بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم
از لبش حاصل شد آن کامی که من میخواستم
از جواب تلخ آن شیرینزبان راضی شدم
بود در این قند بادامی که من میخواستم
شد درون سینه نقش خاتم دل داغدار
کرد پیدا این نگین نامی که من میخواستم
سر زد از گرد عذار یار خط دلفریب
در چمن گسترده شد دامی که من میخواستم
ناله همدم، آه، آتشبار، مژگان، خونچکان
داد آخر آن سرانجامی که من میخواستم
گردش چشمی ز یک نظّارهام مستانه کرد
داد ساقی باده از جامی که من میخواستم
از خم زلف تو آزادی نخواهد یافتن
مرغ دل افتاده در دامی که من میخواستم
در تبسم گفت زیر لب که قربانم شوی
آخر آن مه داد دشنامی که من میخواستم
بیتأمل در رهش قصاب کردم جان نثار
شد نصیب امروز آرامی که من میخواستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در مورد عشق و دلبستگی سخن میگوید. او به کامیابیهایی که از زبان محبوبش به دست آورده اشاره میکند و از تلخیها و شیرینیهای این رابطه راضی است. شاعر همچنین از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به زیبایی یار و اثرات عشق بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، او از قربانی کردن جانش برای عشق سخن میگوید و به آرامشی که از این عشق تجربه کرده، میبالد.整体来说، شعر توصیف عمیق و زیبایی از عشق و احساسات پیچیده آن است.
هوش مصنوعی: به خاطر به کشتنم، پیامی از او دریافت کردم که به وسیلهی لبانش، آن چه را که میخواستم به دست آوردم.
هوش مصنوعی: من از پاسخ تلخ آن سخنگوی شیرینزبان راضی شدم، زیرا در این میان، قند بادامی را که خواهان آن بودم، بدست آوردم.
هوش مصنوعی: در درون سینهام نشان عاطفهای عمیق و سوزان شکل گرفته است. این نشانهای از عشق و وابستگیام است که حالا به وضوح قابل مشاهده است. این سنگ زینتی که دوست دارم، نشاندهندهی خواستهها و آرزوهای من است.
هوش مصنوعی: از چهره معشوقه، نشانهای زیبا نمایان شد و در میان گلزار، فریبی که من آرزویش را داشتم، گسترده گردید.
هوش مصنوعی: شکایت همراه، اندوه، حرارت عشق، اشکهایی که از چشمها ریختند، همه به پایانی انجامیدند که من آرزویش را داشتم.
هوش مصنوعی: چشمام به یک منظره خیره شده و مرا سرمست کرده است. ساقی بادهای از جامی به من داد که من دلم میخواست.
هوش مصنوعی: مرغ دل که در دام عشق تو گرفتار شده، هرگز از پیچ و خم زلف تو نخواهد رهایی یافت.
هوش مصنوعی: در لبخندش به آرامی گفت که جانم فدای تو شود، اما آن ماه هم به من ناسزا گفت که من خواهان آن بودم.
هوش مصنوعی: بدون تفکر در مسیرش، جانم را فدای او کردم. امروز آرامشی که همیشه خواستهام نصیبم شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستم
بعد عمری دید دل کامی که من میخواستم
جست دل زلف دلارامی که من میخواستم
یافته امشب دلارامی که من میخواستم
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد به گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.