گنجور

 
مجد همگر

که می برد ز من خسته دل به یار پیام

که می رساندش از لفظ من درود و سلام

کرامجال بود کز ملال خاطر او

در افکند سخن من علی الخصوص پیام

کراست زهره که با آن نگار زهره جبین

حدیث من کند آغاز از سر اکرام

ز ماجرای من او را که می کند آگاه

ز واقعات من او را که می کند اعلام

به گوش او که رساند فغان و ناله من

که بوئی آورد از زلف او مرا به مشام

که می رود که بگوید که در فراق رخت

جداشد از دل من صبر وز تنم آرام

که می رود که مرا پیش یار یاد کند

که می رود که مرا نزد او برد پیغام

که می رود که بگوید که خون مات حلال

ولیک بی منت این عیش و کام باد حرام

که می دهد خبر آن نگار مهر گسل

که نیم مرده عشقت تمام گشت تمام

ز حال زار من او را خبر دهید کسی

که سوختم ز غم آخر چه می خوری می خام

مرا دلیست به صد پاره بی تو صبر چه سود

که هیچ می نپذیرد به صبر و جهد انجام

به لب رسید مرا جان در آرزوی لبت

چه وقت آنکه تو برلب نهاده ای لب جام

چه روز آنکه تو در صبحدم خوری باده

که روز عمرم من خسته دل رسید به شام

من از غم تو خود و دوستان نشسته به غم

تو پیش دشمن و بدگوی من نشسته به کام

من از فراق تو سرگشته ام به کوه و کمر

تو همچو کوه کمر بسته ای به کینه مدام

ز بس که از غم هجرت فسرده گشت دلم

گهی به کوه کنم جای و گه به باغ مقام

شدند شیفته از آه من وحوش و طیور

بسوخت بر من مسکین دل سوام و هوام

ز شوق روی تو در صبحدم به یاری من

ادا کنند نواساری و چکاو و حمام

به خواب در سحری این غزل ز پرده راست

سماع کرده ام از بلبلی فصیح کلام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
کسایی

سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای

چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام

همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر

بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام

عنصری

امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام

بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام

بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز

امین ملت و ملت بدو گرفته نظام

سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ابوسعید ابوالخیر

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند

[...]

فرخی سیستانی

بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام

بر من آمد وقت سپیده دم به سلام

درست گفتی کز عارضش برآمده بود

گه فرو شدن تیره شب سپیده بام

ز عود هندی پوشیده بر بلور زره

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه