دل دیوانه زان پیوسته خو با کودکان دارد
که کودک جیب و دامن پر ز سنگ امتحان دارد
دلم با حلقۀ زلفت گرفته آنچنان الفت
که چون مرغ شکسته بیضه رَم از آشیان دارد
مرا ای ناخدا بگذار در غرقاب حیرانی
ندارد عقل من باور که این دریا کران دارد
غرور حسن کِی فرصت دهد تا ماه من داند
که در کوی ملامت عاشقی بی خانمان دارد
بنازم نوبهار حسن آن شمشاد قامت را
که تا هست ایمنی از صدمت باد خزان دارد
چو یکجا رفت عاشق را ز کف سرمایۀ هستی
کجا خاطر پریشان از غم سود و زیان دارد
سرشک شمع بر دامان چرا پیوسته میریزد
همانا گریه از دلسوزی پروانگان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات و دل مشغولیهای عاشقانهاش اشاره میکند. او با بیان اینکه دلش همیشه با کودکان بازیگوش و بیخیال درگیر است، نشان میدهد که در جستجوی سادگی و معصومیت است. همچنین از عشق و وابستگی عمیقش به معشوق سخن میگوید که مانند مرغی زخمی فراری از آشیان است. شاعر بیان میکند که عقلش نمیتواند درک کند که این دریای محبت حد و مرز دارد و به عشق در کوی ملامت اشاره میکند که او را بیخانمان کرده است. او از زیبایی و تازهنفسی معشوقش تمجید میکند و میگوید که عشقش همهچیز را تحتالشعاع قرار داده و به غم و اندوهی که عاشقان در دل دارند، اشاره دارد. در نهایت، او از گریه و دلسوزی پروانهها یاد میکند که به خاطر عشق و فراق ذاتی در روح آنهاست.
هوش مصنوعی: دل دیوانه به خاطر ارتباط مداومش با کودکان، همیشه حس بازی و شیطنت دارد. کودک مانند کسی است که دستانش پر از سنگهای امتحان است، نشاندهنده چالشها و آزمایشهایی که او در زندگی با آنها روبرو میشود.
هوش مصنوعی: دل من به قدری به زلف تو وابسته و دلبسته است که مانند پرندهای شکسته که از لانهاش دور شده، همواره در حال پرپر زدن و بیقرار است.
هوش مصنوعی: ای ناخدا، مرا در این دریای پر از حیرت رها کن. عقل من نمیتواند بپذیرد که این دریا انتهایی دارد.
هوش مصنوعی: غرور زیبایی اجازه نمیدهد تا محبوب من متوجه شود که در محلهی عیبجویی، عاشقی بیخانمان و بیسرپرست وجود دارد.
هوش مصنوعی: در بهار زیبا، من به قامت زیبا و استوار شمشاد که هرگز نگران آسیب باد خزان نیست، افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که عاشق به یکباره تمام داراییها و موجودیاش را از دست میدهد، دیگر جایی برای نگرانی از مسائل مالی و سود و زیان باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که شمع میسوزد، از ذهنش اشکها به دامانش میریزد، زیرا این اشکها نشانهای از دلسوزی پروانههاست که به شمع عشق میورزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد
من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد
تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران
ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد
اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی
[...]
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد
من آن هستم که آن از بینشانیها نشان دارد
وگر با نقطهای وهمم کسی همبر بود او را
[...]
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
[...]
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده
همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد
کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟
[...]
نگارا دل همیخواهد که عشقت را نهان دارد
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد
اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.