گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

در بیت چهارم به جای «مسلمان» باید «سلیمان» باشد که اشاره به داستان ربوده شدن انگشتر سلیمان توسط دیو یا شیطان است و حافظ بارها در غزل های دیگر خود به آن اشاره کرده است مانند:

«من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد»
و یا

«گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی»

و موارد بسیار دیگر

پاسخ: دلیل شما منطقی و زیبا به نظر می‌رسد، در هر صورت منبع چاپی ری‌را (که منبع گنجور در غزلیات حافظ بوده) گویا دیوان حافظ به تصحیح قزوینی-غنی است که در آن همین روایت نقل شده و در حاشیه نیز جایگزینی برای «مسلمان» نیامده. به جهت حفظ یکدستی نقلها تغییری در متن صورت نگرفت به امید آن که حاشیه‌ی شما اشتباه احتمالی را جبران کند.

ناشناس نوشته:

استقامت و پشتکار در تذهیب نفس

علی رجبی نوشته:

من هم با نظر جناب بزرگمهر موافقم. “که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود” بی معنی است. دیو قرار نیست مسلمان شود که حالا بخواهد با تلبیس و حیل مسلمان شود. در ثانی مسلمان شدن تلبیس و حیل نمی خواهد بلکه صفای باطن میخواهد. بنده معنقدم علیرغم اینکه اکثر مصححین “سلیمان” را درست میدانند، حضرت حافظ سخن گزاف نمی گوید. جنابان قزوینی و غنی افراد محترمی هستند، اما نمی توان بی معنی شدن شعر را به صرف تصحیح آن دو بزرگوار توجیه کرد. امیدوارم در ارج نهادن به اصالت شعر پارسی موفق باشید.

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

پارسا نوشته:

‘اسم اعظم’ نام نقش نگین سلیمان است که مدتی اهریمن آن را ربود تا خود را به جای سلیمان بشناساند. در دیوان حافظ همه جا اشاره به ‘اسم اعظم’ با ذکر ‘سلیمان’ و ‘اهرمن’ یا ‘دیو’ همراه است:

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

و یا

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی

و یا

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

مهدی نوشته:

در مورد مصراع دوم بیت چهارم، دیو مسلمان شدن در ادبیات ما سابقه دارد:
مولوی در مثنوی می فرماید:
گر نگشتی دیو جسم آن را اکول
اسلم الشیطان نفرمودی رسول
و همینطور در دیوان شمس:
شنو از مصطفی کو گفت دیوم
مسلمان شد دگر کافر نباشد

عبدی نوشته:

سلیمان از شخصیت های محبوب حافظ است و بارها سلطنت او، همنشینی با مور ، تخت او رفتن با باد ، سخن گفتن با مور ، همین موضوع . در این بیت و بیت من آن نگین سلیمانی … تمام شخصیت های این داستان”سلیمان ، دیو ، انگشتر ، ” آمده است. نیز بیت
از لعل تو گریابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیز نگین باشد

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

بهزاد نوشته:

به یک دلیل ساده دیگر هم مى توان دانست که سلیمان در بیت چهارم صحیح تر است و آن اینکه استفاده تکرارى از قافیه مرسوم نیست و. کلمه مسلمان در بیت اول آمده و تکرارش دور از مقام و توان حافظ است

احمد نوشته:

حاشیه های جالبی بر این غزل پر محتوا نوشته شده است. باید تشکر کرد که چنین بستر دلنشینی محیاست، که شعری از بزرگان ادب پارسی بخوانی، و حاشیه های پخته و نظرات مختلفی را درباره اش ببینی و بدانی. ضمن اینکه دلیل بهزاد عزیز، از همه دلنشین تر آمد…

ناصر نوشته:

آقای دکتر الهی قمشه ای می گویند:
“یکی از جذاب ترین تعبیرات ” نفس و عشق ” ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را ” مسکین و فقیر ” می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد …”

با این وصف ؛ بعید است شاعر پر مایه ای چون حافظ ؛ یک مضمون را در دو بیت - اول وچهارم - و با قافیه یکسان تکرار کند. اگر هم چنین باشد؛ به نظر من “سلیمان” زیبا تر است.

روفیا نوشته:

البته حافظ هیچوقت به من نگفت که اینجا سلیمان باید باشد یا مسلمان ولی تا جایی که می دانم دیو هم می تواند مسلمان بشود
چون سلیمان باش تا دیوان تو
سنگ برند ازپی ایوان تو
یعنی چه ؟
غیر از این است که دیوان تسلیم تو و مسلمان می شوند اگر تو سلیمان باشی ؟
حسد اگر مسلمان شود تبدیل میشود به تلاش و پشتکار و عیب جویی اگر مسلمان بشود تبدیل میشود به هنر و گردن کلفتی اگر مسلمان بشود تبدیل میشود به خدمتگزاری .
WHO KNOWS ? EVERYTHING IS POSSIBLE

مهدی بهلولی نوشته:

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست
این غزل معانی عرفانی بلندی دارد
بیت اول که به نقش ریا و عدم اخلاص در زندگی اشاره می کند و تفسیر آیه سوره کهف می باشد  فمن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبَادَه رَبِّهِ أَحَدا؛پس هرکس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش  خدا شریک نسازد

:

مهدی بهلولی نوشته:

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است ، حیوانی که ننوشد می و انسان نشود
در مقابل ریا بهترین کار ریا و بخشش است کسی که باده معرفت ننوشد مقصودی حاصل نخواهد شد ، این باده در عالم خاکی بدست نمی آید : آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست ، عالمی باید ساخت و زنو آدمی

مهدی بهلولی نوشته:

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ، ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
تا غبار دل کنار نرود صاف و پاک نمی گردد حجاب که کنار رود فیض الهی میسر می گردد
 جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی ،غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

مهدی بهلولی نوشته:

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش، که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود
در دل پاک و بی ریا بزرگترین اسم پروردگار راه پیدا می کند و مانند حضرت آدم و پیامبران از اسرار جهان هستی باخبر می گردد
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد ، دیو چو بیرون رود فرشته در آید

مهدی بهلولی نوشته:

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف ، چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
عشق است که به فریاد می رسد
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ ، قرآن زبر بخوانی در چارده روایت

مهدی بهلولی نوشته:

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت ، سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ اَشْرَفَ الْمَنازِلِ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ؛ به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، با آنکه عبادتش ضعیف است».

 

مهدی بهلولی نوشته:

شاه بیت غزل
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشید درخشان نشود
همت عالی میخواهد تا به چشمه های معرفت پروردگار راه پیدا کنی
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

جمشید پیمان نوشته:

دیو مسلمان نشود یا سلیمان نشود؟ یک ـــ در بیشتر( و شاید همه ی) روایاتی که قصه ربوده شدن انگشتری سلیمان آمده است، هیچ اشاره ای به این نیست که دیو انگشتری را دزدید و بر دست کرد تا خود را مسلمان بنمایاند، برعکس، می خواست شبیه ظاهر سلیمان بشود و مردم هم چون از سلیمان ظاهرش را می شناختند ، فریب دیو را خوردند تا وقتی که ….. دو ـــ هر چند در اغلب نسخ دیوان حافظ آمده است : …. که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود. اما با توجه به اصل داستان و این که دیو هم قصدش تظاهر به سلیمانی بوده است( که البته مسلمانی به معنی عام آن هم وجهی از ویژیگی های سلیمان محسوب می شود) و نیز واژه تلبیس و همچنین اشراف حافظ به قصص انبیاء بویژه سلیمان که چندین بار به آن اشاره کرده است، چندان پذیرفتنی نیست که او به عمد مسلمان را بر سلیمان در قافیه مرجح دانسته باشد . سه ــــ مسلمان به عنوان واژه قافیه در مصرع دوم از بیت اول آمده است و هرچند تکرار قافیه را در غزل برای یک بار جایز دانسته اند، و حافظ هم در چند جا قافیه را تکرار کرده است، اما بر این امر هم اتفاق نظر است که پرهیز از تکرار قافیه اصلح است. ازا ین گذشته اگر به کل غزل و بیت مورد نظر توجه کنیم می بینیم که هیچ ضرورت و الزامی نبوده است که حافظ را وادار به تکرار قافیه کند، آن هم در جائی که بر حق ترین و نیکو ترین حالت همان کار برد سلیمان است. باری، من الان نسبت به نظر محققان و حافظ پژوهان در این مورد اشراف ندارم، اما در بهترین صورت فرضم بر این است که نویسنده غزل های حافض، ولو در قدیمی ترین نسخه، به سهو سلیمان را تبدیل به مسلمان کرده است.حتی این شبهه را هم پذیرفتنی می دانم که شاید خود حافظ نیز چنین سهوی کرده باشد. … به قول معروف: چون نیست خواجه حافظ ، معذور دار ما را.

محسن صابری نوشته:

دیوان حافظ، چاپ انتشارات دوستان (تهران:۱۳۸۴)، به تصحیح استاد بهاء الدین خرمشاهی (بر اساس نسخه خلخالی و مقابله با نسخه بادلیان و پنجاب و مطابقه با هشت نسخه موثق چاپی)، در صفحه ۱۴۱، مصرع دوم از بیت چهارم اینگونه ضبط شده است:

«که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود»

با احترام

راستین نوشته:

درود …

به روشنی پیداست که در بیت چهارم، باید که سلیمان باشد.

شادباد…

افشین نوشته:

ای کاش به جای بحث راجع به سلیمان و یا مسلمان به معنی و پیام این شعر میپرداختیم. سلیمان و مسلمان هر دو یک معنی میدهند.

محسن نوشته:

شعر خاطره انگیزی برایم است، منو برد به سال ۱۳۷۲

saeed نوشته:

سلام
چرا فقط ظاهر رو می خونید، کاملا واضحه مصرع قبل گفته : “اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش”
چطور به جای سلیمان، مسلمان نوشتید و اصرار دارید؟

میلاد رومی نوشته:

سلام بر استادان عزیز و دوستان گنجوری
مسلمان نشود/سلیمان نشود: از چهل و چند سال پیش (چاپ اول کتاب ۱۳۶۶) که دیوان حافظ مصحح علامه قزوینی منتشر شد تا کنون دو گونه اظهار نظر مختلف درباره این ظبط (مسلمان نشود/سلیمان نشود) از سوی صاحب نظران و حافظ شناسان اظهار شده است.
در همان اوان شادروان پژمان در حافظ مصحح خود (سلیمان نشود) آورد و در پانویس چنین نوشت:((قزوینی:دیو مسلمان نشود. این صورت ناصواب است.اعم از آن که مسلمانی به معنای مصطلح یعنی پیروی از شریعت غرّای محمدی باشد یا به مفهوم دیگر یعنی دینداری و اعتقاد به خدای فرد واحد. داستان انگشترین سلیمان و ربوده شده آن به وسیله دیوی موسوم به صخر یا صخره معروف است و تناسب دیو با سلیمان هم چندان بدیهیست که جاجتی به توضیح ندارد))(لسان الغیب با مقدمه و تصحیح پژمان بختیاری چاپ هشتم ۱۳۶۱ ص۲۲۲)
دو دهه بعد مرحوم دشتی در مقدمه حافظ مصصح انجوی نوشت:(( محققا یا کاتب اشتباها سلیمان را مسلمان نوشته یا رسم الخط او طوری بوده است که سلیمان،مسلمان خوانده میشده، در هر صورت بدون تردید در یان بیت مسلمان غلط و سلیمان درست است، چه اشاره به روایت خاتم سلیمان است که بر آن اسم اعظم نقش بوده و بواسطه آن خانم ، سلیمان بر دیو و پری و انسان حکومت میکرده و آن انگشتری را دیو ربوده و در جای دیگر بارها حافظ اشاره به این معنی کرده است(دیوان خواجه خافظ شیرازی به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی،مقدمه دشتی ص ۲۹). تلقی پژمان و هومن و دشتی نخستین تلقی قاطعانه به نفع «دیو سلیمان نشود»بود.
سپس تلقی دیگر به نفع «دیو مسلمان نشود» آغاز شد. آقای اردشیر بهمنی در مقاله ای تحت عنوان «دیو مسلمان نشود» همین قرائت را درست دانست و به این حدیث نبوی تمسک جست: مامنکم من احدٍ الّا و له شیطان.قالو و انت یا رسول الله؟ قال : الّا ان الله اعاننی فاسلم فلا یامر الّا بالخیر. و بیت را چنین معنی کرد: ای دل برای کشتن دیو نفس و همراه کردن وی ،به گرد حیله و تزویر مگرد… و دل خوش کن که اسم اعظم الهی (=عشق) کار خود را خواهد کرد و دیوی را که در وجود تست مسلمان و به راه راست و صلاح هدایت خواهد نمود(«دیو مسلمان نشود» نوشته اردشیر بهمنی،ارمغان،دروه چهل و ششم(۱۳۵۶) شماره ۴و۵ ص ۲۷۹-۲۷۶)
استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی هم در اشاره به این بیت مولانا در غزلیات شمس که میگوید:
از اسلم شیطانی شد نقس تو ربانی ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا
می نویسد :«اشاره است به حدیث اسلم شیطانی علی یدی،شیطان من بر دست من مسلمان شد؛ و این حدیث مورد توجه بسیاری از شعرای فارسی زبان بوده و ژویا در بیت معروف حافظ {اسم اعظم بکند کار خود…} که اغلب به «سلیمان نشود» تصحیح کرده اند (و با ذوق هم مناسب تر می آید) ناظر به همین حدیث است. در شعر ناصر خسرو و نیز آمده است:
آن دیو را که در تن و جان منست باری به تیغ عقل مسلمان کنم
و سنایی گوید:
دیوی که بر آن کفر همی داشت مرا آن دیو مسلمان شد تا باد چنین بادا
سپس در سالهای اخیر دوباره کانون بحث درباره این بیت مشتعل شد. آقای احمد سمیعی با دقت نظری که از ایشان معهود است،دلایل دشتی را با استدلال تازه خود رد کرد و مستندات و شیوه استناد دکتر شفیعی را معتبر شمرد(نکته های در باب تصحیح متون) نوشته احمد سمیعی،نشر دانش،سال چهارم،شماره ۲،ص ۴۸-۴۹)
در متن دیوان مصحح خانلری (چاپ دوم ۱۳۶۲) «مسلمان نشود» ظبط شده (از میان ۷ نسخه ای که این غزل را داشته اند، ۶ نسخه مسلمان، و یک نسخه «سلیمان نشود» را داشته است) ولی ایشان در تعلیقات خود( ص ۱۱۸۶و۱۲۲۶) جانب «سلیمان نشود» را میگیرد.
روشمندانه ترین بحثی که درباره این اختلاف قرائت تا کنون مطرح شده،از سوی دکتر عباس زر یاب خوئی است. ایشان در مقدمه بحث خود میگویند اکثریت دوستداران حافظ یا سایر متون کهن،نه زبان آن متون، بلکه زبان عصر خود را مبنای تصحیحات قرار میدهند. ولی اگر بحث بر سر دریافت های شخصی و ذوقی نباشد،مهمترین معیار عینی قدیمی دیوان خارجی اقدم نسخ یا نسخ اقدم است و چون به گفته خانلری شش نسخه از هفت نسخه قدیمی دیوان حافظ «مسلمان نشود» و فقط یک نسخه به صورت «سلیمان نشود» ظبط کرده است جای تامل جدی است. سپس اصل اصیلی را که از اصول اساسی تصحیح متون است مطرح کرده اند و آن اینکه «هیچ کاتب و ناسخی کلمه رایج و مانوسی را به کلمه قریب ونامانوسی تبدیل نمیکند و تقریبا بطور مطرد در تحریفات و تصحیفات عکس مطلب صحیح است(یعنی به طور طبیعی محتمل تر این است که کاتبان در اینحا مسلمان را که غریب تر است به سلیمان که مانوس تر و ظاهرا مناسل ترست تبدیل کنند نه بالعکس). و می افزایند که حدیث دیو نفس و اسلام او نیز به مناسبت حدیثی که از حضرت رسول (ص) روایت شده به اندازه داستان دیو و سلیمان معروف بوده است و بعضی از شاعران پیش از حافظ (از جمله ناصر خسرو و مولوی) در شعر خود به آن اشاره کرده اند و با «مسلمان» نشود بیت بهتر خوانده میشود و این ظبط سازگار تر یا لااقل سازگار است. دکتر زریاب در جای دیگر از این مقاله مینوسد :«من واقعا اصراری در ترجیح روایت قزوینی ندارم ولی آن را چنانکه بعضی میپندارند،باطل و مردود نمیدانم و بلکه برای‌ آن معنی مناسب و مقبولی میشناسم که در نظر من این معنی با در نظر گرفتن موقعیت بیت در غزل بهتر از معنی قرائت مشهور {سلیمان نشود} است. اما چنانکه گفتم من قرائت مشهور را هم نفی نمیکنم و احتمال میدهدم که شاید جافظ خود در تغیر و تبدیل این روایت و قرائت دست داشته است («دیو مسلمان نشود/ دیو سلیمان نشود» نوشته عباس زریاب.آینده،سال دهم،شماره ۱۰و ۱۱ دی و بهمن ۱۳۶۳ ،ص۶۵۱-۶۵۴ )
معنای بیت به صورتی که آقای اردشیر بهمنی آورده اند و در اواسط این بحث نقل کردیم کاملا معقول و مقبول است. برای درست تر دریافتن معنای پیشنهادی ایشان لازم است که تاکید و مکثهایی در «اسم اعظم» و نقطه مقابل آن یعنی «تلبیس و حیل» به هنگام خواندن صورت گیرد، و همه تاکید بیت بر روی مسلمان یا سلیمان جمع نشود.
در پایان این نکته هم ناگفته نماند که بعضثی محققان به تکرار قافیه ـ که در صورت پذیرفتن «مسلمان نشود» پیش خواهد آمد اشاره و استناد میکند. زیرا در مصراع دوم از مطلع غزل داریم : تا ریا ورزد و سالوس «مسلمان نشود» ولی باید گفت این استناد راهگشا و حلال مشکل نیست چرا که تکرار قافیه بیش از هفتاد مورد در غزل حافظ سابثه دارد و معلوم است که اگر به قول روانشاد استاد امیری فیروز کوهی نگوییم که نوعی هنر و مهرات نمایی فنی شمرده میشده،لااقل عیب هم به شمار نمی آمده است.
حافظ نامه دکتر بهاالدین خرمشاهی شرح غزل (گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود) ۱۳۷۸چاپ نهم

در انتها تشکر از دوستان که وقت گذاشتن و نقل بنده از کتاب دکتر خرمشاهی مطالعه کردند.!

ابراهیم خضرایی نوشته:

الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ …..
او شما را برگزیده (و به دین خود سرافراز کرده) و در مقام تکلیف بر شما مشقت و رنج ننهاده (و این آیین اسلام) مانند آیین پدر شما ابراهیم (خلیل است)، او (خدا) شما امت را پیش از این (در صحف او) و در این قرآن مسلمان نامیده …..خلاصه آیه سوره حج آیه ۷۸
در صحف ابراهیم نیز از مسلمان نام برده شده و همانطور که دکتر شرفی عزیز در متن اصلی آورده اند دلایل مسلمانی تسلیم شدن در برابر خدا است نه صرف به نام مسلمان داشتن .
ضمن اینکه دلیل دیگر بنده همسنگ کردن نام سلیمان و مسلمان است به یقین برای خواجه کار سهلی بوده تا نام سلیمان را در سر جای اصلی که به داستان مفقود شدن انگشتری و فراری شدن سلیمان از کاخ پادشاهی و کارگری در کنار بندر و ماهیگیری در آنجا ،مربوط میشده بگذارد ، ضمن اینکه بعد از تسلیم مجدد سلیمان انگشتری را که دیو به دریا میافکند سلیمان دوباره از شکم ماهی که سهم او بود بیرون میکشد . یعنی آن زمان را باید در نظر داشت که دیو بر جای سلیمان بر مسند قدرت نشسته بود ، آن زمان خود سلیمان نیز در ابتلای آزمایشی بود تا مسلمانیش تایید و تحکیم شود .
دلیل بعدی این است که به تلبیس و حیله دیو خود را به ظاهر سلیمان کرده بود ، ولی هنوز مسلمان نبود .و سلیمان خود در آزمون مسلمانی ، یعنی دیو ممکن است که با مکر و جادو سلیمان شود ولی مسلمان خیر .
و دلیل آخر ضبط نسخ اقدم و اکثر است که این عرایض بنده را تآیید میکند .

ابراهیم خضرایی نوشته:

مسلمان: ۲۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶ و ۱۹ نسخۀ دیگر از متأخّر، بسیار متأخّر و بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، ثروتیان، زریاب خویی

سلیمان: ۱۰ نسخه (۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۶ نسخۀ دیگر از متأخّر، بسیار متأخّر و بی‌تاریخ) عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

داعی نوشته:

کلامی از حضرت استاد مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی (سیدالعلماء) پیرامون بیت اول تقدیم سروران می دارم:

پندی مهم از جناب حافظ

گاهی بعضی عرفا نصایحشان را در یک ادبیاتی می گویند که خیلی موثر است و لذا مرحوم فیض یک اشعاری دارد در مورد حافظ؛
می فرماید: « دل را نکند بیدار الّا غزل حافظ».

آن وقت حافظ درباره ی تلبیسات نفس، چقدر عجیب گفته:

«گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود *** تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود.»

مرحوم فیض می‌گوید حافظ زبانش جوری است که بیدار کننده است، هشدار دهنده است.
خب یک وقت به بنده که مثلاً واعظ هستم یک کسی می‌گوید: خودت را بپا! اخلاقت را بپا! اما یک وقت می گوید: اصلا اگر مسلمان می خواهی بشوی این شرط را باید مراعات کنی!. این خیلی حرف است؛ یعنی تو پنجاه سال نامسلمانی کردی با مردم ، آن هم نه تنها در لباس اسلام بلکه در لباس روحانیت اسلام! و معلم بودن مسلمان ها!

«گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود *** تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود.»

عرفان نوشته:

سلام
دوستان داستان گم شدن انگشتری حضرت سلیمان ریشه در تلمود یهود داره نه اسلام این اصلا هیچ صحتی نداره و افسانه است

م. تقی پور نوشته:

درود
درباره ” سلیمان ” یا ” مسلمان ” باید این نکته اساسی را گفت که ” دیو ” سلیمان شد ولی مسلمان نشد

پس باید گفت هینجا قطعن ” مسلمان ” است نه ” سلیمان ” .

سهیل قاسمی نوشته:

بیت اول: هرچند که واعظ شهر این حرف من را به سادگی نخواهد پذیرفت (یا برای من عقوبت خواهد داشت و راحت نخواهد بود) اما می گویم: واعظ شهر تا زمانی که ریا و سالوس ورزد، مسلمان محسوب نخواهد شد.
بیت پنجم: عشق می ورزم و تمیدوارم که این فن شریف هم مانند بقیه هنرها باعث تنگدستی نشود. گویا آن زمان هم هنر با فقر و محرومیت همراه بوده!

کانال رسمی گنجور در تلگرام