افتخار جهان ظهیر الدین
ای جهان را به جان تو سوگند
ای که در مهد عهد نادیده ست
دیده آسمان چو تو فرزند
دور آئینه گون سپهر ترا
نانموده چو آینه مانند
دفع عین الکمال قدر ترا
چرخ و سیاره مجمرند و سپند
قدمت باد با خضر همراه
نفست با مسیح خویشاوند
دم پاکت به معجزی که توراست
رسم بیماری از جهان برکند
خلق تو حقگذار و خلق نواز
فضل توشه پسند و شهرپسند
چون نپرسی زماجرای رهی
که چه دید از جفا و خصمش چند
ناگزیرم بود که شرح دهم
حال جسم ضعیف و حال نژند
تیر قصد آنچنان زدند مرا
که به جان و دلم رسید گزند
زآنچه بستند بر بروت رهی
شهر پر شد ز طنز و سبلت خند
جگرم را نه آن طپش دادند
که علاجش کنی به سرکه و قند
در مزاج دلم نه آن خلل است
که شفی یاب گردد از ریوند
غبنم این خود نه بس که می بینم
از جفای جهان بد پیوند
خرکناس در جل اطلس
رخش رستم به زیر پشم آکند
چون کبوتر نشسته ام قانع
به هوای دیار خود خرسند
چون ازین آشیان کنم پرواز
که مرا مهر خانه بال بکند
خاصه از خاک پارس کاندر وی
آب طوقم شد و هوا پابند
پند دل می دهم به دوری لیک
چکنم دل نمی پذیرد پند
قصه یک حاجتم روا گردان
که شدستم عظیم حاجتمند
عرضه کن حال دردناک مرا
پیش رای شهی و تخت بلند
گو مکن ضایعم که دور فلک
ناورد چون منی دگر به کمند
گر توان کرد کار من بگذار
ورنه مردانه همتی دربند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر "افتخار جهان ظهیر الدین" به توصیف شخصیت و مقام والای یک فرد (احتمالاً شاعر خود) میپردازد و او را به عنوان فرزندی از آسمان و دارای ویژگیهای برجسته وصف میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، به پویایی و خلوص نفس این شخص اشاره دارد و او را همراه خضر و مسیح میداند.
سپس شاعر از حال خود و دردهایش صحبت میکند و میگوید که تیر هدفی به او اصابت کرده و از جفای روزگار رنج میبرد. او احساس میکند که زخمهای عمیقتری از آنچه دیگران تصور میکنند، دارد و تنها به فکر دیار و خانهاش است.
شاعر در نهایت از خداوند میخواهد که حاجتش را برآورده کند و نشان میدهد که امید دارد روزی رنجهایش به پایان برسد و به مقام والا دست یابد. شعر به نوعی ابراز درد و امید به بهبود وضعیت است.
هوش مصنوعی: ای ظهیر الدین، تو افتخار جهان هستی و من به جان تو سوگند میخورم.
هوش مصنوعی: ای کسی که در دوران کودکیات، آسمان را ندیدهای و همچنان فرزند هستی.
هوش مصنوعی: آسمان در اطراف تو مانند آینه است و هیچ چیز را به خوبی نشان نمیدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چرخ و سیاره، که نمادهایی از کمال و نظم در طبیعت هستند، در مقایسه با انسان که ذاتاً کمال دارد، تنها جرقههایی از آن کمال را نمایش میدهند. در واقع، آنچه انسان از نظر ظرفیت و توانایی دارد، حتی چرخ و سیارات هم نمیتوانند به آن نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: تو در مسیر زندگیت، مانند خضر، راهنمایی داری که همیشه به تو کمک میکند و نفس تو هم مثل مسیح، با رحمت و نورانی است.
هوش مصنوعی: دم پاک تو به معجزهای که خاص توست، بیماری را از عالم ریشه کن خواهد کرد.
هوش مصنوعی: خلق تو راستگویی را به نمایش میگذارد و لطف و فضل تو برای همگان دلنشین و مورد توجه است.
هوش مصنوعی: اگر از من نپرسی که در طول راه چه چیزهایی را از بیمهری و دشمنی دیگران تجربه کردم، به تو نخواهم گفت.
هوش مصنوعی: باید بگویم که حال روح و جسم ناتوانم چگونه است و چه دردی را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: به من آسیب و آسیبی وارد کردند که به جان و دل من برخورد کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بر چهرهات راهی به سمت شهر بسته شد، آنجا پر شد از تمسخر و نیشخند.
هوش مصنوعی: دل من آنقدر دردناک است که درمانش با سرکه و قند ممکن نیست.
هوش مصنوعی: در دل من مشکلی وجود ندارد که با دارو و علاج درمان شود.
هوش مصنوعی: من فقط ناراحتی و بدرفتاری این دنیا را نمیبینم که به خاطر آن غمگین باشم، بلکه خود این وضعیت نیز برای من کافی است که از آن رنج ببرم.
هوش مصنوعی: خرکناس در جل و پشم آکند، نشانهای از قدرت و جلال رستم است. انرژی و شجاعت وی در دشتهای وسیع نمایان است و به انسان احساس عظمت میدهد.
هوش مصنوعی: من مانند کبوتر نشستهام و از هوای سرزمین خود راضی و خوشحال هستم.
هوش مصنوعی: وقتی از این خانه پرواز کنم، عشق و محبت این مکان به من کمک میکند که پرواز کنم.
هوش مصنوعی: خصوصاً از خاک پارس که در آن آب و هوا باعث شده که من حس شگفتانگیزی داشته باشم و به نوعی به این سرزمین وابسته شوم.
هوش مصنوعی: به خودم نصیحت میکنم که از کسی دوری کنم، اما دل من این نصیحت را نمیپذیرد و همچنان دلم نمیخواهد از او دور باشم.
هوش مصنوعی: داستانی از نیازمندی من را برآورده کن، که به شدت به آن نیاز دارم.
هوش مصنوعی: درد و رنج خود را به نمایش بگذار و آن را در حضور پادشاه و بر روی تخت بزرگ به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: نخواهید که من از بین بروم، چون زندگی مانند چرخ فلک است و مانند من کسی دیگر در این دنیا به دام نخواهد افتاد.
هوش مصنوعی: اگر میتوانی به من کمک کنی، لطفاً این کار را انجام بده؛ وگرنه با شجاعت و ارادهام پیش میروم و تسلیم نمیشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
بر سر باد تند و موج بلند
تا بیک آبخوستشان افکند
نرسد دست من به چرخ بلند
ورنه بگشادمیش بند از بند
قسمتی کرد سخت ناهموار
بیش و کم در میان خلق افکند
این نیابد همی به رنج پلاس
[...]
ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
برگذر زین دو بینوا در بند
از پیِ چشمزخمِ خوشچشمی
هر دو را خوش بسوز همچو سپند
چه کنی تو ز آب و آتش یاد
[...]
ای بعزم تو فتح را پیوند
پست با همت تو چرخ بلند
خان عادل تویی و از عدلت
هست چون خلد عدن خطبه چند
دین حق را کمالی و مرساد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.