که می برد ز من خسته دل به یار پیام
که می رساندش از لفظ من درود و سلام
کرامجال بود کز ملال خاطر او
در افکند سخن من علی الخصوص پیام
کراست زهره که با آن نگار زهره جبین
حدیث من کند آغاز از سر اکرام
ز ماجرای من او را که می کند آگاه
ز واقعات من او را که می کند اعلام
به گوش او که رساند فغان و ناله من
که بوئی آورد از زلف او مرا به مشام
که می رود که بگوید که در فراق رخت
جداشد از دل من صبر وز تنم آرام
که می رود که مرا پیش یار یاد کند
که می رود که مرا نزد او برد پیغام
که می رود که بگوید که خون مات حلال
ولیک بی منت این عیش و کام باد حرام
که می دهد خبر آن نگار مهر گسل
که نیم مرده عشقت تمام گشت تمام
ز حال زار من او را خبر دهید کسی
که سوختم ز غم آخر چه می خوری می خام
مرا دلیست به صد پاره بی تو صبر چه سود
که هیچ می نپذیرد به صبر و جهد انجام
به لب رسید مرا جان در آرزوی لبت
چه وقت آنکه تو برلب نهاده ای لب جام
چه روز آنکه تو در صبحدم خوری باده
که روز عمرم من خسته دل رسید به شام
من از غم تو خود و دوستان نشسته به غم
تو پیش دشمن و بدگوی من نشسته به کام
من از فراق تو سرگشته ام به کوه و کمر
تو همچو کوه کمر بسته ای به کینه مدام
ز بس که از غم هجرت فسرده گشت دلم
گهی به کوه کنم جای و گه به باغ مقام
شدند شیفته از آه من وحوش و طیور
بسوخت بر من مسکین دل سوام و هوام
ز شوق روی تو در صبحدم به یاری من
ادا کنند نواساری و چکاو و حمام
به خواب در سحری این غزل ز پرده راست
سماع کرده ام از بلبلی فصیح کلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از درد فراق یار و دلتنگیهای خود سخن میگوید. او در تلاش است پیامی به یار برساند و از حال زار خویش بگوید. شاعر از دلتنگی و غم خود به دوستان و آشنایان میگوید و به همین خاطر، حالش به شدت بد است. او در توصیف عشق و حسرتهایش به یار، احساسات عمیق و غمگینی را ابراز میکند. وجود درد و جدایی از معشوق، زندگی او را به سختی میکشاند و حتی بر طبیعت اطرافش تأثیر میگذارد. در نهایت، او نالههای خود را به گوش یار میرساند و حسرت روزهایی را میکشد که در کنار او بوده است.
هوش مصنوعی: کسی که از دل خستهام پیامی به محبوب میبرد، در حقیقت از زبان من به او درود و سلام میرساند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمانی که امکان صحبت پیش آمد، از نگرانی و غصه خاطر او، مخصوصاً پیام من را بیان کردم.
هوش مصنوعی: کیست که با شهامت و شجاعت بتواند از زیبایی آن معشوق با خصلتهای خاصش صحبت کند و این گفتوگو را با احترام و محبت آغاز کند؟
هوش مصنوعی: او با ماجرای من آشنا است و درباره واقعیتهای من به دیگران اطلاع میدهد.
هوش مصنوعی: فریاد و نالهام به گوش او رسید و بویی که از زلف او به مشامام آمد، حس خاصی به من منتقل کرد.
هوش مصنوعی: کسی که میرود، میخواهد بگوید که به خاطر جدایی از تو، دل من بسیار رنجیده و از جسم من آرامش رخت بربسته است.
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد به دوست من برود، از من یاد میکند و پیامی برای او میبرد.
هوش مصنوعی: شخصی میرود تا بگوید که خون ما حلال است، اما بدون درخواست و تقاضا، این لذت و خوشی حرام است.
هوش مصنوعی: کسی که خبر آن معشوق زیبای دلربا را میدهد، میگوید که عشق من به تو به حدود تمام رسیده و ارتباطم با تو به حدی عمیق و کامل شده که حالا به نوعی زندهام، حتی اگر نیمی از من مرده باشد.
هوش مصنوعی: به کسی که میتواند حال من را بفهمد بگویید که از درد و غمی که دارم سوختهام. حالا نمیدانم چه چیزی میخورد و چه حالتی دارد.
هوش مصنوعی: دل من به اندازهای شکسته و پارهپاره است که بدون تو هیچ فایدهای ندارد که صبر کنم، زیرا هیچ چیزی از صبر و تلاش نمیپذیرد و به نتیجه نمیرسد.
هوش مصنوعی: در آرزوی لبهایت به مرز جان نزدیک شدم، چه زمانی که تو لب جام را بر روی لبهایت گذاشتهای.
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که تو در صبح زود شراب بنوشی، در حالی که عمر من به انتها رسیده و من دلزدهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم تو و دوستانم در غم به سر میبرم، در حالی که دشمنان و بدگویان در آرامش و خوشی نشستهاند.
هوش مصنوعی: من در دوری تو گیج و سردرگم شدهام، در حالی که تو مثل کوهی به کینه و دشمنی خود ادامه میدهی.
هوش مصنوعی: به خاطر غم هجرت، دلم خیلی دلسرد شده است. گاهی در کوه پناه میگیرم و گاهی در باغ آرامش مییابم.
هوش مصنوعی: وحوش و پرندگان از آه من مجذوب شدند و بر من، این دلسوخته و بیچاره، سوختند و دلسوزی کردند.
هوش مصنوعی: در ابتداي صبح، به خاطر شوق و عشق به چهره تو، پرندگان و جانداران با صدای زیبا و دلنشین خود مرا خوشایند میکنند.
هوش مصنوعی: در سحرگاه، در خواب، این شعر را از پرده بیرون آوردهام و از بلبلی که به طرز زیبا صحبت میکند، لذت بردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند
[...]
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام
همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام
بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز
امین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر
[...]
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند
[...]
بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام
بر من آمد وقت سپیده دم به سلام
درست گفتی کز عارضش برآمده بود
گه فرو شدن تیره شب سپیده بام
ز عود هندی پوشیده بر بلور زره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.