عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
ز شوق تیغ تو خون گردد آن زمان بچکد
چو وصف نازکی عارضت کنم دائم
به لب نیامده حرف از سر زبان بچکد
حدیث لعل لبت گر کنم عجب نبود
که از حلاوت آن شهدم از بیان بچکد
ز بس شکسته به دل ناوک تو، نزدیک است
به جای اشک ز چشمم سر سنان بچکد
اگر نگاه تو را با حساب بفشارند
ز نوک هر مژهات صد هزار جان بچکد
به دیدهام چو نهی پای آنقدر بفشار
که اشکم از مژه با ریزهاستخوان بچکد
ز سوز آه تو قصاب وقت آن شده است
که خون ز ابر در این زیر آسمان بچکد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و شوق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به زیباییهای چهره محبوب اشاره میکند و از تاثیر شدید عشق بر خود میگوید، به طوری که از چشمان او اشک و خون میچکد. شاعر احساسات عمیق خود را از درد و خوشی ناشی از عشق توصیف کرده و به شدت عطش و اشتیاقش برای محبوب را بیان میکند. در واقع، این شعر نشاندهندهی احساسات ناشی از عشق و تاثیر آن بر روح و جسم شاعر است.
هوش مصنوعی: نباید گمان کنی که اگر دل شاد شود، اشک شوق از چشمان ببارد، چرا که در آن لحظه، چنان عشق تو در جانم رسوخ کرده که قلبم چون تیغی برنده، خونریزی میکند.
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهم از ظرافتها و زیباییهای چهرهات بگویم، آنچنان حیرتزده میشوم که کلمات و جملات از زبانم فرار میکنند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از زیبایی و شیرینی لبهایت صحبت کنم، تعجبی ندارد که از خوشمزگیاش، کلامم مانند عسل بچکد.
هوش مصنوعی: به خاطر تیرگی و درد ناشی از محبت تو، چنان شکستهام که بهجای اشک از چشمانم، خون میریزد.
هوش مصنوعی: اگر به چشمان تو با دقت و حساب نگاه کنند، از هر مژهات به اندازهی صد هزار زندگی و احساس بیرون میریزد.
هوش مصنوعی: اگر به چشمانم نگاه کنی، آنقدر فشار بده که اشکم از مژههایم بریزد و با خود ریزههای استخوان را هم بکشاند.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و اندوه تو، زمان آن رسیده است که خون از ابرها بر زمین بریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
به کام لاله و سون زلال جان بچکد
روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم
چنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد
شراب آب حیات است وجان ما مسرور
[...]
عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
ز خاک لاله برآید، ز لاله جان بچکد
هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود
به بوی آب حیاتی کزان دهان بچکد
ازان حدیث لبت بر زبان نمیرانم
[...]
ز تاب می چو خوی از روی دلستان بچکد
مرا ز نرگس تر آب ارغوان بچکد
ز غنچه لب یاقوت رنگ او چه عجب
که خون شود دل لعل از عروق کان بچکد
زرنگ و بوی ندانم گلاب یا عرق است
[...]
سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین
به رقعهای که ز خطش زلال جان بچکد
سواد شعر مرا التماس کرد از من
کنم به دیده سودای که آب از آن بچکد
چنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
عرق ز عارض آن ماه مهربان بچکد
ز شرم آتش و آب رخش به طرف چمن
گل آب گردد و بر روی گلستان بچکد
اگر ز دیدهٔ من یک زمان نهان گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.