گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

چون آمد شد بریدم از کوی تو من

دانم نرهم ز گفت بد گوی تو من

بر خیره چر آنگ ه کنم سوی تو من

بر عشق تو عاشقم نه بر روی تو من

عین‌القضات همدانی

یک روز گذر کردم در کوی تو من

ناگاه شدم شیفتۀ روی تو من

بنواز مرا که از پی بوی تومن

ماندم شب و روز در تکاپوی تو من

رفیق اصفهانی

گیرم که ز شوق رخ نیکوی تو من

آیم به نظاره بر سر کوی تو من

کو طالع آنکه سوی من بینی تو

کو زهره ی آنکه بنگرم روی تو من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه