رخت در جانگدازی آتش طور است پنداری
زبان در وصف رویت شمع کافور است پنداری
دل از حسن تو چون آیینه پرنور است پنداری
ز جوش گریه چشمم خانه مور است پنداری
دل پرشورم از شیرینلبی دور است پنداری
اگر همصحبت چندین چمن نورسته شمشادم
و گر پهلونشین صد خیابان سرو آزادم
هر آنگاهی که آید جلوه قدّ تو در یادم
چنان برخیزد از مضراب غم از سینه فریادم
که رگ در استخوانم تار طنبور است پنداری
ز یک پیمانه می چشم مستت کرده مدهوشم
ز هجرت تا سحر میسوزم و از گریه خاموشم
ز مژگان سیاهت نیش گردد در جگر نوشم
شبی کز گلبن ناز تو خالی باشد آغوشم
به چشمم خواب مخمل نیش زنبور است پنداری
تو را ای شاه خوبان تا گزیدم چاکر عشقم
زدم تا دست بر زلفت پریشانخاطر عشقم
در این نخجیرگه با آنکه صید لاغر عشقم
سرم از سجده بت عار دارد کافر عشقم
کدوی سر به دوشم تاج فغفور است پنداری
ندارد گرچه قدری هیچ در پیشت بیان من
بیا بنشین زمانی گوش کن بر داستان من
اگر قصاب بستند اندر این عالم زبان من
صف صحرای محشر میشود پر از فغان من
نفس در سینه تنگم دم صور است پنداری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلبستگی شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر احساسات شورانگیز و عاطفی خود را نسبت به زیباییهای معشوق بیان میکند و از تأثیرات عمیق آن بر دل و جانش صحبت میکند. او میگوید که هر لحظه که یاد محبوبش به ذهنش خطور کند، او را به فریاد و گریه وا میدارد و این عشق تا حدی برای او طاقتفرساست که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر همچنین به احساساتی نظیر غم، شگفتی و شورفراموشی ناشی از عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشقش او را به شدت تحت فشار قرار داده است. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که به او گوش کند و داستان عشقش را بشنود.
هوش مصنوعی: لباس تو مانند آتش سوزان است که جان را به درد میآورد و به خیال میرسد که زبان، هنگام توصیف چهرهات، شمعی است که بو و نوری شبیه کافور دارد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی تو مانند آینهای روشن و درخشان است، اما به نظر میرسد که اشکهایم باعث شده تا چشمانم شبیه خانهای برای مورچهها باشد.
هوش مصنوعی: دل شاد و پرهیجان من از شیرینزبان بودن دور است، به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر با دوستان و همنشینان زیادی در کنار من باشید، مانند درختان سبز و پرنور، اما اگر کنار افراد بزرگ و قدرتمند هم بنشینم، من همچنان آزاد و سربلند باقی میمانم.
هوش مصنوعی: هر باری که به یاد تو میافتم، چنان احساسی در دل من به وجود میآید که از شدت غم، فریادی از سینهام بلند میشود.
هوش مصنوعی: در بدنم احساس میکنم که ریختن و نواختن در استخوانهایم وجود دارد، گویی که مانند ریسمانهای یک ساز عمیق در وجودم جریان دارد.
هوش مصنوعی: یک پیمانه از شراب چشیدم و به حالت مستی درآمدهام. از دوریات تا صبح میسوزم و از گریه کردن ساکت هستم.
هوش مصنوعی: از چشمان سیاه تو، زهر بر دلم میریزد، شبی که آغوشم از گلهای لطیف تو خالی باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خواب من همچون نیش زنبور نرم و لطیف است، اما در واقعیت، طعمی تلخ و زننده دارد.
هوش مصنوعی: ای شاه خوبان، من به خاطر تو عشق خود را فدای تو کردم و تا زمانی که تو را دیدم، به خدمتت درآمدم؛ زیرا که دل خود را به زلفهای آشفتهات سپردهام.
هوش مصنوعی: در این مكانی که شکارگاه است، علیرغم اینکه عشق من طعمهای لاغر و بیجان است، سر من از سجده کردن به معشوقی که کافر است، شرم دارد.
هوش مصنوعی: من مثل فردی هستم که تاجی بزرگ و سنگین بر سر دارد و این تاج به اندازه سر کدو بزرگ است.
هوش مصنوعی: هرچند که شاید چیزی در مقابل تو نداشته باشم، اما بیا چند دقیقهای بنشین و به قصهام گوش بده.
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا گلویم را ببندند و نتوانم سخن بگویم، فریاد من به پیکرهای بینهایت در میدان محشر تبدیل میشود و سوز و اندوهی عمیق در آن موج میزند.
هوش مصنوعی: نفس کشیدن در سینهام چنان سخت و دشوار است که گویی صدای صور هم در آنجاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.