آخر شبی ز لطف سلامی به ما فرست
روزی به دست باد پیامی به ما فرست
در تشنگی وصل تو جانم به لب رسید
از لعل آب دار تو جامی به ما فرست
در روزه فراق تو شد شام صبح من
از خوان وصل لقمه شامی به ما فرست
آن مرغ نادرم که غمت دانه من است
چون دانهام نمودی دامی به ما فرست
وان هندویم که کنیت خاصم غلام تست
ای ترک شوخ نام غلامی به ما فرست
گر رد شدم ز بند غم آزاد کن مرا
ور کردهای قبولم نامی به ما فرست
آخر توانگری ز وصال و جمال خویش
درویشم و نگه کن و وامی به ما فرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در اشعار خود از لطافت و محبت معشوق میگوید. او با تحیا به یاد معشوق، پیامی از او دریافت میکند و در تشنگی عشق او به سر میبرد. هرگز نمیتواند درد جدایی را تحمل کند و آرزوی وصال او را دارد. او از معشوق میخواهد که با محبت و توجهش، او را از غم و اندوه رهایی بخشد و حتی اگر به او عقبی داشته باشد، اشاره میکند که هیچ چیز برای او بالاتر از عشق معشوق نیست. در نهایت، از معشوق میخواهند که نگاهی به او بیندازد و کمک کند تا از فراق رهایی یابد.
هوش مصنوعی: در پایان شب، به ما لطفی کرده و سلامی فرستاده شد و روزی باد پیامی برای ما آورد.
هوش مصنوعی: در حسرت وصالت، جانم به لب رسید. از آن لبهای چون لعل، جامی برای ما بفرست.
هوش مصنوعی: در زمان جدایی از تو، شب من به روز تبدیل شد و از سفرهی وصالت، لقمهای از محبت به ما بفرست.
هوش مصنوعی: مرغ نادری که غم تو برای من مانند دانهای ارزشمند است، حالا که نشان دادی که من نیز برای تو ارزش دارم، دام و فریبی برای ما فرستادی.
هوش مصنوعی: من هندو هستم و به خاطر تو، ای ترک دلربا، خود را بنده تو میدانم. نام بندهای را برای من بفرست.
هوش مصنوعی: اگر از غم رهایی یابم، مرا آزاد کن و اگر دوستی داری، نامی از خود برای من بفرست.
هوش مصنوعی: در نهایت، من به خاطر زیبایی و محبت تو، مثل یک درویش هستم. خواهش میکنم به من توجه کن و کمکی به من بفرستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.