گهر نتیجه بحر است و بر خلاف قیاس
نتیجه آمده بحری ز گوهر عباس
ابوالمحاسن عبدالصمد که بخت آمد
بنای دولت و دین را قوی نهاد اساس
کشیده تیغ چو مهر است عزم او در حرب
گشاده چشم چو چرخ است حزم او در پاس
زهی ضمیر چو بحرم فشانده بر سر تو
هزار گوهر معنی بصد هزار اساس
گشاده لطف تو چون ابر دیدهای امید
کشیده عنف تو چون برق چشمهای هراس
از آنکه صاحب سری روا بود که ترا
ز سر دلها یک یک خبر دهد انفاس
بکنه فضل و بزرگی نه ابن عم توام
ز مقتضای کرم قدر ابن عم بشناس


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به ستایش ویژگیهای عالی و فضل شخصیتی به نام عبدالصمد میپردازد. شاعر او را به عنوان فردی با عزم و اراده قوی توصیف میکند که همچون خورشید در وسط میدان جنگ است و در امور دفاعی و پاسداری هوشیار و محتاط است. همچنین، شاعر به فضایل و بزرگی او اشاره میکند و بر اهمیت شناخت و ارزیابی شایستگیهای او تاکید میورزد. حال و هوای شعر تلفیقی از شادی و احترام است که از جایگاه رفیع عبدالصمد در جامعه و دلها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: جواهر حاصل دریا است و برخلاف پیشبینی، نتیجهای به دست آمده که بر دریا اثر گذاشته و نشاندهنده غنای آب است.
هوش مصنوعی: عبدالصمد، که به عنوان شخصی با نیکویی و فضیلت شناخته میشود، پایهگذار قدرت و دین را به خوبی و استواری بنا نهاد.
هوش مصنوعی: عزم او در جنگ مانند تیغی تیز و قاطع است و حزم و احتیاطش در دفاع مانند چشمی باز و هوشیار است که همیشه آماده است.
هوش مصنوعی: اینگونه میتوان گفت که ضمائر و اندیشههای عمیق تو همانند دریا، بر سر تو پراکنده شده و به تو هزاران معنا و ارزش را ارزانی داشته است.
هوش مصنوعی: لطفت چون ابر، وسیع و فراوان است و شادی به همراه میآورد، در حالی که خشم تو مانند برق، ترس و وحشت را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: کسی که توانایی درک دلهای دیگران را دارد، میتواند به آرامی و با اندک تلاشی از احساسات و افکار درونی آنها باخبر شود.
هوش مصنوعی: اگر قرار است به کسی فضل و بزرگی بدهی، این کار را به خاطر رابطهی خونیات با من نکن، بلکه به خاطر ذات پاک و کرم و انسانیتاش او را بشناس.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس
به باده حرمت و قدر بهار را بشناس
نبید خور که به نوروز هر که می نخورد
نه از گروه کرامست و نز عداد اناس
نگاه کن که به نوروز چون شدهست جهان
[...]
عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم
شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس
دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر
دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس
سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود
[...]
زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس
گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید
کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس
مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود
[...]
زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس
رسید قدر تو جایی که نیز نبساود
بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس
زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل
[...]
رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
زمانه بر سر ما گو به خون بگردان آس
ز همنشین موافق طلب حصول حیات
در سرای فرو بند بر عوامالناس
حذر ز صحبت جاهل که صفحهٔ کاغذ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.