دشمــنِ مــنِ احمد
دشـمن علـــــی یــارب جای او به سقرکنخوانده ذات حـــق اورا نفـس احـمد مختار
رو بخوان کلام حق وصف اوتوبی مرکنراه حــق اگـــر خواهــی راه مرتضی پیما
جانشین احــمد را بـهرخـود تو رهبــرکنمرتــضی بـــود درب شــهر علــم پیـغمبر
مــدح حضرتش هرجـا بر فراز منبر کنسوی بیــت رب بنـگر تا مقــــام او دانــی
بر شکاف دیوارش یک نظر تو آخر کنآنــکه در رکــوع خاتم برگـدا عطا بنمود
خالقش ستود اورا وصـف شه تو ازبر کنفـاتـح اُحـــــد باشـــــد قاتـــــل یـــلان کــفر
گر شجاعتش خواهی یک نظر به خیبر کنگرمروتش دانـــی کلبـــــــۀ فقیــــری رو
جستجو حــیدر را از یتـــیم مضـــــطر کنمشکل عظیمی چــــــند گر ترا بود در کار
او گـــره گشا باشـــد رو به دربِ حیدر کن
خُسروان همه یکــــسر خادمـــانِ درگاهش
برده گــی اگرخـــواهی برده گــی قنبر کن
دامــــن علی منـما از کـفت رهـا سامع
حـب مرتضــی حیدر در دلت فزونـــتر کنفاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
امیر رحیمی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۷ در پاسخ به بهلول باانصاف دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۰ - یادگار بهار به پاکستان:
درود بر شما 👏...حیف کسروی بود با آن هجو سخیف در حقش گفته شدن ... بله حق با شماست من هم موافقم....این دفاع از پاکستان هم مضحک بود پاکستان رو همه میشناسن و اون سیستم سیاسی مسخره با اون جناح و اون اسم کذایی که توهینی بود به هندوستان....گاندی هر چه به اینها الحاح کرد افاقه نشد تا جدا شدند....حب و بغض بیجا پر این دو شعر محرز هست
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در تهنیت عید مولود مولی الکونین ابیالحسنین علی علیهالسلام:
شعر شماره ۵۳
ساقـیا بــرخیــز جــــام مـــــی بیاور از ثــــواب
تاکشم سر مست گـــــــردم زان می گلگون نابای مغنی نغــمه شــــــادی بیـــــــا آغـــــاز کن
مطــــــــربا چنـــگی بزن برتار و تنبور وربابدور دور شــــادی اســـت وگاه گاهِ عیش ونوش
آی و ســــاقی تا رویم سوی گلستان بـــــا شتابدیدن گل صوت بلبل بوی سنبل بس خوش است
ســوی باغ وراغ بنگر منـظر گل بـــــی حسابسبز وخرم گشته کـوه و دشت و صحرا و چمن
دسته دسته گل بنفشه غنچه غنچه گل گلابنـــوبهار است و گـــل نرگس هویدا گشته است
بهر دیــــدار رخــــش گیتـی بود بـــی تاب تابصبح امروز عــــالم دیــــجور گشته پـــــر زنور
درچنین روزی ز ســـامـــره درخشــــــید آفتابماه بــــزم عرشیان در خانـــــــه نرگــــــس دمید
از فروغ طلعتش روشـــــــن دل پــــــیر وشبابنیمه شعبـــــان شـــــده هنـــــگام مولـــــود شهی
کو بود ختم امــــــامــــان خســــرو عالــیجنابآمـــده آن شـــاه که شاهان بر درش باشند غلام
آمده تا هـــــم کند آبـــــاد این دهــــر خــــــرابآدم و نــــوح و خلــــیل و خضر والیاس هریکی
منتظر باشــــند بهر مقدمـــــش از شیخ و شابآمـــــده تا مثل مـــــوسی با یــــد بیـــــضای خود
ریشه فرعونیــــان را او کــــند یک ســــر یبابصد چو یوســف بر سـربازار حسنـــش مشتری
ماه رخــسارش کنــــد در بزم خوبــــــان انقلابدیده یعقــوب دوران از فراغـــش گشـــــــته کور
از برای هــــجرِ هجرانش بــــــود دلهــــا کبابانتظـــاری ها کند عیــــسی ابن مریـــم در سماء
تا که گیــــرد مـــاه زهـــرا از رخش یکدم نقابمـــی کند نابود باطـــــل حــــــق هویدا می شود
از شـــعاع تیغ او ظـــــالم شود در اضــــطراببهر داد بــی کـــسان خون جــــــگر آید شهــــی
با قدومــــش هم ببارد آب رحــــــمت از سحابانتقام خـــــون مظــــلومان بگــــیرد از ظــــلام
گردن اعــدای جـــــدِ خود نهـــد انــــــدر طنابمؤمنان پاداش شـــــــان گردد ثواب اندر ثواب
مشرکان را کیفری باشد عذاب اندر عذابسامع مسکین صفت خوانــــــــــد دعای العجل
بارالها ازکرم فرمــــــــــا دعـــــایش مستجاب
تاریخ ۲۳ دلو ۱۴۰۱
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - در تهنیت عید سعید غدیر و مدح امیرالمؤمنین علیهالسلام:
شعر شماره ۵۲
دلیر شیر دلی
شدست موسم گل گشته نوبهار امروز
بیا وخرگه زنیم طرف جویبار امروزنشاط و شادی وعشرت بود به طرف چمن
نوای بلبل و قمری به شاخسار امروزبزن به تار مغنی بساز نغمه عشق
زمان زمان سرور است و غم کنار امروزخبردهید به رندان میکده یکسر
که گشته ساقی میخانه میگسار امروزدهید مژده به دلدادگان شاه کبار
رسید میر عرب مرد نامدار امروزنمود جلوه به عالم امام جن وبشر
به بزم شادی دلبر بیا جوار امروز
ز یمن مولد حیدر رجب مرجب گشت
ز مقدمش شده کونین لاله زار امروز
ز بعد سه شب و سه روز شق شده دیوار
ز بین کعبه برون گشت مه عذار امروزگرفت شاه رسل در بغل گل نوزاد
نهاد بر رخ او بوسه بی شمار امروزز نام نامی حیدر هژبر ذات احد
فتاد لرزه بر اندام خصم زار امروزنوید گو به یتیمان بی کس مضطر
رسید مونس و غمخوار و غمگسار امروزنبی ست شهر علوم و علی درش باشد
به قول احمد مختار گلعذار امروزکسی که کرد عطا در رکوع انگشتر
نهاد مقدم خود را به این دیار امروزبه حکم آیه قرآن که اوست نفس رسول
وصی و نائب احمد شد آشکار امروزعلی که هم کفو زهرای اطهرش گویند
پدید گشت شهنشاه تاجدار امروزکسی که خفت بجای رسول در بستر
شد آشکار همی یار وجان نثار امروز
رسید فاتح بدر و حنین و هم خیبر
دلیر شیر دلی شیر کردگار امروزهر آنکه گفت سلونی فراز منبر ها
نمود جلوه رخسار شهریار امروزشهی که علم بیاموخت از رسول خدا
رسید عالم اعلم چی با وقار امروزکسی که هست قسیم جهنم و جنت
قدم نهاد به گیتی تمام عیار امروز
مکن ز دست رها دامن علی سامع
که اوست هادی و رهبر به روزگار امروز
۲۶-۰۹-۱۴۰۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - در مدح حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
شعر شماره ۱۰
قد هلال خمیدهمه عزا دمیده ، ناله کنان بیائید
قد هلال خمیده ، سینه زنان بیائیدشنیدم از هاتفی ،گفت که در دشت تف
دریای خون رسیده ، موج زنان بیائیدگلهای گلزار عشق بهر چه پرپر شده
گلدسته را کی چیده؟ به گلستان بیاییدفریاد و آه ملک، در آسمان هوایداست
سر از قفا بریده ،صیحه زنان بیائیداز غم داغ پسر، مادر خونین جگر
رنگ رخش پریده ، گریه کنان بیائیدکون و مکان در عزاست، بهر سلیل نبی
در خون خود تپیده ،مویه کُنان بیائیددفتر خار غمت بسته نما (سامعا)
به پای دل خلیده ،دلداده گان بیائیدسه شنبه ۱۶ ثور ۱۳۹۹
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - در مدح حضرت مولیالموالی علی علیهالسلام:
شعر شماره ۱۲
نعت حضرت محمد ص
بکرد خلقت خدایت یا محمد
دوعالم را برایت یا محمد
تمام کائنات و عرش و فرش است
منور از ضیایت یا محمد
بود قاصر زبانم از ثنایت
خدا داند ثنایت یا محمد
تویی شهر علوم غیب و مشهود
درش شد، مرتضایت یا محمد
فدای دین نمودی مال و جانت
سرم بادا فدایت یا محمد
رضای حق بود اندر رضایت
نخواهم جز رضایت یا محمد
ولای حضرتت دارم به رگ رگ
مگیر از من ولایت یا محمد
گدای خاک درگاهت منم من
کرم کن بر گدایت یا محمد
عطا بنما به این زار حزینت
به امید عطایت یا محمد
به هر صبح و مساء خواهم ز یزدان
وصال دلربایت یا محمد
طلب فرما تمام عاشقان را
حریم با صفایت یا محمد
در شوریده ام هر دم بجوید
ضریح دلگشایت یا محمد
خوش آن لمحه که باشم میهمانت
سرای پارسایت یا محمد
ز عشقت طایر دل گشته شیدا
زند پر در هوایت یا محمد
صراط مستقیمم رفت از دست
هماره کن هدایت یا محمد
ز بار معصیت پشتم شده خم
ندارم جز سوایت یا محمد
در آن روزیکه کس را نیست یاری
مکش دست از حمایت یا محمد
ز فرط معصیت کارم تباه است
ندارم جز خدایت یا محمد
در امواج گنه در حال غرقم
بود دیدت کفایت یا محمد
خوشا آندم کشم بر دیده از شوق
غبار خاک پایت یا محمد
چه نیکو است گاه احتضارم
به چشم آید لقایت یا محمد
در آن روزیکه گرما بر سر ماست
مکش ظل لوایت یا محمد
چه خوش باشد که گیرم من ز دستت
صبوح جانفزایت یا محمد
بحق فاتح خیبر امیرم
بگردان آشنایت یا محمد
به (سامع )کن نظر در روز محشر
به وی بنما عنایت یا محمد
امیر رحیمی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۹ - به یکی از معاندین:
هر دو رجال بزرگ هستند . که دیگر نظیرشان نیامد...روحشان شاد....غول های ادبی هستند که به جان هم افتادند ...کوههای بلند که در صخره های عظیم به جدالند . اما با این همه خوب نکردی استاد عزیز. کسروی بسیار شریف و بزرگوار بود . حیف از این نام که هجو کردی
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
شعر شماره ۱۳
ساقی نامه اعیاد شعبانیهبده ساقیا می که شعبان رسید
زمان سرور محبان رسیددر این ماه شعبان شده باشعف
تمام زمین وزمان هرطرف
به کامم بریز زان می کوثری
به فرخنده جشن حسین علیبده ساقیا می که دلدار ما
نهاده قدم بر زمین یار مامنم مست دیدار کوی حسین
پرد مرغ روحم به سوی حسینبده ساقیا می که جویم حسین
شوم مست و هر لحظه گویم حسینشده روز چارم زشعبان پدید
علمدار شاه شهیدان رسیدبده ساقیا می که ناز اور است
که میلاد عباس نام اور استبنازم به چشم و به گیسوی ¬ او
ببوسد علی دست وبازوی اودر این ماه اعظم نسیمی وزید
شمیمش به هر سو فراوان رسیدبه پنجم زشعبان شده هربلاد
تجلی زمیلاد زین العبادقدح ریز در جام ما بی شمار
کشیم باده های ولا بار باربده ساقیا می که جشن صفا است
شب و روز میلاد شاهان مااستبه نیمه زشعبان منور جهان
زمیلاد مهدی صاحب زمانزخمخانه حق سبوحی بیار
در هنگام میلاد آن شاهسوارالهی به حق رسولت نبی
به حق وصی رسولت علیو هم حق زهرا واولاد شان
بکن وصل دیدار صاحب زماننما عیدی ما در این شب همین
ظهور ولی زمان را قریننما عفو (سامع) به روزحساب
چو گشته اورا معصیت بی حساب
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۱۹ - و له ایضا:
شعر شماره ۱۴
دوازده امامی
به دل گر ترا ذکر داور نباشد
یقین دل بغیرش منور نباشد
چو باشی به دین محمد مطیع
گذار رهت سوی سقر نباشد
چو مومن بسان خلیل نبی شو
ترا ترسی از آب و آذر نباشد
اگربیمی ازفعل زشتت نداری
یقین اعقتادت به محشر نباشد
اگرتارک واجبات خدایی
ترا صالحان یار و یاور نباشد
خوشا گرکه داری به دل حب احمد
ترا هولِ از روز آخر نباشد
اگر قاسم نار وجنت ندانی
جواز ترا مُهر حیدر نباشد
وصی بلا فصل احمد به عالم
سوای علی میرمنبر نباشد
شه صف شکن شیروشمشیر احمد
بحزمرتضی شاه صفدر نباشدگرت بغض زهرای اطهربه دل هست
ترا آشنا آب کوثر نباشد
به دل گر نداری ولای حسن را
یقین مقتدایت پیمبر نباشد
اگر در دلت عشق شاه شهید هست
دلیلش بجز شیر مادر نباشد
شبیه حسین شو مطیع خدایت
ترا بیمی از ظلم کافر نباشد
چو هستی گرفتار درد وبلا ها
رهنده بجز آل اطهر نباشد
به قربان دین شو بسان ابوالفضل
ترا باکی از دست وپیکر نباشد
چو باشد زمین و زمان پر زماتم
به غم های زینب برابر نباشد
اگر مهر سجاد و باقر در عالم
نداری ترا حال بدتر نباشد
اگر دین و آییین جعفر ترا هست
دگرجای ترسی زکیفر نباشد
ز موسی کاظم شفایی بخواه
مثالش طبیب توانگر نباشد
ز شاه خراسان بخواه هرچه خواهی
چو شاه رضا مهربانتر نباشد
گدای عطای جواد تقی شو
به مانند او کس عطاگر نباشد
دو صد شاه ورهبر که باشد درعالم
چو هادی مرا میر و رهبر نباشد
پناه همه بی پناهان به دوران
بغیرحسن شاه عسکر نباشد
برای امام زمانت دعا کن
بجز از دعا راه دیگر نباشدنمودی اگر پیشه تقوا برایت
ترا (سامعا)خوف بی مر نباشد
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ حسینی » کنز الرموز » بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیم:
شعر شماره ۱۷
چهار باربیا تو ساقی ، به ساغرم ریز، می ولای، رسول و آلش
چو سرکشم می،می پیاپی، شوم فدای رسول و آلش
به آب می ده، تو شستشویم ،چواز گناهان ،شوم منزه
سپس گشایم زبان قاصر ،کنم ثنای رسول وآلش
شنو تو مومن ، بیان ثابت، به شان و فر ،نبی اکرم
خدای دانا، سرشته عالم، فقط برای، رسول و آلش
اگر رضای، خدا بخواهی، برو به سیرو، سلوک آنان
بدون تردید ، رضایت رب ، بود رضای رسول و آلش
به آستان نبی و آلش ، ملک غلامان ،بشر گدایان
فخر نمایم ، اگرپذیرد، مرا گدای، رسول و آلش
ز عمق قلبت نما تو (سامع) سپاس و حمد خدای یکتا
که ذات منان، عطا نموده، به تو ولای ، رسول و آلش
دوشنبه 25/حمل /1399
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
صبح قیامت
در جهان غلغله و شور و فغان می بینم
اشکِ ماتم به رخِ پیر و جوان می بینمچه شده جن و ملک ناله و افغان دارند
قدسیان ناله کنان صیحه زنان می بینمضجه و شیون و ندبه به جهان است فزون
گوئیا صبح قیامت به جهان می بینم
شش جهت گشته سیه پوش ِ عزا و اندوه
هر طرف می نگرم سینه زنان می بینم
هاتفی گفت که در دشت بلا غوغا شد
راس خوبان جهان خون فشان می بینمآه و صد آه سَرِی بر سر نی گشته بلند
خواهری را ز غمش مُویه کُنان می بینم(سامع) از ماتمِ عظمایِ زمانْ دمْ درکش
مادری را به عزاْ تعزیه خوان می بینم
شنبه ۱۵ -۰۶ -۱۳۹۹
امیر رحیمی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۴ - شه نادان: