قدح بیار که امروز نه خم دوار
زجوش باده عیش است چون قدح سرشار
بیار می که گنه را نکرده استغفار
رسید مژده غفران ز حضرت غفار
گرت بود ز حساب و شمار فردا بیم
بیار جام می امروز بی حساب و شمار
شد از شماره فزون جام و پاره کن تسبیح
بود که رشته اش آید بکار رشته تار
کجاست صوفی بد اعتقاد بی ناموس
کجاست شیخ ریا کار می پرست آزار
که از ردا فکنم بربدوش آن پالان
که از حنک بزنم بر دهان این افسار
کشان کشان برم اینرا بکوچه رندان
دوان دوان کشم آنرا بخانه خمار
دو اسبه کرده بیکره مگر سه منزل طی
که پای باده بود از حباب آبله دار
ز خم بکام سبو وز سبو بخاطر جام
سپرده راه و کنون در قدح گرفته قرار
کهن حریف قدح نوش میفروشم دوش
لبان لعل بدین نکته داشت گوهربار
که عقد دختر رز را روا بود امروز
حضور قاضی و مفتی بمجمع حضار
که در نکاح بفتوی احمد حنبل
بود دو شاهد موثوق لازم الاحضار
بحل مشکل این مسئلت ز مفتی شهر
بجستجوی شدم تا بخانه خمار
بدیدمش که ز مستی برفته کار از دست
بدیدمش که ز سستی بماند دست از کار
بدیدمش چو سبو سر نهاده بر سر دست
بدیدمش چو قدح لب نهاده بر لب یار
زبسکه خورده می و کرده قی چو اشتر مست
زجوش کف بلب آورده و گسسته مهار
بجای خرقه تدلیس بر سرش برنس
بجای سبحه تزویر در کفش زنار
فضای ساحت میخانه آنچنان روشن
ز عکس باده و جام بلور و لعل نگار
می از شعاع برآورده چون امیر شجاع
بکین دشمن نا اهل دشنه خونخوار
تهمتنی که بیک شعله برق خنجر او
بر آرد از دل صد خرمن نفاق، شرار
تهمتنی که کشد نوک خنجر دو سرش
چو ذوالفقار دو سر کیفر از دل کفار
چنان به تیغه خنجر ز ریشه بخل نفاق
فکند کش نه بر آید دگر نه برگ و نه بار
بیاض نقطه بینش سواد چهره قلب
جمال فسق و فجور و کمال عیب و عوار
ز فیص صحبت خیر البشر بغیر از شر
نبود حاصل آن بد نهاد بد کردار
که کجروش نبرد ره بگردد ار تاحشر
بگرد نقطه مقصود چون خط پرگار
چه سود مغز جعل را ز نکهت گلشن
چه سود نقد دغل را ز صحت معیار
اگر ز خط شعاعی بدست گیرد کور
عصا چه فائده چون می نباشدش دیدار
و گر زچشمه خورشید سازیش عینک
چه سود روشنی آنرا که دیده باشد تار
چه سود تیره گهر را ز تابش خورشید
چه سود شوره زمین را ز ریزش آزار
شود ز تاب رخ آفتاب روز افزون
سپید جامه چرکین شبیه رخ قصار
ولی زتابش خورشید فایده این بس
که بازدید کند دیده اولی الابصار
شبه زمشک و شب از روزو آهن از فولاد
گهر زسنگ و صدف از خزف ز گلبن خار
ز چهر اهل صفا کور دل چه خواهد دید
که عکس آه در آئینه نیست جز زنگار
همین نه تنها اکنون که در همه اوقات
همین نه تنها ایدون که در همه اعصار
هر آنکه جست تولا بدعوت باطل
هر آنکه کرد تبرا ز دعوت اخیار
حلول روح وی است اندر آن همه اجسام
بروز ذات وی است اندر آن همه ادوار
گهی بعشوه ابلیس و گه بصورت دیو
گهی بهیکل طاووس و گه بجلوه مار
گهی زده ره آ دم بدانه گندم
کهی زده ره حوا بعشوه بسیار
گهی بهیکل شیطان زسجده آدم
قبول امر خدا را نموده استنکار
گهی بصورت قابیل شد برادر کش
گهی بهیکل کنعان ز نوح کرد فرار
گهی بشانه ضحاک از فریب و فسون
چو مار گشته و از خلق بر کشیده دمار
بقوم لوط گهی منکر و گهی منکر
به قوم هود گهی بنده و گهی سالار
گهی بهیکل فرعون و گاه در هامان
گهی بسامری و گه بشکل عجل خوار
گهی چو مزدک آورده کارنامه برون
گهی چومانی بنموده بارنامه نگار
زنسرو و دو یعوق و زجبت و از طاغوت
منات و غری و لات و زهربت پندار
غرض وجود وی آمد بآیه قرآن
مراد ذات وی آمد ز معنی اخبار
هر آنچه زشت بعالم از او بود که بود
خمیر مایه سجین و طینت اشرار
بهزل چند گرائی حبیب آن بهتر
که ختم نامه کنی نام حیدر کرار
بیا که مشرق طبعم بمدحت شه دین
چو آفتاب فلک گشته مطلع الانوار
زهی اساس شریعت بعدل تو محکم
زهی بنای حقیقت بعلم تو ستوار
ز برق تیغ تو یک شعله برق در آذر
ز ابر جود تو یک قطره ابر در آزار
بگو ستاره که همچون گدا بخوان تو چرخ
گشوده چشم مگر لقمه ای کینش ایثار
سخن ز قهر تو بنگاشتم که ناگه زد
بجای دود ز نوک قلم زبانه شرار
بدان رسیده که یکباره بر زند آتش
بجان نامه و دست و زبان نامه نگار
چو نام لطف تو بردم که جوش زد ناگه
هزار چشمه حیوانم از قلم یک بار
سخن ز رمح تو راندم که ناگهان قلمم
چو چوب موسی عمران گذشت هیکل مار
قلم ز تیغ تو گفتا سخن که ناخن من
درنده گشت چو چنگال ضیغم خونخوار
بروز رزم تنت را نه درع داودی است
که درع را چکند شرزه شیر خصم شکار
که روح حضرت داود گشت از حیرت
هزار چشم و بقد تو دوخت جمله هزار
خیال تیغ تو در دیده گر نماید رسم
گمان رمح تو در خاطر ار کند اخطار
شود بچشمش هر مژه خنجر خون ریز
شود بچشمش هر موی نیزه ای خطار
نخست بر تن خصم تو آنکه گریه کند
بود زره که بصد چشم گردد او خونبار
بگاه پویه که یکران سمند پویانت
کند فضای ازل تا ابد بکی مضمار
هنوز از دم او بر ازل بود سایه
هنوز از سم او بر ابد نشسته غبار
که از ازل با بد در گذشته راه نورد
که از ابد بازل بازگشته راه سپار
شها توئی که ز حزم تو شد زمین ساکن
شها توئی که زعزم تو شد فلک سیار
به تند باد شدی یکزمان همه گیتی
اگر چو عزم تو میبود باد در رفتار
بناف شیر فلک رفته بود گاو زمین
اگر چه حزم تو میبود کوه سنگین بار
هزار بار ز خورشید و روز روشن تر
به پیش اهل نظر سایه تو در شب تار
خیال سایه مژگان تو بدیده مهر
نمود خط شعاعی بدیده نظار
بمهر روی تو خورشا چو ذره نا پیدا
ببحر جود تو دریا چو قطره بیمقدار
دو حرف جود تو بنگاشتم که جوئی شد
ز نوک خامه و جوشید از او بسی انهار
چو جوی نهر شد و نهر بحر دانستم
که طبع من ز چه آورده گوهر شهوار
بدین قصیده شها یکنظر به لطف ببین
که بحر طبعم هی گوهر افکند به کنار
بسان شهد و شکر هزل همزبان باجد
مثال شمع و شرر نور همعنان با نار
گهی ز رزم حکایت کند گهی از بزم
گهی ز روم روایت کند گه از تاتار
گهی ز شیخ کند گفتگو گه از راهب
گهی ز مسجد و گاهی ز خانه خمار
در این قصیده چو انعام شد قوافی اگر
مکررات ز تکرار هیچ باک مدار
که نشر مشک کند نافه چو کنی تضویح
که صاف شهد شود قند چون کنی تکرار
سزا بود که بر اوراق شاخه طوبی
بکلک نور کند نوری قصیده نگار
همیشه تا که بود برگ ریز وقت خزان
هماره تا که بود سبزه خیز فصل بهار
همیشه تا که ز گلشن درین بروید گل
هماره تا که ز گلبن در آن برآید خار
همیشه تا که درخت اندرین بریزد بر
هماره تا که نهال اندر آن بر آرد بار
همیشه تا که زند برق خنده درآذر
هماره تا که کند گریه ابر در آزار
محب آل علی همچو گل بود خندان
عدوی آل علی همچو خار بادا خور
همیشه این بود از عمر خویش بی بهره
هماره آن بود از بخت خویش برخودار
همیشه این یک از دلخوشی بخندد سخت
هماره آن یک از ناخوشی بگرید زار
هماره ساغر این از می طرب لبریز
همیشه کاسه آن از شراب غم سرشار
همیشه چهره این یک زتاب می گلگون
هماره دیده آن یک ز جوش دل خونبار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زندگی، لذتهای دنیایی، و دوری از ریاکاریها میپردازد. شاعر از می و باده بهعنوان نماد شادی و آزادگی یاد میکند و از انسانها میخواهد که از دغدغههای روزمره و محاسبهگریها رها شوند. او به وحدت وجود و پرهیز از تظاهر و ریا تأکید دارد و به بزم میخانه بهعنوان مکانی برای نزدیکی به حقیقت و شادی نگاه میکند. مضامین عشق، شادی، هنر و نقد اجتماعی نیز در این شعر به زیبایی تبیین شده است. شاعر در نهایت بر این باور است که حقیقت، فراتر از ظواهر و ظاهرگراییهاست و بهتر است انسانها به صفا و خوبیهای درون خود بپردازند.
هوش مصنوعی: امروز شراب نوشیدنی فراوانی داریم، پس بیا قدح را پر کن، زیرا هیچ خبری از خم دوار نیست و زمان شادی و لذت است.
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور زیرا کسی که گناهی نکرده، نیازی به طلب بخشش ندارد؛ این خبر خوش بخشش از سوی خداوند بخشنده است.
هوش مصنوعی: اگر از آینده و حساب و کتاب فردا نگران هستی، امروز بیهیچ حساب و کتابی شراب بنوش.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که با افزایش عدد و رقم، دو چیز وجود دارد: یکی جام (که به معنای ظرف است) و دیگری تسبیح، که وقتی تسبیح پاره میشود، میتواند به درد رشته تار (نخ) بخورد. به نوعی، این بیان نشاندهنده آن است که بعضی چیزها در زندگی ممکن است به یکدیگر مرتبط شوند یا از یکدیگر استفاده شود، حتی اگر ابتدا به نظر نرسد.
هوش مصنوعی: کجاست آن صوفی که به اصول مذهبی اعتقاد ندارد و بیبند و بار است؟ کجاست آن شیخ که نیات ناپاک دارد و فقط به ظاهر دین اهمیت میدهد و دیگران را آزار میدهد؟
هوش مصنوعی: میخواهم لباس خود را کنار بزنم و بار سنگین را بر دوش او بگذارم، تا با آهنگ زدن بر دهان این افسار، او را هدایت کنم.
هوش مصنوعی: به آرامی و با احتیاط این را به سمت کوچه رندان میبرم و با شتاب آن را به خانهای پر از مستی میرسانم.
هوش مصنوعی: شخصی تصمیم گرفته دو اسب را برای سفر به کار بگیرد، اما برای اینکه به مقصد برسد، باید سه مرحله را طی کند. در این مسیر، پای او به دلیل نوشیدن باده، همچون حبابی که در آبلهای وجود دارد، درگیر شده و به زحمت افتاده است.
هوش مصنوعی: از لبهی سبویی که در دست دارد و از سبو به یاد جامی که در گذشته بود، راهی را پیموده و اکنون در قدحی آرامش یافته است.
هوش مصنوعی: دیروز مشغول فروش شراب بودم و در این حال، لبهای خوش رنگ و زیبا را دیدم که تأثیر خاصی داشت و به یادم آورد نیکویی و ارزشهای زندگی را.
هوش مصنوعی: امروز در حضور قاضی و مفتی برای عقد دختر رز مجمع حاضرین گرد هم آمدهاند.
هوش مصنوعی: در عقد نکاح، بر اساس فتوای احمد حنبل، لازم است که دو شاهد معتبر حاضر باشند.
هوش مصنوعی: به دنبال حل مشکل این پرسش، به سراغ مفتی شهر رفتم و تا خانهٔ میفروش پیش رفتم.
هوش مصنوعی: او را دیدم که از شدت نوشیدن، کارش از دستش رفته است و همچنین دیدم که به خاطر کسالت و سستی، از انجام کارها باز مانده است.
هوش مصنوعی: او را دیدم که مانند یک سبو بر سر دستش قرار گرفته و همچنین مانند یک جام بر لب محبوبش استوار شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن زیاد شراب، مانند شتری مست، فوران کرده و کف روی لیوان را به اطراف پاشیده و یراق خود را هم پاره کرده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی انتقاد میکند از افرادی که به جای اینکه به روح و اخلاق خود اهمیت دهند، به ظواهر و نمایشهای دروغین توجه میکنند. به جای پوشیدن لباسهای واقعی و نشاندهنده تقوا، از پوششهای فریبنده استفاده میکنند. همچنین به جای اینکه به ذکر و عبادت حقیقی بپردازند، تنها به حرکات ظاهری و باطل میپردازند. این اندیشه نشاندهنده تضاد بین حقیقت و ظواهر در زندگی انسانهاست.
هوش مصنوعی: فضای میخانه به قدری روشن و درخشان است که انعکاس شراب و جامهای شفاف، کنار زیبایی معشوق، در آن مشهود است.
هوش مصنوعی: شرابی از نور به وجود آمده که همچون امیر شجاع به جنگ زشتخوییهای دشمنان میرود و آنها را با دشنهای خطرناک و بیرحم میزند.
هوش مصنوعی: به من نسبت میدهی که یک جرقه از خنجر او میتواند شعلهای از دل صد دانه نفاق برآورد.
هوش مصنوعی: تو مرا متهم میکنی، در حالی که نوک خنجر دو لبهات به شکل ذوالفقار، عذاب و کیفر را بر دل بیدینان میآورد.
هوش مصنوعی: خنجر بخل و نفاق به قدری عمیق و خطرناک است که ریشههای زندگی را از بین میبرد و دیگر نه برگ و نه میوهای بر جای نخواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: سفیدی نقطهای که به چشم میآید، نمایانگر عمق و زیبایی قلب و چهره است، در حالی که زیبایی گناهان و نقصها نیز، نشاندهنده کمال خود را دارد.
هوش مصنوعی: دوستان خوب انسانیت از صحبت و همراهی با بهترین مخلوق، جز بدی و آسیب نتوانستند برداشت کنند و در نتیجه، آن هم که ذات و کردار نادرستی داشتند، به همین خاطر دچار مشکلات شدند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر خود تلاش نکند و از راه اصلی منحرف شود، حتی اگر تا روز قیامت هم در حال چرخش باشد، به هدف واقعی خود نخواهد رسید، مانند دایرهای که با پرگار رسم شده و مرکز مشخصی دارد.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که مغز (فکر) تقلبی از لطافت گلستان بگیرد؟ یا اینکه نقد (پول) نادرست از اصالت معیار ا الهام بگیرد؟
هوش مصنوعی: اگر کسی که مشکل بینایی دارد یک عصا به دست بگیرد، اما نتواند ببیند، آن عصا برایش هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی عینک ساخته شده از پرتوهای خورشید را بگذارد، چه فایدهای دارد؟ وقتی که چشمان او به تاریکی عادت کرده و هیچ حسی به روشنایی ندارد.
هوش مصنوعی: چه فرقی برای گوهر تاریک دارد که نور خورشید به آن بتابد، و چه منفعتی برای زمین شور که باران بر آن ببارد.
هوش مصنوعی: از پرتو تابش خورشید، رنگ و جلای لباس سفید، به اندازهای افزایش مییابد که لباس کثیف شب، شبیه به چهرهای خسته و فرسوده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که درخشش و نور خورشید، تنها در صورتی مفید است که چشمان دانا و بینا بتوانند آن را ببینند و از آن بهرهمند شوند. در واقع، اهمیت نور و تابش خورشید به قابلیت بینایی انسانها و درک آنها بستگی دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت به مضامینی از زیبایی و نیکویی اشاره شده است. در واقع، شاعر با مقایسههایی مختلف، به کیفیت و ارزش چیزها میپردازد. شب و روز، آهن و فولاد، گوهر و سنگ، صدف و خزف، و درخت گل و خار، هر یک نماد نوعی زیبایی و خلوص هستند، در حالی که در کنار هم تفاوتها و تضادهایی نیز دارند. این تضادها نشاندهنده ارزشهای مختلفی است که در دنیای پیرامون ما وجود دارند و همگی بخشی از زیباییهای زندگی را تشکیل میدهند.
هوش مصنوعی: از چهره اهل صفا، کسی که دلش نابینا باشد چه چیزی خواهد دید؟ در حقیقت، تصویر اندوه در آینه جز زنگاری نیست.
هوش مصنوعی: این موضوع فقط مربوط به زمان حال نیست، بلکه در تمامی زمانها و دورانها همینطور است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال دوستی و محبت در باطل برود، و هر کس که از دوستی و دعوت افراد نادرست دوری کند، به حقیقت نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: وجود او در تمام اجسام جاری است و ظهور ذات او در همه زمانها نمایان است.
هوش مصنوعی: گاه به زیبایی شیطان و گاه به شکل دیو، گاه به صورت طاووس و گاه به جلوهای همچون مار دیده میشود.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به راهی میرود که از آن گندم به دست میآید، و گاهی هم مانند حوا با زیبایی و فریبندگی به سمت چیزی میرود.
هوش مصنوعی: گاهی شیطان که از سجده به آدم سر باز زده، به ظاهر همچنان در برابر فرمان خداوند قرار دارد.
هوش مصنوعی: گاهی به شکل قابیل، برادر را میکشد و گاهی به صورت کنعان، از نوح میگریزد.
هوش مصنوعی: گاهی ضحاک، با فریب و ترفند خود، مانند ماری در آمده و از مردم آسیب میزند و آنها را نابود میکند.
هوش مصنوعی: در بعضی زمانها رفتار قوم لوط ناپسند و زشت بود و در زمانهای دیگر، قوم هود با وجود اینکه از نظر اجتماعی در جایگاه پایینتری بودند، افتخارات و مقامهای بلندی داشتند.
هوش مصنوعی: انسان در زندگی ممکن است به شکلها و نقشهای مختلفی ظاهر شود؛ گاهی به شکلی قدرتمند و سرکش مانند فرعون، و گاهی خود را در قالب فردی ضعیف و فریبکار مثل هامان نشان دهد. او همچنین ممکن است به تمایلات مادی و زودگذر مثل سامری و یا به شکل موجودی باطنی و روحانی مانند عجلی که به غذا خوار است، درآید. این نشاندهنده تغییرات و تناقضات در وجود انسان است.
هوش مصنوعی: گاهی کارنامهای از مزدک بیرون میآید و گاهی بارنامهای از مانایی به نمایش گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به اشاره به مجموعهای از موانع و چالشهای فکری و اعتقادی اشاره دارد که انسانها در طول تاریخ با آنها مواجه بودهاند. از شخصیتها و باورهای نادرست گرفته تا قدرتهای افراطی، همه اینها نقشهایی در شکلدهی به اندیشههای بشری داشتهاند. این مفاهیم بیانگر محدودیتها و دشواریهایی هستند که باید برای رسیدن به حقیقت و روشنایی ذهنی کنار گذاشته شوند.
هوش مصنوعی: هدف از وجود او به خاطر آیه قرآن است و معنای وجود او از خبرهای دینی به دست میآید.
هوش مصنوعی: هر چه که در جهان زشت و ناپسند است، منبع و ریشهاش از چیزهایی است که در وجود افراد بد و فاسد وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر از دوستان خود دوری کن، بهتر است که نام حیدر کرار را در آخر نامهات بنویسی.
هوش مصنوعی: بیایید که به ستایش شاه دین بپردازیم، چرا که مانند خورشید، روشنی بخش و منبع نیکیهاست.
هوش مصنوعی: ای وای بر پایه محکم شریعتی که بر عدالت تو استوار است، و ای وای بر بنیانی که بر حقیقت علم تو ساخته شده است.
هوش مصنوعی: از درخشش تیز شمشیر تو یک شعله در آتش زبانه میکشد و از بخشش تو همچون قطرهای از ابر، در آتش رنج میافزاید.
هوش مصنوعی: بگو ای ستاره، تو مانند یک گدای نیازمند، به درستی که چرخ فلک با چشمان باز خود، یک لقمه غذای دیگران را بخشیده است.
هوش مصنوعی: من از قهر تو سخن گفتم و ناگهان به جای دود، شعلهای از نوک قلمم از آتش برخواست.
هوش مصنوعی: بدان که از درون یکباره آتش به جان نویسنده میزند و بر نامهای که نوشته شده، تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی نام محبت تو را بر زبان آوردم، ناگهان هزار چشمه زندگی از وجودم به جوش آمد.
هوش مصنوعی: گفتم که مرا از زیبایی و جذابیت تو بیخبر نگذار، چرا که ناگهان وسعت الهامم مانند عصای موسی از دستم رفت و به شکلی شگفتانگیز از توصیف تو ناتوان شدم.
هوش مصنوعی: چوپانی میگوید که وقتی تیغ تو را میبیند، قلم از شدت تأثیر و هیبت آن قدرت خود را از دست میدهد و مانند ناخنی دریده و تیز میشود، مانند چنگالی که در دست یک شیر وحشی است و آماده حمله.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قدرت و شجاعت تو به خاطر زره و تجهیزات جنگیات نیست، بلکه به خاطر نیروی درون و ارادهی قوی توست. زرهای که به تن داری نمیتواند به تنهایی تو را در میدان جنگ قوی کند، بلکه باید همچون شیر وحشی به مبارزه بپردازی و در برابر دشمن بایستی.
هوش مصنوعی: روح حضرت داود به شدت شگفتزده شد و هزار چشم را به خود معطوف کرد، و همه آن هزار چشم به تو دوخته شدند.
هوش مصنوعی: اگر تصور تیغ تو در چشمانم نمایان شود، گمان رمحت در یادم اگر هشداری بدهد.
هوش مصنوعی: در نظر او، هر مژهاش مانند یک خنجر خونآلود و هر مویش مانند نیزهای خطرناک به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نخستین کسی که در جنگ گریه کند، بر حریف تو زرهای است که به تعداد بسیار زیادی چشم دارد و این زره، در نتیجه اشکها، به رنگ خون در میآید. Essentially, آن فردی که از درد و ناراحتی اشک میریزد، خودش در واقع زرهی است که به شدت تحت فشار و آسیب قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در زمانی که اسب پویانت به حرکت درآید، فضایی از آغاز تا پایان را در میدان مسابقه طی خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هنوز تاثیر او از آغاز وجود دارد و نشانهها و آثار او همواره بر جا ماندهاند.
هوش مصنوعی: کسی که از آغاز به سراغ شر رفته و در طول زمان به آن رو کرده، حالا از سرای ابدی به حالت نخستین خود بازگشته و دوباره راه خود را پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: ای شخصیت بزرگ و با تدبیر، تو باعث آرامش و سکون زمین شدهای. همچنین، به خاطر اراده و قدرت تو، آسمان و ستارهها به حرکت در آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگر تو همت و ارادهات به اندازه باد تند بود، همه جهان را تحت تأثیر خود قرار میدادی.
هوش مصنوعی: در آسمان ستارهای درخشان بود، و اگرچه زمین همچون داشتی محکم و استوار بود، اما وجود تو به اندازهی کوهی سنگین و با صلابت است.
هوش مصنوعی: سایه تو در شب تار، حتی از هزار بار نور خورشید و روشنایی روز، برای اهل نظر بیشتر است.
هوش مصنوعی: خاطره و تصویر سایه مژههای تو در چشمم تابید و نوری از آن به وجود آمد که محو تماشای آن شدم.
هوش مصنوعی: طلوع خورشید صورت تو مانند ذرهای ناچیز در دریای سخاوت توست که به اندازه یک قطرهای بیمقدار به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دو کلمه از سخاوت تو را مانند جوهرهای در کاغذ نوشتم که از نوک قلم بیرون آمد و از آن بسیار رودخانهها جاری شد.
هوش مصنوعی: زمانی که من به جریان نهر و دریا نگاه کردم، فهمیدم که ویژگیهای طبیعی من از چه منبعی سرچشمه گرفته و چه جنبههای خوشایندی در وجودم نهفته است.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و لطافت آثارش میگوید و از خواننده میخواهد که با نگاهی به این آثار توجه کند. او مانند دریا، احساسات و افکارش را به نمایش میگذارد، بهگونهای که گویی جواهرات با ارزش در کنار این دریا قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی نشان میدهد که برخی از بیهودهگوییها و شوخیها میتوانند مانند عسل و شکر شیرین باشند و فضایی گرم و دلپذیر ایجاد کنند. به طوری که همچون شمعی که نور میافشاند و آتش که گرما و لذتی خاص دارد، این نوع کلام نیز میتواند تأثیر مثبت و جذابی بر روی مخاطب داشته باشد.
هوش مصنوعی: گاهی از نبردها صحبت میکند، گاهی از جشنها، گاهی از روم قصه میگوید و گاهی هم از تاتار.
هوش مصنوعی: گاهی با شیخ صحبت میکند، گاهی با راهب، گاهی در مسجد و گاهی هم در خانهی شراب.
هوش مصنوعی: در این شعر وقتی قافیهها به خوبی و زیبایی مرتب شدهاند، اگر در برخی جاها تکرارهایی وجود داشته باشد، اصلاً نگران نباش.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مشک را انتشار دهی، باید با دقت و روشنی عمل کنی. همچنین اگر مدام قند را شفاف و خالص کنی، آن گاه شهد شیرینتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: حق آن بود که بر برگهای درخت طوبی نوری روشن شود که شعر زیبای نگار را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: در هر زمان که فصل پاییز فرا میرسد و برگها میریزند، این نشاندهنده وجود فصل بهار و سرسبزی است که قبلاً بوده است. در حقیقت، طبیعی است که هر فصل به نوبه خود تغییراتی به همراه دارد و احساسات و زیباییهای زندگی نیز با همین چرخه تغییر میکنند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در گلستان گل وجود دارد، خار نیز از بوستان برخواهد خاست.
هوش مصنوعی: همیشه باید انتظار داشت که درخت زمانی میوه دهد که نهال در آن رشد کرده و بار بیاورد.
هوش مصنوعی: هرگاه که لبخندی بر چهره کسی درخشان میشود، باید همیشه آماده بود که گاهی هم اشکها بر چهره دیگران بریزد.
هوش مصنوعی: دوستداران اهل بیت علی (ع) مانند گل هستند که همیشه شاداب و خنداناند، در حالی که دشمنان آنان همچون خاری هستند که بیثمر و ناراحتکنندهاند.
هوش مصنوعی: انسان در طول زندگی خود همواره از عمرش بهرهای نداشته و همیشه بر اثر بدشانسی از نعمتهای زندگی بینصیب مانده است.
هوش مصنوعی: همیشه یکی از دلخوشی میخندد و به طور دائم آن یکی از ناراحتی میگرید.
هوش مصنوعی: همیشه ظرف شادی پر از شراب دلنشین است، در حالی که ظرف دیگر همیشه پربرگ از شراب غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: همیشه چهرهاش از زیبایی و سرخی همچون گل میدرخشد و همواره چشمانش پر از شور و شوق و اندوهی عمیق است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.