لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
قاسم انوار

جگر گرمست و آهم سرد و دل خون

خرد آشفته و جان مست و مجنون

بدور دوست خوش حالیم و فارغ

ز ملک خسرو و گنج فریدون

بهرجا در جهان جان و دلی هست

بران زلف پریشانست مفتون

ز حضرت قابلیت جوی و دانش

که هرچند روز افزون روزی افزون

از آن زاهد نگوید قصه عشق

که ابله را نباشد طبع موزون

شدم در وصف او حیران، چه گویم؟

که هر دم جلوه ای دارد دگرگون

همیشه جان قاسم میل دارد

بدان زلف سیاه و چشم میگون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

که پرسد زین غریب خوار محزون

خراسان را که بی‌من حال تو چون؟

همیدونی چو من دیدم به نوروز؟

خبر بفرست اگر هستی همیدون

درختانت همی پوشند مبرم

[...]

باباطاهر

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آلوده در خون

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
انوری

درآمد موکب عید همایون

که بر صاحب مبارک باد و میمون

سپهر مجد مجدالدین که شاهان

ز مجدش ملک را کردند قانون

عدو بندی که کلکش در دهاده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه