گنجور

 
غبار همدانی

برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقاب

قلندرانه کنم خرقه رهن بادۀ ناب

بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشق

تو ناخدایی و من اوفتاده در گرداب

نه هیچ منزل آسایش است دامن خاک

نه هیچ قابل آرایش است چهرۀ آب

چگونه تشنه نمیرم که هرچه می نگرم

جهان و هرچه در او هست نیست غیر سراب

مرا زبادۀ عشق تو جرعه ای کافیست

چرا که خانۀ موری به شبنمی است خراب

دمی نشد که ز غم خاطرم بیاساید

مگر به بوی مِی لعل فام و بانگ رباب

بر آتش غم جانان دل کبابم سوخت

هنوز میچکد از دیده بر رُخم خوناب

اگر قلم به کف عشق تند خوست مترس

که خط محو کشد خلق را بروز حساب

چنان به گریه درآیم که از تلاطم اشک

به یکدگر شکند کاسۀ سرم چو حباب

غبار خیمه ز کوی تو چون تواند کند

که بسته موی تو بر گردنش هزار طناب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

چو سیر گشت سر نرگس غنوده ز خواب

گل کبود فرو خفت زیر پرده آب

چو سرخ گل بسر اندر کشید سبز ردا

نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب

ز لاله باغ پر از شمع بر فروخته بود

[...]

ازرقی هروی

بفرخی و سعادت بخواه جام شراب

که باز باغ برید از پرند سبز ثیاب

ز رنگ میغ و ز برگ شکوفه پنداری

زمین حواصل پوشید و آسمان سنجاب

بشاخ سوسن نازک قریب شد قمری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

شده است بلبل داود و شاخ گل محراب

فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟

یکی سرود سراینده از ستاک سمن

یکی زبور روایت کننده از محراب

نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب

جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب

ز بهر تیرگی شب مرا رفیق چراغ

ز بهر روشنی دل مرا ندیم کتاب

رخم چو روی سطرلاب زرد و پوست بر او

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه