گریزی نیست از کوی تو ای دوست
چسان برگردم از کوی تو ای دوست
مرا در حلقۀ زلف تو افکند
فریب چشم جادوی تو ای دوست
فشاندی زلف مشکین را و پُر شد
مشام جانم از بوی تو ای دوست
بکن چندان که خواهی جور بر من
نمیرنجم من از خوی تو ای دوست
غبار از هر دوعالم چشم پوشید
نمی بیند بجز روی تو ای دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. او از ماندن در کوی محبوب سخن میگوید و احساس میکند که نمیتواند از او جدا شود. زلفهای معشوق به نوعی او را فریب داده و بوی خوش او جانش را پر کرده است. حتی اگر معشوق با او بدرفتاری کند، شاعر همچنان به او وابسته است و تمام دنیا را فقط در چهرهاش میبیند. در واقع، این شعر ابراز عشق عمیق و تسلیم در برابر زیبایی و جذبه محبوب است.
هوش مصنوعی: فرار از سر راه تو ممکن نیست، چگونه میتوانم از این مسیر دور شوم، ای دوست؟
هوش مصنوعی: فریب چشم جادوی تو باعث شد که من در دام زلف تو بیفتم، ای دوست.
هوش مصنوعی: موهای مشکیات را به فضا رها کردی و عطر تو تمام وجودم را پر کرد، ای دوست.
هوش مصنوعی: هر چه میخواهی به من ظلم کن، اما من از رفتار تو ناراحت نخواهم شد، ای دوست.
هوش مصنوعی: تاریکی و مشکلات دنیای دو عالم را فراموش کردهام و جز زیبایی تو را نمیبینم، ای دوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.