رونق عهد شبابست دگر بستانرا
میرسد مژده گل بلبل خوش الحانرا
در جواب او
رونق حسن بهاریست دگر کتانرا
گرم بازار زشمسی شده تابستانرا
انکه دستار طلا دوز علم گردانید
کرد چون ریشه پریشان من سرگردانرا
تا نهالی و لحافت نبود چندین دست
در وثاقت شب سرما منشان مهمانرا
ای تکلتو بکفل پوش چو روزی برسی
خدمات جل خرسک برسان ایشانرا
گرچنین جلوه کند آستی جامه صوف
خاکروب در خیاط کنم دامانرا
قاری آن کورخ کمخای گلستان بیند
التفاتی ننماید چمن بستانرا
عجبی نیست زدارائی عدل سلطان
ماهتاب ارکند از رفق رفو کتانرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی بهار و بیداری طبیعت میپردازد. شاعر از بلبل خوشخوان و شکوفههای گل صحبت میکند و به رونق و زیبایی بهاری میتازد. او همچنین به تأثیرات علم و دانش بر زندگی انسانها اشاره میکند و میگوید که علم میتواند انسان را از بلاتکلیفی نجات دهد. شاعر در عین حال به دعوت دیگران برای استقبال از بهار نیز اشاره میکند و میگوید که زیبایی و شادی در انتظار آنان است. این متن همچنین به اهمیت خدمات انسانی و عدالت در جامعه اشاره دارد و بر تأثیرات مثبت زیبایی و دانش تأکید میکند.
هوش مصنوعی: عصر جوانی دوباره در حال شکوفایی است، و بهار نوید میدهد که گلها به زودی خواهند شکفت و بلبل خوشخوان نیز آواز خواهد سرود.
هوش مصنوعی: بهار تازهای در رونق زیباییهاست، و بازار کتان به دلیل تابش آفتاب تابستان گرم و پررونقتر شده است.
هوش مصنوعی: کسی که با علم و دانایی خود، مانند نگین زری باارزش، به شناخت و هدایت مردم میپردازد، وقتی که پایش به دنیای پریشان میرسد، متوجه سردرگمی و بلاتکلیفی من میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نهالی وجود ندارد و لحاف نیست، چندین دست در امانت شب سرد، مهمان را به خود راه نمیدهند.
هوش مصنوعی: ای کسی که روزی برسی، برادران خود را یاد کن و به آنها کمک کن.
هوش مصنوعی: اگر اینگونه زیبایی داشته باشد، برای دوختن دامان آن، حتی لباس پشمین خاکی هم میسازم.
هوش مصنوعی: اگر قاری به گلی در باغ توجهی نکند، آن گل بیاعتنا خواهد ماند و رویش را به چمن نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که در یک شب روشن و دلانگیز، وقتی سلطان با عدل و انصاف حکومت میکند، ماهتاب هم با نرمی و لطافتش به پردههای کتان نازکی نازیده و زیبایی میبخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
چه خرمی است که امروز نیست زنگان را
چه فرخی است کزو بهره نیست کیهان را
بهار و کام طرب تازه می کند دل را
ضیاء انس و فرح زقه میدهد جان را
بدشت جلوه گری عرضه داد بار دگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.