از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
دیدی ای دل کار ما آخر به رسوایی کشید
از مسلمانی چلیپا زلف ترسا بچه ای
آخرم در حلقۀ زنّار ترسایی کشید
گاه گاهم رخ نماید آن پری پیکر به خواب
بی سبب نبود اگر کارم به شیدایی کشید
هرکه بار عشق جانان را بدوش جان نهاد
بار یک عالم مصیبت را به تنهایی کشید
من ندادم دل به دست او ز روی اختیار
او دل از دستم به بازوی دلارایی کشید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنج و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عشق و شکیبایی صحبت میکند که در نهایت به رسوایی ختم شده است. او اشاره میکند که علاقه به معشوق باعث شده تا به سرنوشتهای تلخی دچار شود. همچنین، عشق به معشوقهای زیبا، که در خواب به یادش میآید، سبب شیدایی او شده است. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق بار سنگینی از مصیبتها را به دوش او میاندازد و در نهایت، این عشق به گونهای است که او به اختیار خود دل نداد، بلکه معشوق دلش را به سمت خود کشیده است. در کل، این شعر از میل شدید به عشق و مشکلات ناشی از آن سخن میگوید.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که ما نتوانیم صبر کنیم و در نهایت به رسوایی و سرخوردگی رسیدیم.
هوش مصنوعی: من از مسلمانی دور شدم و به زلف زیبای یک کافر جذب شدم و حالا در حلقهی ترسایی و بیایمانی گم شدهام.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات آن معشوق زیبا در خواب به من جلوه میکند و این حالت بیدلیل نیست، اگر کارم به عشق دیوانهوار کشیده شده باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق معشوق را با تمام وجودش پذیرفته، قادر است که حتی بزرگترین مشکلات و سختیها را به تنهایی تحمل کند.
هوش مصنوعی: من به دلخواه خودم، قلبم را به او ندادم، اما او با زیباییاش قلبم را از من ربود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
قصه عشق نهان ما برسوایی کشید
آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس
تا بگویم: آنچه در شبهای تنهایی کشید
میکشند از داغ سودایت خردمندان شهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.