به باغ مردمی خاری نمانده ست
کرم را روزبازاری نمانده ست
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و احساس فقدان از وجود مؤمنان و وفا در جامعه میپردازد. شاعر اشاره میکند که دیگر افراد با ایمان در دنیا پیدا نمیشوند و طبیعت به بدی و بیرحمی تبدیل شده است. او از دلی تنگ و غمگین خود یاد میکند و از اینکه در بیرون از خود هیچ یاری برای غمها ندارد، ابراز ناتوانی میکند. در نهایت، شاعر به فقدان وفاداری در میان انسانها اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که تعداد افراد وفادار بسیار کم شده است.
هوش مصنوعی: در میان مردم چیزی از زیبایی و دلنشینی باقی نمانده و دیگر فرصتی برای لذت و سرخوشی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جهان یکباره از مؤمنان خالی شد و از ما جز چیزی غیر از سخن باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: طبیعت به یک باره به طرز ظالمانهای به آسمان بیوفا عمل کرد و دیگر هیچ کاری از او برنمیآید.
هوش مصنوعی: ای دل، با فشار و تنگنای سینه کنار بیا، زیرا دیگر در سینه کسی نیست که تسکینت دهد.
هوش مصنوعی: غم من را تنها تو تسکین میدهی، زیرا در خارج از وجود تو هیچکس نیست که به فکر دلسوزی و غمخواری من باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که به خاطر ظلم و خیانتهایی که در اطراف وجود دارد، تعداد افرادی که به وفاداری و درستکاری پایبند هستند، به شدت کاهش یافته و دیگر افراد شایسته و راستگو کم هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کنون زارم که آن زاری نماندهست
کنون خوارم که آن خواری نماندهست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.