گنجور

 
حاجب شیرازی

عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب

تا، به خم چندی نماند صاف کی گردد شراب

ای که چون کف الخضیبت کف بود رنگین ز خون

چون ز خون دختر رز نبودت کفها خضاب

از گدایان در میخانه یاری می طلب

تا دهندت تخت کاووس افسر افراسیاب

از مناجات تو زاهد در خرابات مغان

این خراباتیست کاباد است در وی هر خراب

پشت لب چون پر طوطی عارضت منقار کبک

لب چنان خون کبوتر زلف چون پر غراب

موی مشکین را نقاب روی رنگین کرده ای

دیده ایم ابر سیه گردد حجاب آفتاب

مدعی از دور، ناحق، خودنمائی می کند

آب بنماید بلی در دیده کج بین سراب

روز و شب خورشید و مه از شرم نور عارضت

این توارث بالضمام و آن توارث باالجواب

بر زمین بخرام ای شمس حقیقت کاسمان

گوید از رشک و حسد یالیتنی کنت تراب

نیستی در عین هستی هستی اندر نیستی

انه امر عظیم هذه شیئی عجاب

نامه ای چون صبح صادق هست «حاجب » را، به شب

خامه اندر وی دوان چونانکه اندر جو شهاب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه