گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عیشم مدام است از لعل دلخواه

کارم به کام است الحمدلله

ای بخت سرکش تنگش به بر کش

گه جام زر کش گه لعل دلخواه

ما را به رندی افسانه کردند

پیران جاهل شیخان گمراه

از دست زاهد کردیم توبه

و از فعل عابد استغفرالله

جانا چه گویم شرح فراقت

چشمی و صد نم جانی و صد آه

کافر مبیناد این غم که دیده‌ست

از قامتت سرو از عارضت ماه

شوق لبت برد از یاد حافظ

درس شبانه ورد سحرگاه

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » خداوندان اسرار » تصنیف جانی و صد آه

سالار عقیلی » سر هزار ساله » عیش مدام

همایون شجریان » شوق دوست » تصنیف "بخت سرکش"

بیژن کامکار » دف و نی » عیشم مدام است

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » طریق کام‌بخشی – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیکا نوشته:

قبل از بیت آخر چند بیت جامانده:
.رو بر نتابم از راه خدمت سر بر ندارم از خاک درگاه
.از صبر عاشق خوشتر نباشد صبر از خدا خواه صبر از خدا خواه
.دلق ملمع زنار راه است صوفی نداند این رسم و این راه
.دیشب به رویش خوش بود وقتم از روی جانان صد لوحش الله

سعید نوشته:

این ابیاتی که ملیکا نوشته رو منم تو یه نسخه دیدم، اما میگن احتمال این که این ابیات رو بعده ها به شعر اضافه کرده باشن خیلی زیاده.

عاشق نوشته:

ابیات ملیکا اصلا با غزل جور در نمی آد

حمیدرضا نوشته:

دربعضی از نسخه ها اینگونه آمده است:از شیخ و زاهد کردیم توبه وزفعل عابد استغفرالله

علی نوشته:

درس شبانه و ورد سحرگاه یعنی جه

ali نوشته:

سلام
وزین شعر به صورت///فعلن فعولن فعلن فعولن///نیز می اید

میثم باقری نوشته:

این شعر رو محسن نامجو تو یکی از آهنگای آلبوم جبر جغرافیایی خونده ، آهنگ خیلی قشنگ و خاصیه

مهدی نوشته:

در بیت دوم-مصراع دوم این طور درست است :
گه جام زرکش گه ((کام)) دلخواه

محمد نوشته:

این غزل و غزل دیگه ای که با همین وزن و قافیه از حضرت حافظ موجوده رو همایون شجریان در ترک آخر آلبوم خداوندان اسرار استادانه اجرا کرده…
پیشنهاد میکنم اون نسخه رو گوش بدید به جای شنیدن شعر لسان الغیب با صدای فردی ملحد و بی مایه مثل نامجو…

... نوشته:

بشنوید در اجرای خصوص محمدرضا شجریان به نام مرید خرابات با همکاری فرهنگ شریف و جهانگیر ملک

معین نوشته:

من احساس میکنم این شعر عمرش هیچ گاه تموم نمیشه و همیشه درباره بعضی افراد صدق میکنه؛باور ندارید؟ نظر جناب محمد رو بخونید…

امید مددی نوشته:

این شلختگی در به کاربستن ردیف و قافیه از حافظ بعید است و با نظر جناب مهدی موافقم که مصراع چهارم نباید این‌چنین با مصراع اول هم شکل باشد.
در تکمیل نظر جناب مهدی نیز بگویم مصراع چهارم این‌گونه باید باشد:
گه جام زرکش، گه کام دل خواه
خواه، صورت امری خواستن است و با دلخواه مصراع اول تفاوت دارد.

رضا نوشته:

عیشم مـُدام است از لعل دلخواه
کـارم بــه کـام اسـت الْـحـَـمـدُ لـِللّـه
“عیش” درفرهنگِ حافظانه، زندگانی ِ مفید، همراه باشادخواری وشادکامییست.
مُدام : ایهام دارد : ۱-شراب ۲- پـیـوستـگی، دایـمی
لَعل : از سنگهای قیمتی به رنگ قرمزکه درادبیّات شعرکهن، استعاره از لبِ یارو شـرابِ ناب است. هردومعنی مدِّ نظرشاعراست. چراکه وقتی لَعل ِلبِ یار دردسترس باشد، شرابِ نابِ لَعلِ”بوسه” نیز ناخواسته وخواسته دردسترس خواهدبود.
این دو: “لبِ یار وشرابِ ناب” ازخواسته های ِ مطلوب ، موردِ پسند وهمیشگیِ شاعراست.ضمن ِ آنکه دربیتِ بعدی نیز به این دو خواسته اشاره شده است.
دلـخـواه : دلـپـسنـد ومطلوب
کارم به کام است : کامیابم و همه چیز عالی و بر وفقِ مُراد و آرزویِ من است.
کـام : آرزو ، مـُراد
شکرخدا که حافظ عزیزبعد از مدّتهاغمخواری وخون ِ دل خوردن، دراین غزل اشاره به کامیابیِ خویش دارد. خودش نیزبا آوردن ِ “الحمدلِللّه” ازخالقِ نعمت ها قدردانی می کند.
معنی بیت : سپاس خدای را که زندگانیِ سرشاراز شادمانی وکامیابی دراین زمان نصیبِ من شده است. لبِ معشوق وشرابِ ناب پـیـوستـه دردسترس من است وچرخ فلک بر وفقِ مُرادِ من می چرخد.
آری برای حافظِ شیرین سخن،مُرادِ دل ازگشت وگذار درباغ ِ عالمِ امکان، جزوصال یار وشرابِ ناب چیزدیگری نیست وهیچ چیزنمی تواندبه اندازه ی وصال،رضایتِ اورا فراهم نماید.
مُرادِ دل زتماشای باغ عالم چیست؟
به دستِ مردم ِ چشم ازرُخ توگل چیدن
ای بخت سرکش تنگش به بـَر کــش
گـه جـام زر کـش گـه لعل دلخواه
“بختِ سرکش” هم به معنی اقبالِ بلند وهم بختِ نافرمان، هردومعنی مدِّ نظراست. ازیک زاویه شاعربختِ خودرا بلند می بیند وبه بختِ خویش می نازد. اززاویه ای دیگر،سابقه ی ناموافقی ونافرمانی ِ بخت به نظرش می آید و به بختِ خویش کنایه می زند که توناسازگاری کردی وهرگزوفق ِ مرادِ من نبودی، امّا من صبوری پیشه کردم وحالا به کام رسیده ام توگرچه سرکش بودی ونافرمان، ولی من به شکر ِ این کامیابی نادیده می گیرم. پس ای بخت سخت درآغوشش بگیر وکام خویش را برآر.
“بخت” را هم با کسره یِ آخر می‌توان خواند : «ای بختِ سرکش» و هم با سکون : «ای بخت ؛ سر کِش»، در حالت دوم “سر کش” به فعل اَمـر تبدیل می شود ودو معنایِ متفاوت حاصل می گردد:بانافرمانی وعصیان،تنگ درآغوشش گیر. یا “سرت را بلند کن وسرافرازانه وباغرور درآغوش بگیر”
بَر : آغـوش
جام زر : جام زرّیـن ، جام طلایی
معنی بیت: ای بخت باغرور وسرافرازنه تَنگ ومحکم یار را درآغوش گیرودردورنج هجران ومشقّاتِ فراق به فراموشی بسپار.اکنون زمان کامیابیست،گاهی شرابِ ناب ازجام طلایی سربکش و گاه ازلَعلِ لبِ یار سرمست شو وکام خویش برآر.
مَسندبه گلستان بَر تاشاهدوساقی را
لب گیری ورُخ بوسی مِی نوشی وگل بویی
مـا را بــه رندی افـسـانـه کـردنــد
پــیـران جــاهـل ، شـیـخـان گـمـراه
“رندیِ حافظانه”غیرازرندیِ عامیانه هست. درمیان مردم وحتّادرنظرگاهِ اغلب ِشاعران ِ بنام عرصه ی شعرکهن، “رند” به معنای “زیرک، حیله گر، مُنکر، بی قید و لاابالی، بی سر و پا و آن که پایبندِ آداب و رسوم عمومی و اجتماعی نباشد و مصلحت اندیشی را انکار کند و هرچه پیش بیاید انجام دهد و بگوید”است. امّاازنگره ودیدگاهِ حافظ،”رند” انسانی بی ریا، پاک باطن وپاکباخته ودرست نقطه مقابل ِ زاهدِریاکارقراردارد وهمواره درتقابل باصوفی ومدّعی آراسته ظاهر باباطن ِآلوده وناپاک می باشد.
شخصیّتِ رند درکارگاهِ خیالی ِحافظ برمبنای ِ آرزوها، باورها واعتقاداتِ شخصی بازآفرینی شده است . رندِ حافظانه دارای صفاتِ نیکو،دوست داشتنی وپاک دلیست. ازمشخصّه های بارز ِ رنـد حافظ، عشق بازی،نظربازی مِهرورزی، نکته دانی، بیزاری از زُهد ریایی وبی توجّهی به تعلّقاتِ دنیوی است. شرح ِ ماهیّت ِ مقام “رند” با آن گذشته و سابقه یِ ننگین، ولی با آن شأن و شکوهِ درخشان که در دیوان حافظ دارد براستی که دشوارست!.
افسانـه : افسانه به معانی مختلفی به کار رفته است : الف ) داستـان : دیــده ی بــخــت بــه افـسـانـه ی او شـد در خـواب
کــو نــســیــمـی ز عـنـایـت کـه کـنـد بـیــدارم
ب ) : سخنان نا راست و دروغ : جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عـذر بـنـه چون نـدیـدنـد حقـیـقـت ره افسانه زدند.
ج ) : نکته ای که درگذرِ زمان به مَـثل وحکایت تبدیل شود.
د ) : افسون ، سحر و جادو
ه) : مشهور ، شهرت یافته وغیره
منظورازپیران ِجاهل همان کهنسالان و بزرگانِ فرقه هایی همانند صوفیگری وغیره می باشد.
گویند که بـدتـرین انـسانـهـا پـیـران نادانـنـد! چراکه به رغم ِ آنکه آفتاب ِ عمرشان برلبِ دیواررسیده، هنوزدرجَهل وتاریکی فرومانده ونتوانسته اند راه ازبیراه تشخیص داهند وگامی درراستای رسیدن به حقیقت بردارند.بسیاری از اوقات یکی ازهمین پیران جاهل، درزمانی که قحط الرجال است بااستفاده ازقدرت، برجای بزرگان تکیه زده و باجهالت وخودپسندی وغرور،جامعه ای رابه سقوط وانحطاط می کشاند.حافظ ازاین قوم دلِ پُرخونی دارد.
جاهل : درتاریکی فرومانده،نادان و بی خبر به هرعلّت.
شیـخ :هم به معنی پیراست هم به معنی واعظِ اهلِ شریعت و پـرهـیـزکار، زاهـد، عابد وبزرگ.
گُمراه : راهِ حق و حقیقت را نشناخته، کوردل وبه بیراهه کشیده شده
مهمّترین برداشتی که از مصرع اول به ذهن ِ جوینده یِ حقایق نهفته درلایه های ِ زیرین ِ معنا های غزلیّات ِ حافظ متبادرمی گردد این است که: عدو شودسببِ خیر اگرخداخواهد. آنها صوفیان ِ جاهل وخودبین وخودپسند،بارفتارشان رندی ها و قلندری هایِ ما را برجسته ساخته وبر سر زبان ها انداختند.!
حافظ دراینجا سرنخ ِ مهمّی از فلسفه ی شکل گرفتنِ مَسلکِ رندی،به دوستارانش هدیه نموده است. حافظ به عبارتی دراین بیت می فرماید: دلیلِ اصلی ظهوررندی هایِ ما، جهالت وگُمراهی این قوم مُتعصّب ویک سویه نگربود. ماجرا همان ماجرای عبرت انگیز ِ”ادب ازکه آموختی؟ ازبی ادبان!” است. اصرار این قوم برجهالتشان، سببِ گشایش ِ بستری مناسب برای رشد ونموّ فرهنگِ آزاداندیشانه ی رندی ِ حافظانه شد.
مـعـنــی بـیـت :
صـوفیـان کهنسالِ نـادان و زاهـدانِ گمراهِ راهِ حق نشناس بودند که سببِ برجسته شدن ِ این مرام واوج گیری ِ فرهنگ ومَنِش رندی شدند.بدان مَثَل که :همانگونه که بادِ های مخالف هرچه باشدّت به وَزند بادباک ها بیشتراوج می گیرند، مخالفتها وانکارهای جاهلان ومُتعصّبین یک سویه نگرباعثِ ظهور وگسترش این مَسلک گردید.
از دســتِ زاهـد کــردیـم توبـه
وزفعل عـابـد اسـتـَـغـْـفـِـرُ الـلّــه
زاهد : پارسا وباتقوا (البته منظور زاهدیست که ریاکارانه قصدفریب مردم رادارد.
عابد : عبادت کننده، دراینجانیز منظورعابدیست که درون وبیرونش خیلی باهم تفاوت دارند.
فـعـل : کـار
استـَغفرُالله یعنی از خدا آمرزش می‌طلبم . پناه برخدا
در ادبیـات فارسی “اسنتغفرالله” به چند منظور به کار برده می‌شود : الف ) : برای نـفی و انـکـار ب ) : برای بیان خشم ج ) : در مقام تعجب و به جای “الله اکبـر” د ) : در مقام تـعـویـذ به جای “اَعـوذ بالله”
درست است که حافظ دراین بیت اشاره ای به اعمال ِ زاهد وعابد نکرده ونـگـفـتـه که زاهـد و عـابـد چه کار کرده‌اند که ازدست آنها توبه کرده وبه خدا پناه می برد.امّا باتوجّه به سایر غزلها، وبراساس شناختی که ازحافظ داریم به احتمال قریب به یقین، ریاکاری ،فریبِ مردم ویکسان نبودن ظاهر وباطنِ آنها، حافظ توبه می کند! البته طرز بیان ِ سخن مثل همیشه با طنز وطعنه هست، چون علی الظاهر خطا وگناه را عابد وزاهدمرتکب شده اند ولی این حافظ است که ازطرفِ آنها توبه کرده و استغفرلله می گوید!
مـعـنــی بـیـت : خداوندا ! من از دستِ کارهای ناشایستِ وزشت ِزاهد وعابد توبه کردیم .اطمینان داشته باش ما(رندان) چنین نخواهیم کردو از تو طلبِ آمرزش می‌کنیم!
طنزها وطعنه های حافظ درعینِ سادگی بسیار ویرانگر واثربخش هستند. حافظ با یک استغفرلله گفتن درقبال ِ کار این پیش پابینانِ گمراه ونادان،بنیان ِ فکری آنهارا درهم فروریخته ورسوایشان می سازد.
ای کبک خوش خرام کجامی روی بایست؟
غُرّه مشو که گربه ی زاهد نمازکرد!
جـانـا چه گویم شـرح فـراقـت
چـشـمی و صـد نـَم، جانی و صد آه
حافظ که به وصالِ معشوق رسیده، دراین بیت درغالبِ دردِدل، ازحال و روز دورانِ فراق برای معشوق صحبت می‌کند. گویی که معشوق ازآن روزها پرسیده باشد.
مـعـنــی بـیـت : جانا، ای معشوق عزیز تر از جانم، چگونه شرح دهم دوری و جداییِ تـو را؟ همین قدر بدان که درفراقِ توچشمی بودم اشگ باران، وجانیّ که فقط آه از نـهـادم برمی آمد. باچشم گریان آه بسیارمی کشیدم وتمام زندگانی ِ من همین بود.
گرم ترانه ی چنگِ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحرآهِ عذرخواهِ من است
کـافـر مبـیـنـاد این غـم که دیــده‌ست
از قامتت سرو از عارضت ماه
مـَبـیـنـاد : مَبیند
غم : دراینجا بعضی این غم را”غم عشق”گرفته اند! درحالی که این غم غم ِ حسرت و رَشک است. یعنی : سَروازاینکه قامتش مثل ِ توموزون ودلربا نیست و مـاه ازاینکه تحت الشعاع ِ فروغ ِ چهره‌ی تـو قرارگرفته،هردودرغم واندوه فرورفته اند ودررنج وحسرت بسرمی برند.
مـعـنــی بـیـت : خـدا کـنـد که کافر هم این غم وحسرتی که از قامت تـو در دل سرو و از چهره‌ی زیـبـای تـو در دل مـاه افتاده است، مَبیند.
روشنیِ طَلعتِ توماه ندارد
پیش ِ توگل رونق ِ گیاه ندارد.

شـوق ِ لَبت بُرد از یاد حافظ
درس ِ شبانه ، ورد سحرگاه
شـوق: اشتیاق وآرزومندی
وِرد : سخنانِ زیر لب ، دعـا و ذکری که آهسته و بسیار تکرار می‌کنند. مـعـنــی بـیـت :
اشتیاق وعلاقه ی فراوانی که در وجودِ عاشق ِ من برای بـوسیدنِ لـب تـو موج می زند،سبب شده درس ومشق ومطالعه ی ِ شبانـگـاهی و دعا وذکر صبحـگاهی ازخاطر حـافــظ زدوده شود.
بس نگویم شمّه ای ازشرح شوق ِ خود ازآنک
دردِسرباشدنمودن بیش ازاین ابرام دوست

کانال رسمی گنجور در تلگرام