جلایر! از دعایش سود بینی
مگر دیرست کاخر زود بینی؟
ولی بدبختیت از جهل باشد
همه کارت بعید از عقل باشد
نمک خوردی نمکدان را شکستی
ببین کز جهل در بر عقل بستی
چنین کاری ندارد هیچ کس یاد
نکردی گوئیا خدمت به استاد
حسامالسلطنه نشنید یکسر
مقال یحیی خان با حرف هر خر
بگفتا: جملگی صدق است و مضبوط
چه داند آن که باشد مست و مبهوت؟
چو تیره بختیش از حد فزون است
تو گوئی کاسه عقلش نگون است
که یحیی خان بگفت حرفم تمام است
روانه شو نه ماندن را مقام است
بگفتا: من نیایم سوی تبریز
اگر بُرّی سرم با خنجر تیز
جوابش گفت یحیی خان که: ای مرد
بکوبیدم بسی من آهن سرد
تو قابل نیستی بُرّم سرت را
کشم در خاک و در خون پیکرت را
بگیرم ریشت ای بزغاله شیطان
بَرَم پایین ز کوهت تا بیابان
بیندازم به راهت ای بد اندیش
بَرَم سالم ترا دیگر میندیش
گرفت آن ریش و آوردش سر راه
حکایت شد تمام و قصه کوتاه
همه اهل قلمرو شاد گشتند
ز ظلم و جور او آزاد گشتند
دعا کردند بر ذات شهنشاه
که دست ظلم او گردیده کوتاه
بیاوردند اردو ظالمی را
رهانیدند جان عالمی را
ولیعهد شهنشاه نکو فال
ازو تا این زمان ناخَسته احوال
ولی قائم مقام پادشاهی
یقین دارم نمودش عذرخواهی
به خرگاه خودش منزل بداده
در مهر و وفا بر وی گشاده
کمال حرمتش منظور فرمود
چو مهمان عزیزش داشت چون بود
بلی ذاتی که پاک است این چنین است
همه کارش پسند آن و این است
دعای خیر خواهی بر شهنشاه
ازین کارش همه خوبست و دلخواه
جلایر! نیست لایق بیش گفتن
دُرِ طبع گران این گونه سفتن
برو ختم سخن کن بر دعایش
دعا گوی و بکن حمد و ثنایش
خداوندا به حق کردگاری
کزو افلاک را باشد قراری
مرام شاه خاطرخواه این باد
جهان را شهریار و شاه این باد
حسودش خون دل و خونین کفن باد
مدامی خوار در هر انجمن باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و جهل حسامالسلطنه اشاره میکند که به خاطر نادانیاش، به استاد خود احترام نمیگذارد و به کارهای ناپسند دست میزند. او از یحیی خان میخواهد که او را به تبریز نرساند و در جواب، یحیی خان به او میگوید که دیگر ارزش وقت گذاشتن ندارد و تهدیدش میکند. در نهایت، با کمک دیگران، از دست او رهایی مییابند و دعاهای خیر به شاه میفرستند. شاعر به خوبی و درستی کارهای شاه اشاره میکند و از آن اوصاف خوب یاد میکند. پایان شعر بر اهمیت دعا و ثنای شاه تأکید دارد و خواستار نابودی حسودان است.
هوش مصنوعی: ای جلایر! از دعا و درخواستهای خود نتیجهای میبینی، اما باید صبر کنی، زیرا که نتیجهاش دیرتر به دست میآید و شاید به زودی هم رخ دهد.
هوش مصنوعی: بدبختی تو به خاطر نادانیات است و کارهایت به دور از عقل و خرد میباشد.
هوش مصنوعی: تو از کسی که به تو محبت کرده، خیانت کردی و حس و عقل خود را به خاطر جهل و نادانی خود بستهای.
هوش مصنوعی: هیچ کس به یاد نمیآورد که چه کارهایی برای استاد انجام شده است.
هوش مصنوعی: حسامالسلطنه تمام صحبتهای یحیی خان را نادیده گرفت و حتی به آنها توجهی نکرد، گویی سخنان او از ارزش و اهمیتی برخوردار نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: همهچیز حقیقت دارد و محکم است؛ اما کسی که مست و گم شده است، چه میداند؟
هوش مصنوعی: زمانی که بدبختی و ناکامی او بیشتر از حد معمول میشود، به نظر میرسد که عقل و خردش نیز به شدت آسیب دیده و در مقام مناسبی قرار ندارد.
هوش مصنوعی: یحیی خان گفت که حرف من به پایان رسید و حالا وقت رفتن است، پس دیگر ماندن جایی ندارد.
هوش مصنوعی: برگشت به تبریز را نخواهم داشت، حتی اگر فردی با خنجر تیز بخواهد مرا تهدید کند.
هوش مصنوعی: یحیی خان به او پاسخ داد: ای مرد، من بارها آهن سرد را تحت فشار قرار دادهام.
هوش مصنوعی: تو به حدی ارزش نداری که من بخواهم سر تو را به خاک و خون آلودگی بکشم.
هوش مصنوعی: من تو را که مانند بچه بز شیطانی هستی، بگیرم و از کوه به پایین ببرم تا به دشت و بیابان برسم.
هوش مصنوعی: من تو را از مسیر خود دور میکنم، ای بداندیش، تا دیگر به سلامت خود فکر نکنی.
هوش مصنوعی: او ریش را گرفت و به راه آورد، و داستان تمام شد و همه چیز به سرعت به پایان رسید.
هوش مصنوعی: تمام ساکنان این سرزمین از ظلم و ستم او خوشحال شدند و از قید و بندهای آن رها شدند.
هوش مصنوعی: همه دعا کردند تا قدرت ظلم آن پادشاه کاهش یابد و او نتواند به مردم آسیب بزند.
هوش مصنوعی: به معجرهای برخوردند که زندگی یک بزرگمند را نجات دادند و از چنگال یک ظالم بیرون آوردند.
هوش مصنوعی: ولیعهد پادشاه خوشبینی است، اما از زمان گذشته تا کنون، اوضاع و احوال به گونهای غیرمنتظره پیش رفته است.
هوش مصنوعی: قائم مقام پادشاه به وضوح از اشتباهی که کرده عذرخواهی کرده و مطمئنم که این عذرخواهی به او اعتبار میبخشد.
هوش مصنوعی: او در مکان خود خانهای فراهم کرده و در محبت و وفاداری به روی او گشوده شده است.
هوش مصنوعی: او به بزرگی و احترام خاصی به مهمان عزیزش نگریسته و تأکید میکند که چقدر مهم است که به او توجه شود و حرمت او رعایت گردد.
هوش مصنوعی: آری، ذاتی که پاک و نیکو است، همه اعمالش به پسند و خوشایند آن است و این حقیقتی است که همیشه وجود دارد.
هوش مصنوعی: دعای خوش برای پادشاه به خاطر این کارش، همگی خوب و پسندیده است.
هوش مصنوعی: ای جلایر! شایسته نیست که درباره این موضوع بیشتر از این صحبت کنیم، چرا که اصل مطلب به قدری ارزشمند است که نمیتوان آن را سفت و سخت بیان کرد.
هوش مصنوعی: بر این مطلب پایان بگذار و برای او دعا کن، و حمد و ستایشش را بگو.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، به حق آن خالقی که آسمانها به واسطه او ثابت و پابرجا هستند، از تو درخواست میکنم.
هوش مصنوعی: سرشت و ماهیت پادشاهی و قدرت تهی از ظواهر فریبنده است و در واقع، مردانگی و رهبری حقیقی در وفاداری به ارزشها و روندهای طبیعی زندگی نهفته است. در اینجا، نماد "باد" به تأثیرات و تحولات جهان اشاره دارد که پادشاه باید آن را در نظر بگیرد.
هوش مصنوعی: حسود همیشه در عذاب است و دلش پر از کینه و غم، و در هر جمعی مورد تحقیر و بیاحترامی قرار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.