گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

گرت مدام میسر شود زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت

که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام

حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد

خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

حلاوتی که تو را در چه زنخدان است

به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب

که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام

ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۱۴۲ » (بیات زند) (۰۶:۵۶ - ۰۸:۰۱) نوازندگان: مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

غلط املائی در بیت ۴ :
“مؤمنی” بجای “ممنی”
با تشکر.

sepehr نوشته:

مآمنی یعنی مکان امنی. بر وزن مفعل.

پاسخ: با تشکر از شما و حاشیه‌گذار اول، در بیت مذکور کلمه‌ی «مأمن» جایگزین گردید.

ملیحه رجائی نوشته:

مقام امن = جای آسوده
مِی بی غَش = شراب خالص
رفیق شَفیق = دوست مهربان
زِهی توفیق = چه کامیابی بزرگی!
هیچ در هیچ = عدم یا ناچیز
تحقیق = جستجو، دریافتن
مَامَن = جای امن
قاطعان طریق = دزدان راه، حرامیان
نگار = یار، محبوب
تصوریست = حکایتی است ، خیال و پنداشتی است
عقل = خرد
تصدیق = باور، درست شمردن
موی میان = کمرمحبوب که نازک و باریک است.
خاطر = اندیشه، خیال
حلاوت = شیرینی
کُنه = عمق ، ژرفا
رنگ عقیقی = رنگ سرخ
چه عجب = جای تعجب نیست!
مُهرخاتم = مُهر انگشتر
طبع = سرشت ، قریحه، استعداد شعری
تحمیق = گول زدن، نادانی (مصدرباب تفعیل)
معنی بیت آخر: یار خندان به من گفت ای حافظ نوکر استعداد شاعرانه تو می باشم. نگاه کن که تا چه اندازه مرا گول می زند و نادان می داند که فکر میکند من چنین سخنانی را باور می کنم!

اردشیر نوشته:

با سلام
نخست اینکه از تلاشهای خانم رجایی که در غزلیات دیگر نیز سعی در ارایه معانی داشته اند سپاسگذارم حافظ بزرگ در این غزل به رفیق هم اشاره دارند اما ان کسی که حافظ خواهان اوست کسی است که به تفسیر خانم رجایی به راحتی خام نخواهد شد بارها شاعر به فانی بودن ایام عمر و لذت از داشته ها اشاره داشته اند غزلی پر محتوا که تفسیر های گوناگون میتوان بر ان نوشت

ناشناس نوشته:

هزار بار ز یک نکته می کنم تحقیق
به یک نظر بکنی تا تَهِش مرا تحمیق

فرهاد نوشته:

حافظ به تاکید میگوید: جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است، و هزار بار این نکته را تحقیق کرده است (مبالغه هزار بار برای تاکید است). در حالی که قرآن در سوره ص آیه بیست و هفت میگوید “و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا” = به درستی که (”و” حرف قسم و تاکید است) ماآسمان و زمین و آنچه بین آن دو است وا بیهوده نیافریده ایم. سوال اینجاست که چرا حافظی که قرآن را از حفظ دارد اینگونه بر خلاف آن سخن میگوید؟!
این تنها مرتبه ای نیست که حافظ به بیهوده بودن دنیا اشاره میکند:
حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست، باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست!

شمس الحق نوشته:

جناب آقای فرهاد گرامی
هر دو بیت مورد نظر حضرتعالی به بی ارزش بودن امور دنیوی مثل مال و جاه و مقام و … از دید یک عارف کامل اشاره میکند ، نه به بیهوده بودن دنیا .
نظر حقیر اینست ولی ممکن است با توضیحات بیشتر جنابعالی قانع شوم ، ضمن اینکه بخاطر دارم شما حافظ را عارف نمی دانید ؟! با احترام .

فرهاد نوشته:

جناب آقای شمس الحق،
“کارگاه کون و مکان” ترکیب پر ابهتی است و بیشتر به معنای دستگاه آفرینش است تا به معنای دنیا و امور دنیوی. همچنین “اسباب جهان” در بیت بعدی به معنی علت‌های جهان است (اسباب = جمع سبب یا علت). این بیت را قطعاً نمی‌توان به امور دنیوی ربط داد. اما ممکن است جهان و کار جهان را بشود گفت منظور امور دنیویست، البته باز من فکر می‌کنم منظور همان جهان و کار جهان می‌باشد (دو سه بیت اول هر دوی این غزلها مفهوم یکسان دارند).

حافظ که مانند اینجانب و امثال اینجانب زبانش بسته نیست. معتقدم اگر می‌خواست، آن‌ گونه که شما معنی‌ کردید، درباره بیهودگی امور دنیوی از دید یک عارف کامل صحبت کند، غزلش را احتمالا اینگونه آغاز میکرد
:
امور دنیوی و مال و جاه و مقام،
ز دید عارف کامل همه نماید دام

با احترام

شمس الحق نوشته:

از شما متشکرم جناب فرهاد خان !

دوست نوشته:

سلام
جناب فرهاد
بی شک اگر حافظ (شاعر ایهام) میخواست چون شما بنویسد
الان حافظی در کار نبود

ناشناس نوشته:

با سلام
بیت دوّم را آیه ۱۴ سوره مبارکه آل عمران تطبیق دهید
بیت دوّم را با خطبه ۸۳ امام علی (ع) تطبیق دهید

به نقل از آیت الله شهید مرتضی مطهری که می‌فرمودند
بعد از قرآن کریم، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه
کتاب بعدی که بر سر سجاده‌ها بود دیوان حافظ بود.

نوا نوشته:

قابل توجه کسی که بدون فکر و با تعصب از حافظ انتقاد می کند
آیه ۶۴سوره عنکبوت (ما هذه الدنیا الا لهو و لعب) اشاره به بی ارزش بودن دنیا و گذر امور مادی دارد اما در آیه ی ۲۷ سوره ی ص اشاره به عادلانه بدون جهان و جزا و پاداش در دنیا و آخرت است دنیا در ۶۴عنکبوت مجاز از امور دنیوی و در ۲۷ص مجاز از جهان است

نوا نوشته:

برای کسی که با تعصب از حافظ انتقاد می کند :در آیه ۲۷سوره ص دنیا مجاز از جهان ومنظور آیه به وجود عدالت و پاداش و جزا در آخرت و دنیا است اما طبق آیه ۶۴سوره عنکبوت (ما هذه الدنیا الا لهو و لعب) در این آیه دنیا مجاز از امور دنیوی و نا پایداری و بی ارزشی و گذرا بودن آن است

هادی بزمی نوشته:

تذکری از این حقیر به جناب فرهاد
هرچند که از نوشتار های شما بوی آشنایی زیادی با شعر و ادب به مشام میرسد ولی این چند خط را من باب استشکال تلمیذ بپذیرید.

نخست اینکه نکته ی مورد بحث شما از نکات حاشیه برانگیز دیوان حضرت است فلذا شاید لب مطلب در چند سطر بنده و یا شما بیان نشود ولیک در حد توان باید گفته شود تا از حافظ یک شخصیت تک بعدی ساخته نشود.

دوم اینکه این بحثها فارق از نتیجه زیبا و پرمغز خواهد بود و محلیست برای تضارب آرا و انتقال دانش و معانی.

سوم حافظ تاییدات و تلمیحات قرآنی فراوانی از و به کتاب آسمانی در لایه های زیرین دارد کما اینکه دوستان اشاراتی کردند، و اگر این دایره را به احادیث گسترده تر کنید که این موارد بسیار گسترده تر خواهد شد، مثلا “در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد” تلمیحیست به حدیث قدسی گنج پنهان یا جنگ هفتاد و دوملت تلمیحیست به حدیث فرقه ی ناجیه و ….

چهارم در باب ادعا، مدعی باید ارائه ی ادله نیز بکند و مورد دادعا دقیق باشد، آیا منظور شما تعارض کامل تفکرات حافظ با قرآن است؟ یا صرفا این بیت متناقض است؟ آیا این بیت حقیقتا تعارض دارد یا شما اینگونه پنداشته اید؟ توجه کنید که اگر به متن قرآن (یا هر کتاب دیگری) تسلط نداشته باشید شاید از خود آن کتاب هم مطالب متعارضی با خودش بیابید.
در هر صورت این برداشت چندان مستدل نیست.

پنجم حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست،
حافظ هنری دارد در نمایش مه آلود معانی والا به طوری که خواننده را به چالش میکشد و چه بسا اهالی ادب را به مرز گمراهی! (به حاشیه ی این حقیر در ذیل این شعر مراجعه کنید :http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh105/)
در اینجا هم این لفاظی حافظ است که راه تفسیر را باز گذاشته و لفظ، معنا را پوشانیده و گمان را بر حقیقت مستولی گردانیده.

این بیت راجع به کارگه کون مکان سخن نمیگوید، بلکه “این همه نیست” اشاره به “حاصل” این کارگه است.
اگر مصدر سخن خود کارگه بود سخن شما صحیح می نمود همانطور که فرمودید این ترکیب پر ابهتیست و زیر سوال بردنش زیرسوال بردن بسیاری از معارف قرآنیست ولیکن حاصل این کارگه حتی برای خداوند هم چندان مهم نیست ;)
مگر نه اینکه قرآن میفرماید و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدان ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت و بندگی؟
و اگر هدف بندگی باشد پس حاصل لاجرم مضربی از بندکی و اگر حاصل منفی باشد چه میشود؟ آیا خدا متضرر میگردد؟
آیه :نساء: ۱۳۳ ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از بین می برد و افراد دیگری را به جای شما می آورد و خدا بر این کار تواناست.
نظیر این معنی ” گر جمله ی کائنات کافر گردند بر دامن کبریاییش ننشیند گرد”
فکر کنم برای رسیدن منظور، مطلب کافیست.

شاید دوستان اشکال کنند که حافظ شاید اینقدر منظور نداشته و صرفا خواسته یک هیچ انگاره ای بسراید، این موضوع شاید برای بعض اما برای بنده قابل قبول نیست چرا که هر بیت حافظ بوی قرآن می دهد چونکه هر چه کردست همه از دولت قرآن کردست

شرمنده از اطاله ی کلام
در پناه ایزد منان

کانال رسمی گنجور در تلگرام