گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ازرقی هروی

تا ز ابر فراق تو ببارید تگرگ

بر شاخ امید ما نه بر ماند و نه برگ

دیدم نه باختیار خود هجر ترا

مردم نه باختیار خود بیند مرگ

باباافضل کاشانی

ای از تو همیشه کار پندار به برگ

در گوش تو هر زمان همی گوید مرگ

کای برشده بر هوا، ز گرمی چو بخار

باز آی به خاک سرد گشته چو تگرگ

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه