جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
خرد آشفته و جان مست و مجنون
بدور دوست خوش حالیم و فارغ
ز ملک خسرو و گنج فریدون
بهرجا در جهان جان و دلی هست
بران زلف پریشانست مفتون
ز حضرت قابلیت جوی و دانش
که هرچند روز افزون روزی افزون
از آن زاهد نگوید قصه عشق
که ابله را نباشد طبع موزون
شدم در وصف او حیران، چه گویم؟
که هر دم جلوه ای دارد دگرگون
همیشه جان قاسم میل دارد
بدان زلف سیاه و چشم میگون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر از احساسات متضاد خود میگوید: دلش پر از درد و غم است اما در عین حال از دیدار معشوق شاد و سرمست است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و توصیفاتی از زلفهای پریشان و چشمان میگون او ارائه میدهد. شاعر همچنین بر اهمیت دانایی و خرد در عشق تأکید کرده و آن را از زهد و دنیاپرستی مستقل میداند. در نهایت، او نسبت به معشوق حیران است و هر روز جذابیتهای جدیدی از او مشاهده میکند.
هوش مصنوعی: دل پر از درد و آتش است، اما در درون، حس ناامیدی و خلاء وجود دارد. جان در غم و بیقراری غرق شده و عقل و هوش به جنون میگراید.
هوش مصنوعی: ما از دوستی خوشحالیم و هیچ دغدغهای از سلطنت خسرو و ثروت فریدون نداریم.
هوش مصنوعی: در هر گوشه از جهان، جان و دلی وجود دارد که به زلف پریشان معشوق شیفته و مجذوب شده است.
هوش مصنوعی: از معصومیت و توانایی او دانش بیاموز، زیرا هرچه بیشتر علم بیابی، روز به روز بیشتر رشد خواهی کرد.
هوش مصنوعی: زاهد به عشق و داستانهای عاشقانه نمیپردازد، زیرا افراد نادان و بیخبر درک درستی از این موضوعات ندارند.
هوش مصنوعی: در توصیف او گیج و سرگردانم، نمیدانم چه بگویم؛ چرا که او هر لحظه با جلوهای نو و متفاوت ظهور میکند.
هوش مصنوعی: قاسم همیشه دلتنگ آن زلفهای سیاه و چشمهای میگونی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که پرسد زین غریب خوار محزون
خراسان را که بیمن حال تو چون؟
همیدونی چو من دیدم به نوروز؟
خبر بفرست اگر هستی همیدون
درختانت همی پوشند مبرم
[...]
چو نشکوهید او را دل ز جیحون
چرا بشکوهد از حال دگرگون
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چون است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون
درآمد موکب عید همایون
که بر صاحب مبارک باد و میمون
سپهر مجد مجدالدین که شاهان
ز مجدش ملک را کردند قانون
عدو بندی که کلکش در دهاده
[...]
نه خورشید جهان کاین چشمهٔ خون
بدین کار است گردان گرد گردون
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.