گنجور

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

ای خواجه محمد ای محامد سیرت

ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت

پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت

ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت

انوری

سیاره به خدمت سپرد خاک درت

خورشید که باشد که بود تاج سرت

شد هر دو جهان به بندگی تو مقر

چونان که به بندگی جد و پدرت

مهستی گنجوی

ای سرمهٔ چشم سروران خاک درت

دارم سخنی با تو بگویم به سرت

نه خاک رهم که بینم اندر گذرت

نه چشم بدم، دور چرایم ز برت؟

ادیب صابر

دارم سر آنکه امشب آیم به برت

تا لب به لبت بر نهم و بر به برت

تو پای نهی ز ناز بر چشم ترم

من سر نهم از نیاز بر خاک درت

خاقانی

گر سایهٔ من گران بود در نظرت

من رفتم و سایه رفت و دل ماند برت

هم زحمت من ز سایهٔ من برخاست

هم زحمت سایهٔ من از خاک درت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه