آمیختهام به خلق، چون شهد به شیر
نگذشته مرا دشمنی کس به ضمیر
با خصم ز بس یگانگی ورزیدم
بر خویش زند، چو بر من اندازد تیر
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
آمیختهام به خلق، چون شهد به شیر
نگذشته مرا دشمنی کس به ضمیر
با خصم ز بس یگانگی ورزیدم
بر خویش زند، چو بر من اندازد تیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به اتحاد و نزدیکی خود با خلق و دیگران اشاره میکند. او بیان میکند که مانند شهد در شیر با مردم آمیخته است و دشمنی در دل ندارد. همچنین، با دشمن خود درگیر شده اما به او یگانگی و دوستی نشان میدهد و اگر کسی به او آسیب بزند، این درد را بر خود میزند. در واقع، او تأکید دارد که محبت و همدلی را بر کینهتوزی ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: من به مردم آمیختهام مانند اینکه شهد در شیر ترکیب شده است و هیچکس در دل خود به من دشمنی ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه به شدت با دشمنانم به جدال پرداختم، در واقع خودم را به زحمت انداختهام، زیرا هرگاه آنها به من حمله کنند، درد و رنجش را از خودم احساس میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در بارگه جلالت ای عذر پذیر
دریاب که من آمدهام زار و حقیر
از تو همه رحمتست و از من تقصیر
من هیچ نیم همه تویی دستم گیر
توحید به عرف عارف صاحب سیر
تخلیص دل از توجه اوست به غیر
رمزی ز مقامات نهایات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق طیر
ای گشته بیداد و بدی کردن چیر
هرگز نشود دلت ز بیدادی سیر
دیریست که من شنیدم از اهل دلی
کز بد نرهد که ببد هست دلیر
در زندان تا کرد مرا گردون پیر
آن موی چو شیر گشت و آن رخ چو زریر
از پای درآورد مرا چرخ اثیر
ای دولت طاهر علی دستم گیر
گر عاشق دلسوخته بی تدبیر
پیغام دهد که از توام نیست گزیر
صفرا چه کنی رحم کن ای بدر منیر
پای تو گرفته است رهی دستش گیر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.