ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
کوثر به گوارایی چشم تر ما نیست
محویم به گلزار تو چون بلبل تصویر
شادیم که پرواز نصیب پر ما نیست
ما بهره نداریم ز آرام چو سیماب
این جنس متاعی است که در کشور ما نیست
هر جامه که بر قامت ما دوخته ایام
تا چاک نگردیده چو گل، در بر ما نیست
فتح صف عشاق بود وقت شهادت
هرکس که زجان نگذرد از لشکر ما نیست
در سوختن ارشاد ز پروانه گرفتیم
هرگز اثری ز آتش و خاکستر ما نیست
زین مرتبه بهتر چه که در گلشن ایام
جز لاله داغ تو گلی بر سر ما نیست
هرگز به رخ دل در عیشی نگشادیم
این باب حسابی است که در دفتر ما نیست
گه بیخودِ گفتار و گهی مست نگاهیم
کی باده شوقی است که در ساغر ما نیست
قصاب چو چین جمله اسیریم بر آن زلف
بیرون شو از این سلسه در خاطر ما نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ندامت و حسرت میپردازد و میگوید که جز اشک و اندوه چیزی برایش باقی نمانده است. او با بیانی شعرگونه از محو شدن در زیبایی و شور عشق صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که شادی و آرامش واقعی برای او در دسترس نیست. او با اشاره به بیدلی و نداشتن عیش و شادی، بیان میکند که هیچ لذتی از زندگی ندارد و در نهایت به عشق و سوختنش از آن میپردازد. در کل، این اشعار عواطف و احساسات عمیق درد و جدایی را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: ما فقط اشکهای پشیمانی داریم و از نعمت بزرگ زندگی بهرهای نمیبریم.
هوش مصنوعی: من در باغ دلانگیز تو غرق شگفتیام مانند بلبل. هرچند خوشحالم، اما پرواز برای من ممکن نیست.
هوش مصنوعی: ما از آرامش و سکون بی بهرهایم، مانند سیمابی که خاصیت خاصی دارد. این نوع چیزها در سرزمین ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر لباس که به تن ما دوخته شده، تا زمانی که به زوال نرفته و خراب نشده، بر ما نمینشیند.
هوش مصنوعی: در زمان شهادت، برخی از عاشقان به پیروزی رسیدند و هر کسی که از جان خود نگذرد، جزو لشکر ما نیست و جایی میان ما ندارد.
هوش مصنوعی: ما از پروانه یاد گرفتیم که در سوختن و شعلهور شدن، هیچ نشانهای از آتش و خاکستر ما باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: از این جایگاه بالاتر چه چیز میتواند باشد که در باغ زندگی، جز یاد تو، هیچ گلی بر سر ما نیست؟
هوش مصنوعی: هرگز در خوشیهایمان خود را فاش نکردیم، چون این موضوع در حساب و کتاب ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گاهی بیدلیل در عالم گفتار غرقیم و گاهی در حالت مستی و سرخوشی. این حالتی است که نشاندهنده شوقی در دل ماست، ولی در واقع این شوق را در ظرف وجودمان نمیبینیم.
هوش مصنوعی: قصاب، ما همه در بند محبت تو هستیم. بر آن زلفهای تو باید بیفزایم و از این زنجیره رهایی یابم؛ چون در دل ما اثری از آن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون نقش قدم، غیر زمین، بستر ما نیست
از پای فتادیم و کسی بر سر ما نیست
ما امت عشقیم، ز ما صبر مجویید
کاین طرز عمل، گفته پیغمبر ما نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.