گنجور

 
حاجب شیرازی

پیر مغان بر در میخانه دوش

داد بشارت که خم آمد بجوش

صبح دوم صبحک الله گفت

داد خروس سحر از دل خروش

باده کشان را، ز کرم صبحدم

داد صلامغبچه می فروش

عاشقی و مفلسی ار هست عیب

از چه پسندید بخود عیب پوش

غنچه چو بشگفت گل آرد ببار

بلبل بیدل ننشیند خموش

شد علم نصر من الله بلند

مژده فتح لک آمد بگوش

کوشش «حاجب » پی توفیق تست

تا بتوانی تو هم ای دل بکوش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

باز دوش آن صنم باده‌فروش

شهری از ولوله آورد به جوش

صبحدم بود که می‌شد به وثاق

چون پرندوش نه بیهش نه به هوش

دست برکرده به شوخی از جیب

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای لب چون شکرت چشمه نوش

ای رخ چون قمرت غارت هوش

ورق گل بدریده ست صبا

تا بدید آن خط چون مرزنگوش

هر دم از روی خوی آلوده تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
فصیحی هروی

نو‌بهارست و چمن جلوه‌فروش

گل و بلبل همه در جوش و خروش

ابر در گریه و گل را ز نشاط

دهن از خنده رسد تا بر گوش

نگه از ذوق چنان رفته ز خویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه